(الذّليل) است.
-ذَلَفًا الأنفُ: بينى باريك و قلمى شد.
=الذَّلْفَاء-
مؤنث (الأذْلَف) است.
=ذَلَقَ-
-ذَلْقًا اللسانُ: زبان فصيح و گشاده شد،- السكِّينَ: تيغ يا چاقو را تيز كرد،- هُ:
او را ناتوان و لاغر كرد،- الطائرُ: پرنده فضله افكند.
=ذَلِقَ-
-ذَلَقًا السيفُ أو اللسانُ: شمشير يا زبان تيز شد،- الرَّجُلُ: آن مرد نا آرام شد،- من العَطَش: از تشنگى به مرگ نزديك شد،- السِّراجُ: چراغ روشن شد.
=ذَلُقَ-
-ذَلَاقَةً اللِّسانُ: زبان فصيح و گويا شد.
=ذَلَّقَ-
تذْليقًا السكِّينَ: تيغ يا چاقو را تيز كرد،- هُ: او را ناتوان و لاغر كرد،- الضَّتَ: آب در سوراخ سوسمار ريخت تا بيرون آيد.
=الذَّلْق-
مرد فصيح و بليغ و سخنور،- من الألْسِنَة او الأسنَّة: زبان يا نيزه ى تيز؛ «ذَلْقُ اللِّسانِ» : گوشه ى زبان؛ «ذَلْقُ السهْمِ» : نوك باريك تير.
=الذُّلُق-
مترادف (الذَّلْق) است.
=الذُّلَق-
مترادف (الذَّلْق) است.
=الذَّلَق-
مترادف (الذلْق) است.
=الذَّلِق-
مترادف (الذلْق) است.
=ذَلِكَ-
ج أُولَالِك: اسم اشاره براى دور است. مثناى آن (ذانِّكَ) در حال رفع و (ذينِّكَ) در حال نصب و جرّ است.
=ذَلَّلَ-
تَذْليلًا [ذلّ] هُ: او را خوار و زبون كرد.
=ذُلِّلَ-
[ذلّ] : النخلُ: بر نخل خرما گرد نرى پاشيد تا بارور شود،- الكَرْمُ: خوشه هاى مو را آويخت يا هموار كرد.
=الذَّلُول-
-ج أذِلَّة و ذُلُل [ذلّ] من الجِمال: شتر رام و فرمانبر.
=الذَّلِيق-
مترادف (الذَّلْق) است.
=الذَّلِيل-
ج أذِلَّاء و أذِلَّة و ذِلَال [ذلّ] : كوچك و پست، فروتن و رام.
=ذَمَّ-
-ذَمًّا و مَذَمَّةً [ذمّ] هُ: از او بدگوئى كرد.
اين واژه ضدّ (مَدَح) است.
=الذَّمّ-
مص،- ج ذُمُوم: بدگوئى، عيب، ضدّ (المَدْح) است.
=ذَمَى-
-ذَمَاءً [ذمي] : بيمارى او بدرازا كشيد، مرگ او نزديك شد، از او بوى گندى خارج شد.
=الذَّمَى-
[ذمي] : بوى گند و بد.
=الذَّمَاء-
[ذمي] : بقيه ى روح يا روان.
=الذِّمَار-
آنچه كه از آن حمايت و نگهدارى و دفاع كنند، اندرون خانه، خانواده.
=الذِّمَام-
ج أذِمَّة [ذمّ] : حرمت، آبرو، حق.
=الذُّمَامَة-
[ذمّ] : بقيّه، بازمانده.
=الذَّمَامَة-
[ذمّ] : كفالت، ضمانت، بعهده گرفتن چيزى بابت كسى.
=الذِّمَامَة-
[ذمّ] : مترادف (الذّمَامَة) است.
=الذمَّة-
ج ذِمَم [ذمّ] : أمان و عهد، ضمانت و تعهد؛ «فى ذمَّتي كَذَا» : بعهده ى من چيزى است، ضمير و باطن؛ «اهْلُ الذمَّة» :
مسيحيان و يهوديان كه در سرزمين اسلام سكونت دارند، قومى كه با يكديگر هم پيمان باشند؛ «بِالذِّمَّة؟» : به شرف و حسب و نسب و آبرو و راستى؟؛ «فى ذِمَّتِي او على ذِمَّتِي» : به شرفم؛ «فى ذِمَّتِهِ، بِذِمَّتِهِ» :
بدهكار است، عهده دار است؛ «بَرَّأ ذِمَّتَهُ» :
او را از امرى بخشيد؛ «هو في ذِمَّةِ اللّهِ» : او در پناه خداست.
=ذَمَرَ-
-ذَمْرًا هُ: او را ترسانيد،- هُ على الأمرِ:
او را با سرزنش تشويق به كارى كرد كه در آن كار بكوشد،- الأسَدُ: شير غريد و بانگ زد.
=الذِّمْر-
ج أذْمَار: شجاع و دلاور.
=الذَّمِر-
ج أذْمَار: شجاع و دلاور.
=الذَّمِرّ-
ج أذْمَار: شجاع و دلاور.
=ذَمَلَ-
-- ذَمْلًا و ذَمِيلًا و ذُمُولًا و ذَمَلَانًا البعيرُ: شتر آهسته رفت.
=ذَمَّلَ-
-تَذْمِيلًا البصيرَ: نابينا را آهسته راه برد.
=ذَمَمَ-
تَذْمِيمًا [ذمّ] هُ: در بد گوئى و نكوهش از وى زياده روى كرد،- هُ: او را به شرفش قسم داد اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الذِّمِّيّ-
[ذمّ] : آنكه بر مال و ناموس و خون وى زينهار و امان داده شده و جزيه پرداخته است.
=الذَّمِير-
ج أذْمَار: قهرمان و دلير.
=الذَّمِيل-
آهسته راه رفتن.
=الذَّمِيم-
ج ذِمَام [ذمّ] : آنكه نكوهش شده باشد، اين واژه ضد (المَمْدُوح) است، آب مكروه، آب بينى، شبنم، دانه كه بر پوست صورت در آيد؛ «بِئرٌ ذَمِيم» : چاه كم آب يا پُر آب.
=الذَّنَاب-
ج ذَنَائِب: ريسمانى است كه با آن دم شتر را بندند؛ «ذِنَابُ الشّي ءِ» : عقب و ته هر چيزى.
=الذُّنَابَى-
دم پرنده؛ «ذُنَابَى الطَّائِرَة» :
مجموعه اى از سطوح آماده شده در عقب هواپيما براى ثابت نگهداشتن آن.
=الذُّنَابَة-
تابع، پيروى كننده،- مِنَ الْوَادِي:
موضعى از دره كه مسيل و مجراى آب به آن منتهى شود؛ «ذُنَاباتُ الناسِ» : ولگردان و فرومايگان.
=الذِّنَابَة-
خويشاوندى،- مِن الْوَادي: جاى سيل گير از دره.
=ذَنَبَ-
-ذَنْبا هُ: بدنبال او شد و اثر او را رها نكرد.
=ذَنَّبَ-
-- تَذْنِيبًا الجَرَادُ: ملخ تخم نهاد،- الضَبُّ: سوسمار دم خود را از سوراخش بيرون كرد،- الكتابَ: براى كتاب ملحقى نوشت و اضافه كرد.
=الذَّنْب-
ج ذُنُوب و جج ذُنُوبات: گناه.
=الذَّنَب-
ج أذْنَاب: دم هر حيوانى؛ «ذَنَبُ العَقْرب» : دم عقرب؛ «ذَنَبُ السوْطِ» :
كناره ى تازيانه؛ «ذَنَبُ الثَعْلب» : نام گياهى است؛ «ذَنَبُ الفَرَسِ» : نام گياهى است؛ «ذَنَبُ الخَيل» يا «الكُنْباث» (ن) : نام گياهى است از رسته ى پوشيده شكوفه ها كه در زمينهاى نمناك ميرويد؛ «أذنابُ النّاسِ» :