فهرس الكتاب

الصفحة 556 من 1009

شهادت داد.

=الشُّهْد-

ج شِهَاد: عسل آميخته با موم خود.

=الشهْد-

ج شِهَاد: مترادف (الشهْد) است.

=الشُّهْدَة-

يك پاره عسل.

=الشَّهْدَة-

يك پاره عسل.

=شَهَرَ-

-شَهْرًا هُ بكذا: او را به آن چيز يادآور و شناساند،- الحَرْبَ عليه: اعلان جنگ بر او داد،- السَّيفَ: شمشير را كشيد و بلند كرد،- البُنْدُقِيَّةَ عَلَيه: لوله ى تفنگ را به سوى او نشانه گرفت.

=شَهَّرَ-

تَشْهِيرًا فلانًا: فلانى را رسوا كرد و بديهاى او را گفت،- هُ بِكذا: او را به امرى معروف و مشهور كرد،- فلانٌ السَّيفَ: فلانى شمشير كشيد.

=الشَّهْر-

مص،- ج اشْهُر و شُهُور: ماه كه جزئى از سال (12 ماه) مى باشد، كره ى ماه، ماه نو، دانشمند؛ «الشهُورُ الشمْسِيَّة» : ماههاى شمسى از سال ميلادى و عبارتند از (كانون الثاني 31 روز) و (شباط 28 روز) كه در سال كبيسه 29 روز مى باشد و (آذار 31 روز) و (نيسان 30 روز) و (أَيار 31 روز) و (حزيران 30 روز) و (تموز 31 روز) و (آب 31 روز) و (ايلول 30 روز) و (تشرين الأَوّل 31 روز) و (تشرين الثانى 30 روز) و (كانون الأَول 31 روز) ؛ «الشهُور القَمَرِيَّة» :

ماههاى قمرى از سال هجرى و عبارتند از (محرم 30 روز) و (صفر 29 روز) و (ربيع الأَوّل 30 روز) و (ربيع الثانى 29 روز) و (جُمَادى الأُولى 30 روز) و (جُمَادى الآخرة 29 روز) و (رَجَب 30 روز) و (شَعْبَان 29 روز) و (رَمَضان 30 روز) و (شَوّال 29 روز) و (ذو القعدة 30 روز) و (ذو الحِجَّة 29 روز) ؛ «الأَشْهُر الحُرُم» :

ماههاى حرام است نزد عرب و عبارتند از (ذو القعدة و ذو الحجة و محرّم و رجب) .

عربها در اين چهار ماه جنگ و گريز را حرام مى دانستند بجز دو قبيله ى (بَنِي خَثعم) و (طَي ء) كه در اين چهار ماه نيز حلال و مباح مى دانستند.

=الشَّهْرَة-

واضح شدن امر، افتضاح، رسوائى، آشكار شدن امرى با رسوائى.

=الشَّهْرِيّ-

نسبت به (الشَّهْر) است، «شَهْرِيًّا» :

بطور ماهانه، «اشْتِرَاكٌ شَهْرِيٌّ» : آبونمان ماهانه.

=الشَّهْرِيَّة-

حقوق ماهانه، دستمزد يكماه.

=شَهَقَ-

-شَهِيقًا و تَشْهَاقًا الحمارُ: خر بانگ زد يا عرعر كرد،- الرجُلُ: آن مرد نفس بلند كشيد،- شَهِيقًا و تَشْهَاقًا و شُهَاقًا الرجُلُ: آن مرد در سينه گريه و ناله را رفت و برگشت داد،- شُهُوقًا الجَبَلُ و غيرُهُ: كوه و جز آن بلند شد.

=شَهِقَ-

-شَهِيقًا و تَشهَاقًا الحمارُ و الرجُلُ: به معناى (شَهَقَ) است،- شَهِيقًا و تَشْهَاقًا و شُهَاقًا الرّجُلُ: آن مرد آه و ناله و گريه را در سينه رفت و برگشت داد،- شُهُوقًا الجَبَلُ و غيرُهُ:

كوه و جز آن بلند شد.

=الشَّهْقَة-

اسم مرة از (شَهَق) است، فرياد، صيحه؛ «شَهَقَ فلانٌ شَهْقَةَ الْمَوتِ» : فلانى آخرين نفس مرگ را كشيد،- عند العامَّة (طب) : و در زبان متداول بر سرفه ى سياه اطلاق مى شود.

=شَهِلَ-

-شَهَلًا: چشم او ميشي شد.

=شَهَّلَ-

تَشْهِيلًا في عمله: مقدار زيادى از كار خود را انجام داد يا در آن شتاب كرد. اين واژه در زبان متداول رايج است،- ثَوبَه:

جامه ى خود را كوتاه كرد يا مقدارى از آن را بالا كشيد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الشَّهَل-

ميشى چشم.

=الشَّهْلَاء-

مؤنث (الأَشْهَلَ) است؛ «عَينٌ شَهْلَاء» : چشمى كه به رنگ ميشى است.

=الشُّهْلَة-

مترادف (الشهَلُ) است.

=شَهُمَ-

-شَهَامَةً و شُهُومَةً: بزرگوار شد.

=الشَّهْمِ-

ج شِهَام: خوش قلب، مهتر بزرگوار و قاطع.

=شَهْنَقَ-

شَهْنَقَةً الحمارُ: خر بانگ زد. اين واژه در زبان متداول رايج است و فصيح آن (نَهَقَ) يا (شَهَقَ) است.

=شَهُوَ-

-شَهَاوَةً [شهو] الطعامُ: غذا خوشمزه و گوارا شد.

=الشَّهْوَى-

ج شَهَاوَى: مؤنث (الشهْوَان) است.

=الشَّهْوَان-

شهوت ران.

=الشَّهْوَانِيّ-

مترادف (الشهْوَان) است:

شهوت ران.

=الشَّهْوَة-

مص،- ج شَهَوَات و شُهىً: خواسته ى دل، شهوت، آرزو، ميل به غذاى خوب و خوشمزه.

=شَهِيَ-

-شَهْوَةً [شهو] الشي ءَ: آن چيز را دوست داشت و به آن تمايل كرد.

=الشَّهِيّ-

خوشمزه، اشتهاآور، اشتهاكننده؛ «شي ءٌ شَهِيٌّ» : چيزى اشتهاآور يا خوشمزه؛ «طَعامٌ شَهِيٌّ» : غذاى اشتهاآور.

=الشَّهِيَّة-

غذاى خواسته شده و مورد علاقه.

=الشَّهِيد-

ج شُهَدَاء: آنكه در راه خدا كشته شده باشد، شاهد يا گواه، آنكه چيزى را فراموش نكند، آنكه در شهادت خود امانت را رعايت كند.

=الشِّهِيد-

مترادف (الشَّهِيد) است.

=الشَّهِيدَه-

مؤنث (الشَّهِيد) است آنكه در راه خدا كشته شده است.

=الشَّهِير-

معروف و مشهور ميان مردم، بزرگوار.

=الشَّهِيرَة-

مؤنث (الشَّهير) است.

=شَوَى-

-شَيًّا [شوي] اللحمَ: گوشت را بر روى آتش نهاد تا پخته شد،- المَاءَ: آب را جوش آورد.

=شَوَّى-

تَشْوِيَةً القومَ: آن قوم را گوشت بريانى خورانيد،- الرجُلَ: بر عضو غير كشنده ى آن مرد زد.

=الشَّوَى-

عضوى كه در اثر ضربه كشنده نباشد، دو دست و دو پا و دو طرف جسم، كار آسان، مال بىرزش.

=الشُّوَاء-

مترادف (الشِّوَاء) است.

=الشِّوَاء-

گوشت كباب شده و بريانى و مانند آن، يك پاره گوشت پخته.

=الشَّوَّاء-

آنكه گوشت را كباب يا بريان كند، كبابي.

=الشَّوَائِب-

[شوب] : عيبها و زشتيها، ترسها و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت