فهرس الكتاب

الصفحة 296 من 1009

بعلت خستگى يا چُرت زدن باز كرد، خميازه كشيد.

=ثُئِبَ-

مترادف (ثَئِبَ) است.

=الثَأب-

مترادف (التَّثَاؤُب) است، به معناى خميازه كشيدن.

الثُّؤَبَاء: مترادف (التَّثاؤُبْ) است؛ «أَعْدى مِنَ الثُؤباء» : بدتر از خميازه.

=ثَأَرَ-

ثَأْرًا القتيلَ و بالقتيل: خون بهاى كشته را از كُشنده خواست، قاتل را كُشت،- هُ بِكذا: از آن چيز انتقام گرفت.

=ثُئِرَ-

زيدٌ: خون بهاى زيد گرفته شد.

=الثَّأْر-

ج أَثار و آثَار و ثَآثِر: قصاص يا گرفتن خون بهاء در مقابل جنايت انجام شده؛ «هُوَ بارُك» : او كُشنده خويشاوند توست؛ «الثَّأرُ المُنيم» : قصاص كامل، «أَخَذَ ثَأْرَهُ أَو أَخَذَ بالثَّأْرِ» ؛ انتقام خود را گرفت؛ «مباراةُ الثَأْرِ» :

اين اصطلاح در ورزش به معناى دادن دوره دوم به بازنده است شايد بتواند مسابقه را ببَرَد.

=الثُّؤْرَة-

ج أثْآر و آثَار و ثَآئِر [ثأر] : مترادف (الثَأْر) است.

=الثَأْرِيّ-

نسبت به (الثَأْر) است؛ «تَدَابِير ثَأْرِيَّة» : اتخاذ تدابير لازم براى گرفتن انتقام.

=ثُؤْلِلَ-

جسدُهُ: بر بدن او زگيل درآمد.

=الثُّؤْلُول-

ج ثَآلِيلِ (طب) : زِگيل، دانه اى است سخت و گرد كه بر روى جَسَد در مىيد،- (ع ا) : نوكِ پستان.

=ثَئِيَ-

-ثَأى الشي ءُ: آن چيز سوراخ شد.

=الثَّأْي-

فساد و تباهى؛ «فلانٌ يرْأَب الثَّأْي» :

فلانى فساد را اصلاح مى كند.

=ثَبَّ-

-ثَبَابًا: آن مَرد راست و استوار نشست،- الأَمْرُ: آن كار تمام شد.

=الثُّبَاتَ-

اسب سوارِ دلير و پايدار،- (طب) : گونه اى بيمارى است كه انسان را از حركت و يا تكان خوردن باز مى دارد.

=الثِّبَات-

تَسمه كه با آن بار يا چيزى را بر روى سُتور يا شتر ببندند،- (طب) :

بيمارى كه بعلت سنگينى بيمارى نتواند از بستر برخيزد.

=الثِّبَان-

ج ثُبُن: دامن پيراهن بلند.

=ثَبَتَ-

-ثَبَاتًا و ثُبُوتًا في المكان: در آنمكان دوام و استقرار يافت،- على الأمر: بر آن كار مواظبت كرد،- في وَجهِه: در برابر او ايستاد و مقاومت كرد،- الأَمرُ عندهُ: آن امر نزد وى محقق و تأكيد شد.

=ثَبُتَ:-

ثَبَاتَةً و ثُبُوتَةً: پابرجا و استوار شد، دلير شد.

=ثَبَّتَ-

تَثْبِيتًا هُ: آن چيز را ثابت نگاهداشت؛ «ثَبَّتَ بَصَرَهُ بِهِ» : با چشم خود به او تيز نگريست،- قدمَيْهِ: گامهاى خود را استوار برداشت،- المُوَظَّفَ: آن كارمند را در شمارش كارمندان رسمى درآورد،- الحقَّ:

حق را با دليل و برهان تأكيد كرد،- الوَلدَ:

آن كودك را غُسل تعميد داد. اين اصطلاح ويژه ى مسيحيان است.

=الثَّبْت-

مترادف (الثابت) است.

=الثَّبَت-

ج أَثْبَات: مترادف (الثَّبات) است، دليل و بُرهان؛ «لا أَحْكُمُ إِلّا بِثَبَتٍ» : حكم نمى كنم مگر با دليل و بُرهان، استوارى و پابرجايى، دليل و بُرهان، آنچه كه بر آن اعتماد كنند؛ «فُلانٌ ثَبَتٌ مِنَ الأَثْبات» فلانى مورد اعتماد است، قائِمه، فهرست، ليست.

=ثَبَّجَ-

تَثْبِيجًا الراعي بالعصا: چوپان عصاى خود را بر پشت نهاد و دو دست خود را از پُشت بر روى آن قرار داد.

=الثَّبَج-

ج أَثْبَاج و ثُبوج: ميان شانه و كمر،- من كُلِّ شَى ءٍ: ميان هر چيزى، بيشتر هر چيزى، بالاى آن چيز.

=ثَبَرَ-

ثَبْرًا هُ: او را نفرين كرد، او را از خود راند، او را نااميد كرد،- هُ عن كذا: وى را از چيزى بازداشت،- ثُبُورًا: نابود شد،- هُ:

او را نابود كرد.

=ثَبَطَ-

-ثَبْطًا هُ عن الأمر: او را از آن كار بازداشت،- هُ عَلَى الأَمر: او را بر آن كار واقف كرد و مراقبِ آن قرار داد.

=ثَبَّطَ-

تَثْبِيطًا هُ عن الأمر: او را از آن كار بازداشت و منصرف كرد، هُ على الامرِ: او را بر آن كار واقف گردانيد.

=ثَبَنَ-

ثَبْنًا و ثِبَانًا الثوبَ: لبه جامه خود را تازد و آن را دوخت،- الشَّي ءَ: بر آن چيز ليفه شلوار خود را از جلو بست، آن چيز را در دامن نهاد و با دست. گرفت.

=الثُّبنَة-

ج ثُبَن: مترادف (الثِّبَان) است.

=الثُّبُور-

نابودى، بدبختى، نابود كردن، اندوه؛ «دعا بالويل و الثُّبور» : واويلا گفت.

=الثَّبِيت-

ثابت، دلاور.

=الثَّبِين-

گوشه عَبا يا رِدا هنگام تا زدن.

=ثَجَّ-

ثُجُوجًا الماءُ: آب روان شد، ثَجًّا الماءَ:

آب را روان كرد.

=الثَّجَّاج-

[ثجّ] : من الأمطار: باران كه آب راه اندازد، باران تُند و سخت.

=ثَجَمَ-

-ثَجْمًا تِ السماءُ: آسمان با شتاب باريد.

=الثَّجُوج-

[ثجّ] : من العيون: چاه پُر آب.

=الثَّجِيج-

[ثجّ] : سيل پُر آب و پُر دامنه.

=الثَّجِير-

«ثَجِيرُ البُسرِ» : عُصاره خُرماى نارس.

=ثَخُنَ-

-ثِخَنًا و ثَخَانَةً و ثُخُونَةً: غليظ شد، سِفت و سخت شد.

=الثَّخِين-

ج ثُخَنَاء: غليظ، سِفت.

=ثَدَا-

-ثَدْوًا [ثدو] هُ: آن چيز را تَر كرد.

=ثَدَّى-

تَثْدِيَةً [ثدي] هُ: او را غذا داد.

=الثَّدَى-

ج ثُدِيّ و ثِدِيّ و أثْدٍ (ع ا) : پستان، مترادف (الثَّدْىَ) است.

=ثَدِيَ-

-ثَدًى: خيس شد.

=الثِّدْي-

ج ثُدِيّ و ثِدِىّ و أَثْدٍ (ع ا) : پستان زن كه با آن كودك خود را شير دهد. اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد.

=الثِّدْي-

ج ثُدِيّ و ثِدِيّ و أَثْدٍ (ع ا) : مترادف (الثَّدْي) است.

=الثَّدْيَاء-

زنى كه پستان بزرگ دارد.

=ثَرَّ-

-ثَرًّا و ثُرُورًا و ثُرُورَةً و ثَرَارَةً الشي ءُ: آن چيز فراخ شد،- تِ السحابَةُ أو العينُ: آب ابر يا آب چاه بسيار شد،- ثَرًّا تِ السحابَةُ ماءَها: ابر باران خود را فرو ريخت،- هُ: آن چيز را پراكنده كرد.

=الثَّرّ-

مص، مَرد پُر سخن؛ «مَطَرٌ ثَرٌّ» : باران فراخ و فراوان؛ «فَرَسٌ ثَرٌّ» : اسب تُندرو.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت