فهرس الكتاب

الصفحة 321 من 1009

است.

=جَمَادِ-

بالبناء على الكسر: «جَمَادِ له» : اين واژه نفرينى است كه بر شخص بخيل گفته مى شود يعنى همچنان زندگى او جامد باشد.

=جُمَادَى-

[جمد] : چشمى كه اشك ندارد؛ «عينٌ جُمَادَى» : چشم بى اشك،- ج جُمَادَيَات الاولى و الآخرة: دو ماه پنجم و ششم از سال قمرى، جمادى الاول و جمادى الثانى.

=الجُمَار-

«جاءَ القومُ جُمَارًا» : آن قوم همگى آمدند.

=الجَمَار-

گروه يا جماعت، گروهى كه گرد هم آمده باشند.

=الجِمَار-

جمع (الجَمْرَة) است؛ «جِمَارُ الحَجّ» :

سنگريزه ها كه با آن حاجيان در مناسك حج در مِنَى پرتاب مى كنند.

=الجُمَّار-

ج جُمَّارَات: مغز درخت خُرما.

=جَمَارى و جَمَارَى-

بالتَّنْوين و بدونهِ [جمر] :

به معناى (أَجمَع) است؛ «جاءَ القومُ جَمَارى» :

همه آن قوم آمدند.

=الجَمَّاز-

اسب يا ستور كه با گامهاى تند و سريع بدود.

=الجِمَاع-

مص؛ «جِماعُ الشي ءِ» : همه آن چيز؛ «قدْرٌ جِمَاعٌ» : ديگِ بزرگ.

=الجَمَاعَات-

جمع (الجَمَاعة) است؛ «جاؤوا جَمَاعاتٍ وَ أَفْرادًا» : آن قوم گروه گروه و افراد آمدند،- (ع ح) : دفاتر حساب و معاملات و ماليات.

=الجِمَاعَات-

(ع ح) : مترادف (الجَمَاعَات) است.

=الجَمَاعَة-

ج جَمَاعات: گروهى از مردم. اين واژه بر حيوانات نيز اطلاق مى شود؛ «جَمَاعَةُ النحل» : گروه زنبوران.

=الجَمَاعِيَّة-

از مذاهب اجتماعى است كه پيروان آن معتقدند مشكلات جامعه حل نمى شود مگر آنكه تمام وسايل انتاج بطور مشترك در ميان مردم باشد (كولَّكْتيفيسم) .

=الجَمَال-

مص، زيبائى؛ «عِلْمُ الجَمَالِ» :

دانش زيباشناسى و آنچه كه باعث ايجاد زيبائى و احساسات مى شود.

=الجُمَّال-

مترادف (الجَميل) است، زيباترين زيبايان.

=الجَمَّال-

ج جَمَّالَة: دارنده شتران يا ساربان آنها.

=الجَمَالِيَّة-

دانش زيباشناسى است.

=الجُمَام-

[جمّ] : آنچه بر سر پيمانه اضافه باشد؛ «جُمَامُ القَدَحِ ماءً» : قَدَحِ پُر از آب.

=الجَمَام-

[جمّ] : مترادف (الجُمام) است.

=الجِمَام-

[جمّ] : مترادف (الجُمام) است.

=الجَمَّام-

هر چيز پُر، كَيل يا پيمانه كه پُر باشد.

=الجُمّان-

مُرواريد. اين واژه فارسى است.

=الجَمَّان-

مترادف (الجمّام) است.

=الجُمَانَة-

واحد (الجُمان) است.

=الجُمَّانِيّ-

[جمّ] : آنكه موى سر او بسيار باشد.

=الجُمَّة-

ج جُمَم: بيشترين هر چيز، مجتمع موى سر.

=الجَمَّة-

ج جِمَام: چاه پُر از آب، آب چاه؛ «استَقِ مِنْ جَمَّة البئر» : از آب فراوان چاه بنوش، بيشترين هر چيزى؛ «فوائِدُ جَمَّة» :

فوائد بسيار.

=جَمْجَمَ-

جَمْجَمَةً الكلامَ: سخن را آشكار نگفت.

=الجُمْجُمَة-

ج جَمَاجمِ (ع ا) : استخوانهاى سَر كه عبارتند از: هشت قطعه استخوان پيوسته به هم، جمجمه.

=جَمَحَ-

-جَمْحًا و جِمَاحًا و جُمُوحًا الفرسُ: اسب سوار خود را با تاخت بُرد، دشوار و پيچيده شد،- تِ المرأَةُ زوجَها: زن شوهر خود را رها كرد و به خانه خانواده خود رفت.

=جَمَدَ-

-جَمْدًا و جُمُودًا الماءُ: آب يخ بست،- الدمُ: خون خشكيد،- حقَّه على فلانٍ: حق او بر فلانى واجب شد،- تْ يَدُه: بخيل شد،- تْ عينُهُ: اشك چشم او بند آمد.

=جَمَّدَ-

تَجْمِيدًا هُ: آن چيز را منجمد كرد،- الأَموالَ المَنقولةَ (ت) : اموال منقول را به بانك سپرد.

=الجُمْد-

زمين سِفت و بلند.

=الجَمْد-

مترادف (الجُمْد) است، آب يخ بسته، يخ؛ «دَرَجةُ الجَمْدِ» : درجه انجماد كه آب يخ بندد.

=الجُمُد-

زمين سِفت و بلند

الجَمَد-

مترادف (الجَمْد) است.

=جَمَرَ-

-جَمْرًا القومُ على أمرٍ: آن قوم بر سر كارى گرد آمدند و به هم پيوستند.

=جَمَّرَ-

تَجْمِيرًا تِ المرأَةُ شعرَها: آن زن موى سَرِ خود را به پُشت سر بافت و بَست.

=الجَمْر-

آتش روشن؛ «كانَ على أَحَرَّ مِنَ الجَمْرِ» : در موضع سختى قرار گرفت، با شكيبائى تمام منتظر شد.

=الجَمْرَة-

ج جَمَرَات و جِمَار: يك گُلِ آتش، ريگ، هر گروهى كه به هم پيوندند و با هم اتحاد كنند،- (طب) : دُمَل يا التهابى كه در پوست يا بافتهاى زير آن ايجاد شود.

=الجُمْرُك-

ج جَمَارِك (ت) : گمرك، اداره گمرك. اين واژه فارسى است و عربى آن (مَكس) است؛ «رَسْمُ الجُمْرُك» : عوارض گمركى.

=الْجُمْرُكيّ-

آنچه كه ويژه گمرك باشد؛ «الاتّحادُ الجُمْرُكىّ» : پيمان تجارى و بازرگانى ميان دو دولت يا بيشتر درباره واردات و صادرات.

=جَمَزَ-

-جَمْزًا: دويد و شتاب كرد،- هُ: او را مَسْخَره كرد.

=الجَمَزَى-

گونه اى دويدن با شتاب است؛ «حمارٌ جَمَزَى» : الاغى كه به سرعت راه رود.

=الجُمْزَة-

ج جُمَز (ز) : جوانه گياه كه در آن دانه باشد.

=جَمَعَ-

-جَمْعًا المتفَرِّقَ: چيزهاى پراكنده را به هم پيوست،- شَمْلَ القطيعِ: گَلّه را جمع آورى كرد،- البَرَاعَةَ مِنْ أَطرافها: در كارهاى خود برترى يافت،- الأَعدادَ (ع ح) :

اعداد را يكجا جمع كرد.

=جُمِعَ-

تِ الجُمْعةُ: نماز جُمعه بر پا شد.

=جَمَّعَ-

تَجْمِيعًا: جمع آورى كرد. تشديد در اين واژه براى مبالغه است،- المُسْلِمُ:

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت