فهرس الكتاب

الصفحة 691 من 1009

مى باشد كه معمولا در صفحه اوّل و يا آخر آن به گونه فهرست نوشته مى شود، نام كتابى است كه در آن نام ساير كتابها نوشته شده باشد.

=الفِهْرِسْت-

ج فَهَارس: مرادف (الفِهْرِس) است.

=فَهِقَ-

-فَهْقًا و فَهَقًا الإِناءُ: ظرف پُر و لبريز شد.

=الفَهْقَة-

ج فِهَاق (ع ا) : اولين مُهره استخوانى زير گردن كه نخستين مُهره ستون فقرات است.

=فَهِمَ-

-فَهْمًا و فَهَامَةً و فَهَامِيَةً الأَمرَ أو المعنى: كار يا معنى را دانست و شناخت.

=فَهَّمَ-

تَفْهِيمًا [فهم] هُ الأَمرَ: امر را به او فهمانيد.

=الفَهْم-

مص، فهميدن، تصور چيزى و شناخت آن؛ «سوءُ الفَهْم» : نفهمى و نادانى.

=الفَهِم-

آنكه زود بفهمد و چيزى را درك كند.

=الفَهِيم-

ج فُهَمَاء: مرد فهميده، دانا.

=فُو-

[فوه] : يكى از اسماء خمسه است و به معناى دهان مى باشد كه رفع آن با واو، و نصب آن با الف و جرّ آن با ياء است؛ «سقط لِفيهِ» : از روى بر زمين افتاد.

=الفُو-

(ن) : سنبل كوهى كه براى ريزش موى مورد درمان قرار مى گيرد.

=الفَوَات-

[فوت] مص؛ «قَبْلَ او بَعْدَ فَواتِ الأَوَان» : پيش از آنكه فرصت را از دست بدهد يا بعد از اينكه فُرصت از دست رفته باشد؛ «مَوْتُ الفَواتِ» : مرگِ ناگهانى.

=الفَوَّار-

[فور] : صيغه مبالغه بر وزن فعّال است.

=الفُوَارة-

آنچه از محتواى ديگ كه بر اثر جوشيدن بخار شود.

=الفَوَّارة-

[فور] : مؤنّث (الفَوّار) است، منبع آب، فوّاره آب.

=الفَوَاشِي-

[فشو] : آنچه از دام و ستور كه پراكنده باشند.

=الفَوَاضِل-

«فَواضِلُ المالِ» : سود و منافع مال.

=الفُوَاق-

[فأق] : بادى كه از معده خارج مى شود، آروغ، سكسكه.

=الفُوَاق-

[فوق] : مص، مرادف (الفَوَاق) است،- ج أَفْوقَة و آفِقَة و جج افْوِقات: نَفَسِ محتضر هنگام جان كندن، برگردانيدن نَفَس عميق كه در زبان متداول آنرا (الحَازُوقة) نامند.

=الفَوَاق-

[فوق] : مص، فاصله ميان دو بار دوشيدن شتر.

=الفَوَّال-

[فول] : باقِلا فروش، باقِلا پَز.

=فَوَّتَ-

تَفْوِيتًا [فوت] هُ: آنرا داخل كرد،- عَلَيه الْفُرصَةَ: كارى كرد كه فُرصت از دستش برود،- الوردُ و نحْوُه: وقت چيدن گل گذشت و برگهاى آن ريخت و بوى خوشِ آن كم شد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الفَوْت-

ج أَفْوَات [فوت] : فاصله ميان دو انگشت.

=الفُوَّه-

[فوه] (ن) : مرادف (الفُوَّه) به معناى روناس مى باشد.

=الفُوتُوغرافيّ-

منسوب به فتوگرافى است.

=الفُوتُوغرافيَّة-

هنر عكاسى كه بوسيله نور بر يك سطح حسّاس چاپ مى شود و بدان «التَّصْوير الشَّمْسِي» گويند.

=الفَوْج-

ج أَفْوَاج و فُؤُوج و جج أَفَاوِج و أَفَايِج [فوج] (اع) : يك هَنگ از ارتش، گروه و دسته؛ «جَاؤوا افْواجًا و افْرَادًا» : يعنى گروه گروه و تك تك آمدند.

=الفَوْد-

ج أَفْوَاد [فود] (ع ا) : كنار سر از پُشت گوش به پائين و موى روى آن.

=الفَوْر-

[فور] : مص، بى درنگ؛ «رَجَعَ مِنْ فَوْره او على الفَوْرِ» : بى درنگ برگشت؛ «فَوْرُ كُلِّ شَي ء» : آغاز هر چيزى.

=الفَوْرَة-

[فور] من الحرّ أو الغضب: شدت گرما يا خشم؛ «فورةُ النَّهار» : آغاز روز؛ «فَوْرَةُ العشاءِ» : تاريكى شب؛ «فَوْرَةُ الكبد» : درد كبد كه غالبا با خونريزى است.

=فَوَّزَ-

تَفْوِيزًا [فوز] الطريقُ: راه نمايان شد،- الرَّجُلُ: رفت، از جائى به جاى ديگر منتقل شد، بِدرود زندگى گفت،- الراعي بِابِله: شتربان با شتران خود به بيابان رفت.

=الفُوشِيَا-

(ن) : گُل آويز كه براى زينت از آن استفاده مى شود و زيبا و رنگارنگ است. مركزِ اصلي آن مكزيك و زلاندنو است.

=فَوَّضَ-

تَفْوِيضًا [فوض] إليهِ الأَمرَ: امر را به او سپرد،- الْمَرأَةَ: زن را بدون مهر شوهر داد.

=الفَوْضَى-

[فوض] : هرج و مرج، به هم خوردن نظم؛ «امْرُهُمْ فَوْضَى بَيْنهم» : همه با هم اختلاف نظر دارند؛ «قومٌ فَوْضَى» :

مردمى كه رهبر ندارند.

=الفَوْضَوِيّ-

[فوض] : طرفدار بى بند و بارى.

=الفَوْضَوِيَّة-

[فوض] : نظامى است سياسى و اجتماعى به معناى هرج و مرج طلبى، وضع مردمى است كه رئيس و رهبر ندارند و دستگاههاى اجرائى كشورشان به حالت تعطيل درآمده باشد.

=فَوَّطَ-

تَفْوِيطًا [فوط] هُ: او را پيش بند پوشانيد.

=الفُوطَة-

ج فُوَط [فوط] : لُنگ يا پيش بند خدمتگزاران، حوله و دستمال.

=الفَوْعَة-

[فوع] من الطِّيب: بوى خوش عطر،- مِنَ الشمِّ: بوى تند و تيز،- مِنَ الشَّبَاب: آغاز جوانى.

=الفُوفَل-

مرادف (الفَوْفَل) است.

=الفَوْفَل-

ميوه درختى است در هندوستان خوشبو و معطر بنام پوپل.

=فَوَّقَ-

تَفْوِيقًا [فوق] هُ على قومِهِ: او را بر قوم خود برترى داد،- السَّهْمَ: نوك تير را دو پهلو و شكافته كرد.

=فَوْق-

[فوق] : بالا، اين كلمه ظرف مكان و زمان است مانند (الكِتابُ فوق المنضدة»:

كتاب روى ميز است و «اقَمْتُ فَوْقَ شَهرٍ» :

بيش از يكماه در آنجا ماندم و نيز دلالت بر اضافه و فُزونى دارد مانند «العَشْرةُ فَوْقَ التِّسعة» : يعنى عدد ده بيش از نُه است، و به

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت