فهرس الكتاب

الصفحة 39 من 1009

مگس سبز رنگ.

=الأَخْيَف-

م خَيْفَاء، ج خِيف [خيف] : آنكه يك چشمش به رنگ آبى و چشم ديگرش به رنگ سرمه اى باشد.

=أَخْيَلَ-

إِخْيَالًا [خيل] تِ السماءُ: آسمان آماده باريدن شد،- تِ النّاقَةُ: پستان آن ماده شتر داراى شير شد،- القومُ: آن قوم به ابرى خيالى چشم دوختند،- المكانُ بِالنبّات: آن مكان با گياهان بسيار رونق گرفت.

=الأَخْيَل-

م خَيْلَاء، ج خِيل و أَخَائِل [خيل] :

آنكه بر روى بدن خالهاى بسيار دارد، آنكه دائى دارد،- ج أَخَايِل: گونه اى پرنده كه هر كس آنرا به بيند فال بد زند.

=أَخْيَمَ-

إِخْيَامًا [خيم] الخيمةَ: چادر يا خيمه را نصب كرد.

=أَدَا-

-أُدُوًّا [أدو] الثمرُ: ميوه رسيده شد،- اللبنُ: شير بسته و سفت شد،- أَدْوًا اللَبَنَ:

از شير كره بدست آورد.

=أَدَى-

-أَدْيًا [أدي] الشي ءَ: آن چيز را وصل كرد،- هُ: آن را پرداخت.

=أَدَّى-

تأديةً [أدي] الشي ءَ: آن چيز را پيوند داد؛ «ادّى اليهِ الخبرَ» : خبر را به او رسانيد،- هُ: آن را تأديه و پرداخت كرد؛ «ادَّى خِدْمةً» : خدمتى كرد؛ «ادّى مَا عليهِ مِن دَيْنٍ» :

بدهى خود را پرداخت؛ «ادّى واجبَ الاحترام» : اداى احترام كرد،- يمينًا: سوگند خورد،- السّلامَ: سلام كرد و يا درود گفت.

=الأَدَاء-

[أدي] : رسانيدن، بجاى آوردن، تقرير، روشن خواندن و تلفظ كردن.

=الأَدَاة-

ج أَدَوَات [أدو] : ابزار مانند «أَدَواتُ النجّارة» : ابزار آلات نجارى؛ «اداةُ التعْبير» :

زبان و لغت،- في الصّرف: نام برخى از حروف است مانند «الأدواتُ الجازِمَة» :

حروف جازمه.

=أَدَاخَ-

إِدَاخَةً [دوخ] هُ: او را خوار و زبون كرد.

=أَدَادَ-

إِدَادَةً [دود] الطعامُ: در غذا كرم پديد آمد.

=أَدَارَ-

إِدَارةً [دور] الشي ءُ: آن چيز دور زد يا چرخيد،- الشي ءَ: آن چيز را چرخانيد، آن را داد و ستد كرد،- الأَمْرَ: آن كار را فرا گرفت،- هُ عن حقِّهِ: از او خواست كه حق خود را ناديده گيرد و او را منصرف گردانيد،- هُ عليهِ: كوشيد تا وى را ملزم به آن كار كند،- بوجهِهِ الى: چهره خود را بسوئى گردانيد؛ «ادارَ رأسَه الى كذا» : سر خود را بطرفى برگردانيد؛ «أَدِيرَ به» : به بيمارى سرگيجه دچار شد.

=الإدَارة-

[دور] : مص، دستگاه امور ادارى كشور اعم از دولتى يا بخش خصوصى؛ «سُوءُ الإدارة» : بى نظمى؛ «مَجْلسُ الإدَارة» :

شوراى ادارى كه بر امور مربوط نظارت كنند؛ «مركزُ الإدارة» : اداره مركزى.

=الإدَاريّ-

[دور] : منسوب به (الإدارة) است؛ «اداريًّا» : رسمى، برابر با مقررات ادارى.

=أَدَاسَ-

إِداسةً [دوس] الزرعَ: كشت را كوبيد.

=أَدافَ-

إِدَافَةً [دوف] الدواءَ و نحوَهُ: دارو و مانند آنرا درهم آميخت، دارو را در آب ذوب كرد.

=أَدَالَ-

إِدَالَةً [دول] الشي ءَ: آن چيز را متداول كرد،- اللّهُ بني فلانٍ من عدوِّهم: خداوند آن قوم را بر دشمنشان پيروز گردانيد،- اللّهُ زيدًا عن عمرٍو: خداوند، دولت و توانگرى را از عمرو گرفت و به زيد داد.

=الإدَالَة-

[دول] : مص، چيره گى، پيروزى.

=أَدَامَ-

إِدَامَةً [دوم] الشي ءَ: آن چيز را پايدار كرد،- الأمرَ: آن كار را همواره ادامه داد،- القِدْرَ: جوشش ديگ را با كمى آب سرد فرونشانيد،- تِ السّماءُ: آسمان پيوسته باريد،- الدلوَ: دلو را پر كرد.

=الإدَام-

ج آدَام و أُدُم [أدم] : نان خورش، خوشبو كننده نان.

=الأَدَّام-

[أدم] : تاجر پوست.

أَدَانَ:

إِدَانَةً [دين] : وام گرفت،- هُ: به او وام داد، او را متهم ساخت، او را محكوم كرد.

=ادَّانَ-

ادّيَانًا [دين] : وام گرفت،- الشّي ءَ:

آن چيز را با گرفتنِ وام خريد.

=الإدَانَة-

[دين] : مص، محكوميت شخص در دادگاه؛ «صَدَرَ الحكمُ بِادانَتِهِ» : بر عليه او حكم صادر شد.

=أَدْأَبَ-

إِدْآبًا [دأب] هُ: آنرا ادامه داد، او را خسته كرد، او را نيازمند به ملازمت كرد.

=أَدَبَ-

-أَدْبًا [أدب] : جشن مهمانى بر پا نمود،- هُ: او را به مهمانى دعوت كرد.

=أَدُبَ-

-أَدَبًا [أدب] : آن مرد دانشمند و اديب شد، زيرك و هوشيار و ظريف شد.

=أَدَّبَ-

تَأْدِيبًا [أدب] هُ: او را ادب آموخت، او را تربيت كرد و تعليم داد، او را بر كار بدى كه كرده بود كيفر داد.

=أَدَبَّ-

إِدْبَابًا [دبّ] الصبيَّ: كودك را به نرمى راه برد.

=الأَدَب-

ج آدَاب [أدب] : ظرفيت، تهذيب؛ «قليلُ او عديمُ الأَدَب» : بىدب؛ «علمُ الأَدَب» : ادبيات، دانشى كه با آن لغزش در كلام عرب چه از نظر لفظ و چه نوشتن را بازدارد؛ «رجالُ الأدَب» : اديبان و نويسندگان.

=الأَدَبّ-

م دَبَّاء [دبّ] : آنچه كه پر موى و پشم باشد، شترى كه كرك بسيار دارد.

=الأَدْبَار-

[دبر] : پايان، آخر؛ «جاءَ ادْبارَ الشّهر و في ادْبارِهِ» : در پايان ماه آمد.

=أَدْبَرَ-

إِدْبَارًا [دبر] هُ: او را پشت خود افكند،- فلانٌ: فلانى مرد، به باد دبور درآمد،- الأمْرُ: آن كار بپايان رسيد،- عنهُ: از او روى گردان شد و رفت،- تِ الدّنيا:

روزگار بد آورد و روى گردان شد. اين كلمه ضد (اقْبَلَتْ) است،- هُ القتبُ: پالان پشت ستور را زخم كرد.

=أَدْبَقَ-

إِدْبَاقًا [دبق] هُ: آن چيز را چسبانيد.

=الأَدَبِيّ-

[أدب] : امر معنوى؛ «الضررُ الأَدَبِيّ» : زيان معنوى كه به آبرو و موقعيت اجتماعى شخص بستگى دارد. ضد اين تعبير «الضرر الماديّ» است كه بمعناى زيانهاى مالى مى باشد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت