فهرس الكتاب

الصفحة 100 من 1009

=أَطْوَى-

إطْوَاءً [طوي] : گرسنه شد.

=اطْوَى-

اطِّوَاءً [طوي] : اين واژه مطاوع (طَوَى) است.

=الأَطْوَاء-

[طوي] : گره مانندى كه در دُم ملخ وجود دارد.

=اطَّوَّقَ-

اطِّوِّاقًا [طوق] : گردن بند پوشيد.

=أَطْوَلَ-

إطْوَالًا [طول] هُ: آن را دراز كرد.

=الأَطْوَل-

ج أَطَاوِل: م طُولَى ج طُوَل [طول] : اسم تفضيل است بمعناى درازتر.

=الأَطُوم-

ج أُطُم و آطِمة [أطم] (ح) : جانورى است دريائي كه دم آن بشكل ماهى و دو دست دارد و پا ندارد. درازى آن به هشت گام مى رسد و گوشت آن خوردنى است و بنام (بَقَرُ البَحْر) گاو دريائى معروف است.

=أَطْيَبَ-

إطْيَابًا [طيب] الشي ءَ: آن چيز را خوب و نيكو يافت.

=الأَطْيَب-

ج أَطَايِب، م طُوبَى ج طُوبَيَات [طيب] :

اسم تفضيل است.

=اطَّيَّرَ-

اطِّيَّارًا [طير] بالشي ءِ و منهُ: به آن چيز فال بد زد.

=الأَطِير-

[أطر] : گناه؛ «اخَذَهُ بِأَطِيرِ غَيرِهِ» : او را به گناه ديگرى گرفت.

=الأَطِيط-

[أطّ] : صداى شتر؛ «هُم اهْلُ أَطِيطٍ و صَهِيلٍ» : آنها دارنده شتران و اسبانند.

=اظّأَرَ-

اظِّئارًا [ظأر] تِ الناقةُ أو المرأَةُ على ولد غيرها: ماده شتر يا زن به بچه ديگرى مهربانى كرد،- لِوَلَدِهِ ظِئْرًا: براى كودك خود زن شيرده يا مرضعه گرفت.

=أَظْبَى-

إظْبَاءً [ظبي] المكانُ: آهوان آن زمين بسيار شدند.

=أَظْرَفَ-

إظْرَافًا [ظرف] : براى آن مرد فرزندان خوب و زيرك متولد شدند،- المتاعَ: براى متاع ظرفى ساخت.

=اظْطَنَّ-

اظْطِنَانًا [ظنّ] هُ بكذا: او را به چيزى متهم كرد.

=أَظْعَنَ-

إظْعَانًا [ظعن] هُ: او را از آن جا كوچ داد.

=اظْعَنَّ-

اظْعِنَانًا [ظعن] الهودجَ: سوار بر هودج شد.

=الأَظْفَار-

[ظفر] : جمع (الظَّفْر) است بمعناى ناخنها، ريزه هائي بشكل ناخن كه معطر و خوشبو است و مفرد ندارد،- (فك) :

ستارگانى كه در پيشاپيش نسر قرار گرفته اند؛ «اظْفَارُ الثّوبِ» : چين و چروك جامه كه به گونه شكسته باشد.

=أَظْفَرَ-

إِظْفَارًا [ظفر] فلانًا: ناخن خود را در صورت فلانى فرو كرد،- هُ بعدوِّه: او را بر دشمنش پيروز كرد.

=اظَّفَرَ-

اظِّفَارًا [ظفر] المطلوبَ و بهِ و عليهِ: به خواسته خود رسيد و پيروز شد.

=الأَظْفَر-

[ظفر] : آنكه داراى ناخنهاى بلند و پهن است.

=أَظَلَّ-

إظْلَالًا [ظلّ] اليومُ: روز سايه دار و ابرى شد،- هُ: او را زير سايه خود در آورد، سايه خود را بر او افكند،- الأمرُ فلانًا: آن كار بر او سايه افكند و بوى نزديك شد؛ «اظَلَّكَ الشهرُ» : ماه به تو نزديك شد.

=أَظْلَمَ-

إظْلَامًا [ظلم] الليلُ: شب تاريك شد،- اللّهُ اللَّيْلَ: خداوند شب را تاريك آفريد،- الرّجُلُ: آن مرد بهنگام تاريكى در آمد، آن مرد ستم ديد، آن مرد درخشش دندانها را ديد.

=أَظْمَأَ-

إظْمَاءً [ظمأ] هُ: او را تشنه كرد.

=أَظَنَّ-

إظْنَانًا [ظنّ] هُ بكذا: او را به چيزى متهم كرد،- الشي ءَ: او را درباره آن چيز به وهم و خيال انداخت،- فيه النّاسَ: او را در معرض تهمت مردم قرار داد.

=اظَّنَّ-

اظِّنَانًا [ظنّ] هُ بكذا: او را به چيزى متهم كرد.

=الأَظَنّ-

[ظنّ] : شايسته تر است كه آن امر را به وى گمان برند.

=أَظْهَرَ-

إظْهَارًا [ظهر] الشي ءَ: آن چيز را آشكار كرد، آن را در پشت خود قرار داد،- الكِتابَ: كتاب را از بر خواند،- هُ على السِّرّ: او را بر آن راز آگاه كرد،- هُ على عَدُوِّه: او را بر دشمنش پيروز كرد،- بهِ:

قدر و مقام او را بالا برد،- الرَّجُلُ: آن مرد هنگام ظهر به راه افتاد يا وارد شد.

=أَعَادَ-

إعَادَةً [عود] الأمرَ أو الكلامَ: آن كار يا سخن را تكرار كرد؛ «اعَادَ طَبْعَ الْكِتابِ» :

كتاب را دوباره چاپ كرد،- الشي ءَ الى مكانِهِ: آن چيز را به جاى خود باز گردانيد،- الشي ءَ: آن چيز را عادت خود قرار داد زيرا به آن خوى گرفته بود،- النَّظَرَ في: در آن امر تجديد نظر كرد.

=الأَعَادِي-

[عدو] : جمع (الأَعْدَاء) و اين كلمه جمع (العَدُوّ) است بمعناى دشمنان.

=أَعَاذَ-

إعَاذَةً [عوذ] الرجلَ: آن مرد را دعا كرد و به او گفت «اعِيذُكَ باللّهِ» : خداوند تو را نگهدارد.

=أَعَارَ-

إعَارَةً [عور] هُ الشي ءَ و من الشي ءِ: آن چيز را به وى عاريه داد،- هُ أذنًا صَاغيةً: به دقت به سخنان او گوش داد،- عينَ الماءِ او الركيَّةَ:

چشمه آب يا چاه را با خاك پر كرد تا جلوى مجراى آب گرفته شود.

=أَعَارَ-

إعَارَةً [عير] الفرسَ: اسب را رها كرد تا برود و بچرد، اسب را فربه كرد.

=أَعَاشَ-

إعَاشَةً [عيش] هُ: او را سرگرم زندگى كرد.

=الإعَاشَة-

[عيش] : مص كمك مواد غذائى ضرورى و ارزاق عمومى از سوى دولت به مردم؛ «بطاقَةُ الإعَاشَة» : كوپن ارزاق و مواد غذائى عمومى.

=أَعَاضَ-

إعَاضَةً [عوض] فلانًا من كذا: عوض يا بدل يا جايگزين چيزى را به او داد.

=أَعَافَ-

إعَافَةً [عيف] القومُ: ستوران آن قوم آب را رها كردند و ننوشيدند.

=أَعَاقَ-

إعَاقَةً [عوق] هُ عن كذا: او را از آن چيز روى گردان و منصرف كرد.

=أَعَالَ-

إعَالَةً [عول] الرجلُ: آن مرد مستمند شد، عيالمند شد، آزمند شد،- عِيَالَهُ: به عيال خود رزق و روزى كافى داد.

=أَعَامَ-

إعَامَةً [عيم] هُ اللّهُ: خداوند او را بى شير كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد بى شير ماند،- القومُ: شير آن قوم كم شد.

=أَعَانَ-

إعَانَةً [عون] هُ على الشي ءِ: به او يارى كرد؛ «رَبِّ اعِنّي وَ لَا تُعِنْ عليَّ» : خدايا مرا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت