فهرس الكتاب

الصفحة 428 من 1009

(الذّليل) است.

=ذَلِفَ-

-ذَلَفًا الأنفُ: بينى باريك و قلمى شد.

=الذَّلْفَاء-

مؤنث (الأذْلَف) است.

=ذَلَقَ-

-ذَلْقًا اللسانُ: زبان فصيح و گشاده شد،- السكِّينَ: تيغ يا چاقو را تيز كرد،- هُ:

او را ناتوان و لاغر كرد،- الطائرُ: پرنده فضله افكند.

=ذَلِقَ-

-ذَلَقًا السيفُ أو اللسانُ: شمشير يا زبان تيز شد،- الرَّجُلُ: آن مرد نا آرام شد،- من العَطَش: از تشنگى به مرگ نزديك شد،- السِّراجُ: چراغ روشن شد.

=ذَلُقَ-

-ذَلَاقَةً اللِّسانُ: زبان فصيح و گويا شد.

=ذَلَّقَ-

تذْليقًا السكِّينَ: تيغ يا چاقو را تيز كرد،- هُ: او را ناتوان و لاغر كرد،- الضَّتَ: آب در سوراخ سوسمار ريخت تا بيرون آيد.

=الذَّلْق-

مرد فصيح و بليغ و سخنور،- من الألْسِنَة او الأسنَّة: زبان يا نيزه ى تيز؛ «ذَلْقُ اللِّسانِ» : گوشه ى زبان؛ «ذَلْقُ السهْمِ» : نوك باريك تير.

=الذُّلُق-

مترادف (الذَّلْق) است.

=الذُّلَق-

مترادف (الذَّلْق) است.

=الذَّلَق-

مترادف (الذلْق) است.

=الذَّلِق-

مترادف (الذلْق) است.

=ذَلِكَ-

ج أُولَالِك: اسم اشاره براى دور است. مثناى آن (ذانِّكَ) در حال رفع و (ذينِّكَ) در حال نصب و جرّ است.

=ذَلَّلَ-

تَذْليلًا [ذلّ] هُ: او را خوار و زبون كرد.

=ذُلِّلَ-

[ذلّ] : النخلُ: بر نخل خرما گرد نرى پاشيد تا بارور شود،- الكَرْمُ: خوشه هاى مو را آويخت يا هموار كرد.

=الذَّلُول-

-ج أذِلَّة و ذُلُل [ذلّ] من الجِمال: شتر رام و فرمانبر.

=الذَّلِيق-

مترادف (الذَّلْق) است.

=الذَّلِيل-

ج أذِلَّاء و أذِلَّة و ذِلَال [ذلّ] : كوچك و پست، فروتن و رام.

=ذَمَّ-

-ذَمًّا و مَذَمَّةً [ذمّ] هُ: از او بدگوئى كرد.

اين واژه ضدّ (مَدَح) است.

=الذَّمّ-

مص،- ج ذُمُوم: بدگوئى، عيب، ضدّ (المَدْح) است.

=ذَمَى-

-ذَمَاءً [ذمي] : بيمارى او بدرازا كشيد، مرگ او نزديك شد، از او بوى گندى خارج شد.

=الذَّمَى-

[ذمي] : بوى گند و بد.

=الذَّمَاء-

[ذمي] : بقيه ى روح يا روان.

=الذِّمَار-

آنچه كه از آن حمايت و نگهدارى و دفاع كنند، اندرون خانه، خانواده.

=الذِّمَام-

ج أذِمَّة [ذمّ] : حرمت، آبرو، حق.

=الذُّمَامَة-

[ذمّ] : بقيّه، بازمانده.

=الذَّمَامَة-

[ذمّ] : كفالت، ضمانت، بعهده گرفتن چيزى بابت كسى.

=الذِّمَامَة-

[ذمّ] : مترادف (الذّمَامَة) است.

=الذمَّة-

ج ذِمَم [ذمّ] : أمان و عهد، ضمانت و تعهد؛ «فى ذمَّتي كَذَا» : بعهده ى من چيزى است، ضمير و باطن؛ «اهْلُ الذمَّة» :

مسيحيان و يهوديان كه در سرزمين اسلام سكونت دارند، قومى كه با يكديگر هم پيمان باشند؛ «بِالذِّمَّة؟» : به شرف و حسب و نسب و آبرو و راستى؟؛ «فى ذِمَّتِي او على ذِمَّتِي» : به شرفم؛ «فى ذِمَّتِهِ، بِذِمَّتِهِ» :

بدهكار است، عهده دار است؛ «بَرَّأ ذِمَّتَهُ» :

او را از امرى بخشيد؛ «هو في ذِمَّةِ اللّهِ» : او در پناه خداست.

=ذَمَرَ-

-ذَمْرًا هُ: او را ترسانيد،- هُ على الأمرِ:

او را با سرزنش تشويق به كارى كرد كه در آن كار بكوشد،- الأسَدُ: شير غريد و بانگ زد.

=الذِّمْر-

ج أذْمَار: شجاع و دلاور.

=الذَّمِر-

ج أذْمَار: شجاع و دلاور.

=الذَّمِرّ-

ج أذْمَار: شجاع و دلاور.

=ذَمَلَ-

-- ذَمْلًا و ذَمِيلًا و ذُمُولًا و ذَمَلَانًا البعيرُ: شتر آهسته رفت.

=ذَمَّلَ-

-تَذْمِيلًا البصيرَ: نابينا را آهسته راه برد.

=ذَمَمَ-

تَذْمِيمًا [ذمّ] هُ: در بد گوئى و نكوهش از وى زياده روى كرد،- هُ: او را به شرفش قسم داد اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الذِّمِّيّ-

[ذمّ] : آنكه بر مال و ناموس و خون وى زينهار و امان داده شده و جزيه پرداخته است.

=الذَّمِير-

ج أذْمَار: قهرمان و دلير.

=الذَّمِيل-

آهسته راه رفتن.

=الذَّمِيم-

ج ذِمَام [ذمّ] : آنكه نكوهش شده باشد، اين واژه ضد (المَمْدُوح) است، آب مكروه، آب بينى، شبنم، دانه كه بر پوست صورت در آيد؛ «بِئرٌ ذَمِيم» : چاه كم آب يا پُر آب.

=الذَّنَاب-

ج ذَنَائِب: ريسمانى است كه با آن دم شتر را بندند؛ «ذِنَابُ الشّي ءِ» : عقب و ته هر چيزى.

=الذُّنَابَى-

دم پرنده؛ «ذُنَابَى الطَّائِرَة» :

مجموعه اى از سطوح آماده شده در عقب هواپيما براى ثابت نگهداشتن آن.

=الذُّنَابَة-

تابع، پيروى كننده،- مِنَ الْوَادِي:

موضعى از دره كه مسيل و مجراى آب به آن منتهى شود؛ «ذُنَاباتُ الناسِ» : ولگردان و فرومايگان.

=الذِّنَابَة-

خويشاوندى،- مِن الْوَادي: جاى سيل گير از دره.

=ذَنَبَ-

-ذَنْبا هُ: بدنبال او شد و اثر او را رها نكرد.

=ذَنَّبَ-

-- تَذْنِيبًا الجَرَادُ: ملخ تخم نهاد،- الضَبُّ: سوسمار دم خود را از سوراخش بيرون كرد،- الكتابَ: براى كتاب ملحقى نوشت و اضافه كرد.

=الذَّنْب-

ج ذُنُوب و جج ذُنُوبات: گناه.

=الذَّنَب-

ج أذْنَاب: دم هر حيوانى؛ «ذَنَبُ العَقْرب» : دم عقرب؛ «ذَنَبُ السوْطِ» :

كناره ى تازيانه؛ «ذَنَبُ الثَعْلب» : نام گياهى است؛ «ذَنَبُ الفَرَسِ» : نام گياهى است؛ «ذَنَبُ الخَيل» يا «الكُنْباث» (ن) : نام گياهى است از رسته ى پوشيده شكوفه ها كه در زمينهاى نمناك ميرويد؛ «أذنابُ النّاسِ» :

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت