فهرس الكتاب

الصفحة 505 من 1009

=السُّعْد-

(ن) : گياه سُعد كه از تيره ى سُعديهاست و نوعى از آن داراى پيازى خوردنى است.

=السَّعْد-

ج أَسْعُد و سُعُود: خوشبختى، نيكبختى، اين واژه ضد (النَّحْس) است.

=السُّعْدَان-

اسم است براى (الإسْعَاد) بمعناى شادمانى.

=السَّعْدان-

(ن) : گياهى است خاردار كه از بهترين علف آذوقه ى شتر است،- (ح) :

ميمون يا بوزينه.

=السُّعْدِيَّات-

تيره ى گياهانى است يك فلقه كه معمولًا در اماكن نمناك مى رويد.

=سَعَرَ-

-سَعْرًا النارَ: آتش را بر افروخت،- القَوْمَ بِالنَّبْلِ: آن قوم را با تير سوزانيد و رنج و عذاب داد،- القَومَ شَرًّا: در ميان آن قوم شر بپا كرد،- اللَيْلَ بِالمطيّ:

همه شب را با ستور راه پيمود،- تِ النَّاقة في سَيْرها: ماده شتر در راه پيمودن شتاب كرد،- البَعيرُ الإبلَ بِجَرَبِه: آن شتر بيمارى جرب خود را به شتران ديگر سرايت داد.

=سَعَّرَ-

تَسْعِيرًا النارَ: آتش را برافروخت،- الشي ءَ: براى آن چيز نرخ تعيين كرد،- القَومُ: آن قوم با نرخى معين توافق كردند.

=السُّعْر-

گرما، گرسنگى سخت.

=السَّعْر-

مص؛ «رَمْيٌ سَعْرٌ» : تير اندازى سخت.

=السِّعْر-

ج أَسْعَار: قيمت، بها، ارزش.

=السَّعَر-

رنگى كه مايل به سياهى باشد.

=السَّعْرَاء-

مؤنث (الأَسْعَر) است.

=السُّعْرَة-

رنگى كه به سياهى مايل باشد،- (ف) : واحد سنجش دما يا گرمى است.

=السَّعْرَة-

آغاز هر كارى و تندى آن، سرفه.

=سَعَطَ-

-سَعْطًا هُ الدواءَ: دارو را به درون بينى او ريخت.

=سَعَّطَ-

تَسْعِيطًا هُ الدواءَ: دارو را به درون بينى او ريخت.

=سَعَفَ-

-سَعْفًا هُ بحاجتهِ: نيازمندى او را برآورد.

=سَعِفَ-

-سَعَفًا: اطراف انگشتان او شكاف برداشت و ريشه دوانيد.

=سُعِفَ-

سر و صورت او زخم شد و قُرحه بيرون زد.

=السَّعْف-

كالا، مرد پست و فرومايه.

=السَّعَف-

ج سُعُوف: جهاز عروس- متاع خانه، شاخه ى نخل،- (طب) : گونه اى بيمارى است بسان پيسى كه در دهان شتران پديد آيد.

=السَّعْفَة-

(طب) : قُرحه هائى است كه در سر و صورت پديد آيد.

=السَّعَفَ ة-

يك شاخه ى درخت نخل خرما.

=سَعَلَ-

-سُعَالًا و سُعْلَةً: سرفه كرد.

=السِّعْلَى-

ج سَعَالَى و سِعْلَيَات: مترادف (السِّعْلَاة) است.

=السِّعْلَاء-

ج سَعَالَى و سِعْلَيَات: مترادف (السِّعْلاة) است.

=السِّعْلَاة-

ج سَعَالَى و سِعْلَيَات: غول، غول ماده.

=السُّعُود-

مص؛ «سُعُودُ النجومِ» (فك) : شامل ده ستاره ى آسمانى است كه بهر يك از آنها (سَعْد) گفته مى شود.

=السَّعُور-

«ناقةٌ سَعُورٌ» : ماده شتر تندرو.

=السَّعُوط-

داروئى كه در بينى ريزند، نرمه ى توتون كه آنرا بداخل بينى كشند و در زبان متداول به آن (العَطُوس) گويند، انفيه.

=السَّعِيد-

ج سُعَدَاء: سعادتمند. ضد (الشقِيّ) است.

=السَّعِير-

ج سُعُر: شعله ى آتش.

=السَّغَاب-

گرسنگى.

=سَغَبَ-

-سَغْبًا و سُغُوبًا و سَغَبًا و سَغَابَةً و مَسْغَبَةً:

گرسنه شد.

=سَغِبَ-

-سَغْبًا و سُغُوبًا و سَغَبًا و سَغَابَةً و مَسْغَبَةً:

گرسنه شد.

=السَّغِب-

ج سِغَاب: مرد گرسنه.

=السَّغْبَى-

ج سِغَاب: زن گرسنه. اين واژه مؤنث (السَّغْبَان) نيز مى باشد.

=السَّغْبَان-

ج سِغَاب: مرد گرسنه.

=سَغْسَغَ-

سَغْسَغَةً [سغسغ] رأسَهُ بِالدّهنِ: سر خود را روغن مالى كرد و با دو دست خود آنرا مالش داد تا روغن در آن نفوذ كند،- الدّهنَ في رأسِهِ: زير موى سر خود را آغشته به روغن كرد.

=سَفَّ-

-سَفًّا [سفّ] الدواءَ أو السويقَ و نحوَهما:

دارو يا آرد و مانند آنها را پاكيزه و دست نخورده گرفت،-- سَفيفًا المَاءَ: آب بسيار نوشيد ولى سيراب نشد،- الطَائِرُ اوِ السَّحابُ:

پرنده يا ابر به زمين نزديك شد،- الخُوصَ:

فرش بوريا را از برگ خرما بافت.

=السُّفّ-

(ح) : مار باريك و درازى است كه در ميان سنگها و روى شنها مى جهد عرب در گذشته عقيده داشت كه اين مار مي پرد. نامهاى ديگر آن (الفَفَّازة و الطَّفَّارة) است.

=السِّفّ-

(ح) : مترادف (السفّ) است.

=سَفَا-

-سُفُوًّا [سفو] : در راه رفتن يا پريدن شتاب كرد.

=سَفَى-

-سَفْيًا [سفي] تِ الريحُ الترابَ: باد خاك را پخش كرد يا با خود برد.

=السَّفَا-

[سفو] : كم موئى بالاى پيشانى، خاك، لاغرى، هر درختى كه خار دارد.

=السَّفَى-

[سفي] : آنچه را كه باد با خود مى برد يا منتقل مى كند.

=السَّفَاة-

[سفو] : واحد (السَّفا) : يك درخت خاردار است.

=السِّفَاح-

مص: زِنا؛ «بينَهم سِفَاحٌ» : در ميان آنها جنگ و خونريزى است.

=السَّفَّاح-

آنكه بسيار خون ريزد، بسيار بخشنده، فصيح و توانا بر سخن.

=السِّفَار-

ج أَسْفِرَة و سُفْر و سَفَائِر: پاره آهن يا چرم يا نخ كه براى مهار بر بينى شتر بندند. اين ابزار بسان (الحَكَمَة) براى مهار كردن اسب است.

=السُّفَارة-

خاكروبه يا زباله.

=السَّفَارة-

آشتى دادن ميان قوم، منصب و مقام سفير، خانه ى سفير يا محلّ سفارت، سفارتخانه.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت