شهادت داد.
ج شِهَاد: عسل آميخته با موم خود.
ج شِهَاد: مترادف (الشهْد) است.
=الشُّهْدَة-
يك پاره عسل.
=الشَّهْدَة-
يك پاره عسل.
=شَهَرَ-
-شَهْرًا هُ بكذا: او را به آن چيز يادآور و شناساند،- الحَرْبَ عليه: اعلان جنگ بر او داد،- السَّيفَ: شمشير را كشيد و بلند كرد،- البُنْدُقِيَّةَ عَلَيه: لوله ى تفنگ را به سوى او نشانه گرفت.
=شَهَّرَ-
تَشْهِيرًا فلانًا: فلانى را رسوا كرد و بديهاى او را گفت،- هُ بِكذا: او را به امرى معروف و مشهور كرد،- فلانٌ السَّيفَ: فلانى شمشير كشيد.
=الشَّهْر-
مص،- ج اشْهُر و شُهُور: ماه كه جزئى از سال (12 ماه) مى باشد، كره ى ماه، ماه نو، دانشمند؛ «الشهُورُ الشمْسِيَّة» : ماههاى شمسى از سال ميلادى و عبارتند از (كانون الثاني 31 روز) و (شباط 28 روز) كه در سال كبيسه 29 روز مى باشد و (آذار 31 روز) و (نيسان 30 روز) و (أَيار 31 روز) و (حزيران 30 روز) و (تموز 31 روز) و (آب 31 روز) و (ايلول 30 روز) و (تشرين الأَوّل 31 روز) و (تشرين الثانى 30 روز) و (كانون الأَول 31 روز) ؛ «الشهُور القَمَرِيَّة» :
ماههاى قمرى از سال هجرى و عبارتند از (محرم 30 روز) و (صفر 29 روز) و (ربيع الأَوّل 30 روز) و (ربيع الثانى 29 روز) و (جُمَادى الأُولى 30 روز) و (جُمَادى الآخرة 29 روز) و (رَجَب 30 روز) و (شَعْبَان 29 روز) و (رَمَضان 30 روز) و (شَوّال 29 روز) و (ذو القعدة 30 روز) و (ذو الحِجَّة 29 روز) ؛ «الأَشْهُر الحُرُم» :
ماههاى حرام است نزد عرب و عبارتند از (ذو القعدة و ذو الحجة و محرّم و رجب) .
عربها در اين چهار ماه جنگ و گريز را حرام مى دانستند بجز دو قبيله ى (بَنِي خَثعم) و (طَي ء) كه در اين چهار ماه نيز حلال و مباح مى دانستند.
=الشَّهْرَة-
واضح شدن امر، افتضاح، رسوائى، آشكار شدن امرى با رسوائى.
=الشَّهْرِيّ-
نسبت به (الشَّهْر) است، «شَهْرِيًّا» :
بطور ماهانه، «اشْتِرَاكٌ شَهْرِيٌّ» : آبونمان ماهانه.
=الشَّهْرِيَّة-
حقوق ماهانه، دستمزد يكماه.
=شَهَقَ-
-شَهِيقًا و تَشْهَاقًا الحمارُ: خر بانگ زد يا عرعر كرد،- الرجُلُ: آن مرد نفس بلند كشيد،- شَهِيقًا و تَشْهَاقًا و شُهَاقًا الرجُلُ: آن مرد در سينه گريه و ناله را رفت و برگشت داد،- شُهُوقًا الجَبَلُ و غيرُهُ: كوه و جز آن بلند شد.
=شَهِقَ-
-شَهِيقًا و تَشهَاقًا الحمارُ و الرجُلُ: به معناى (شَهَقَ) است،- شَهِيقًا و تَشْهَاقًا و شُهَاقًا الرّجُلُ: آن مرد آه و ناله و گريه را در سينه رفت و برگشت داد،- شُهُوقًا الجَبَلُ و غيرُهُ:
كوه و جز آن بلند شد.
=الشَّهْقَة-
اسم مرة از (شَهَق) است، فرياد، صيحه؛ «شَهَقَ فلانٌ شَهْقَةَ الْمَوتِ» : فلانى آخرين نفس مرگ را كشيد،- عند العامَّة (طب) : و در زبان متداول بر سرفه ى سياه اطلاق مى شود.
=شَهِلَ-
-شَهَلًا: چشم او ميشي شد.
=شَهَّلَ-
تَشْهِيلًا في عمله: مقدار زيادى از كار خود را انجام داد يا در آن شتاب كرد. اين واژه در زبان متداول رايج است،- ثَوبَه:
جامه ى خود را كوتاه كرد يا مقدارى از آن را بالا كشيد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الشَّهَل-
ميشى چشم.
=الشَّهْلَاء-
مؤنث (الأَشْهَلَ) است؛ «عَينٌ شَهْلَاء» : چشمى كه به رنگ ميشى است.
=الشُّهْلَة-
مترادف (الشهَلُ) است.
=شَهُمَ-
-شَهَامَةً و شُهُومَةً: بزرگوار شد.
=الشَّهْمِ-
ج شِهَام: خوش قلب، مهتر بزرگوار و قاطع.
=شَهْنَقَ-
شَهْنَقَةً الحمارُ: خر بانگ زد. اين واژه در زبان متداول رايج است و فصيح آن (نَهَقَ) يا (شَهَقَ) است.
=شَهُوَ-
-شَهَاوَةً [شهو] الطعامُ: غذا خوشمزه و گوارا شد.
=الشَّهْوَى-
ج شَهَاوَى: مؤنث (الشهْوَان) است.
=الشَّهْوَان-
شهوت ران.
=الشَّهْوَانِيّ-
مترادف (الشهْوَان) است:
شهوت ران.
=الشَّهْوَة-
مص،- ج شَهَوَات و شُهىً: خواسته ى دل، شهوت، آرزو، ميل به غذاى خوب و خوشمزه.
=شَهِيَ-
-شَهْوَةً [شهو] الشي ءَ: آن چيز را دوست داشت و به آن تمايل كرد.
=الشَّهِيّ-
خوشمزه، اشتهاآور، اشتهاكننده؛ «شي ءٌ شَهِيٌّ» : چيزى اشتهاآور يا خوشمزه؛ «طَعامٌ شَهِيٌّ» : غذاى اشتهاآور.
=الشَّهِيَّة-
غذاى خواسته شده و مورد علاقه.
=الشَّهِيد-
ج شُهَدَاء: آنكه در راه خدا كشته شده باشد، شاهد يا گواه، آنكه چيزى را فراموش نكند، آنكه در شهادت خود امانت را رعايت كند.
=الشِّهِيد-
مترادف (الشَّهِيد) است.
=الشَّهِيدَه-
مؤنث (الشَّهِيد) است آنكه در راه خدا كشته شده است.
=الشَّهِير-
معروف و مشهور ميان مردم، بزرگوار.
=الشَّهِيرَة-
مؤنث (الشَّهير) است.
=شَوَى-
-شَيًّا [شوي] اللحمَ: گوشت را بر روى آتش نهاد تا پخته شد،- المَاءَ: آب را جوش آورد.
=شَوَّى-
تَشْوِيَةً القومَ: آن قوم را گوشت بريانى خورانيد،- الرجُلَ: بر عضو غير كشنده ى آن مرد زد.
=الشَّوَى-
عضوى كه در اثر ضربه كشنده نباشد، دو دست و دو پا و دو طرف جسم، كار آسان، مال بىرزش.
=الشُّوَاء-
مترادف (الشِّوَاء) است.
=الشِّوَاء-
گوشت كباب شده و بريانى و مانند آن، يك پاره گوشت پخته.
=الشَّوَّاء-
آنكه گوشت را كباب يا بريان كند، كبابي.
=الشَّوَائِب-
[شوب] : عيبها و زشتيها، ترسها و