فهرس الكتاب

الصفحة 575 من 1009

جلا دهنده شمشير.

=صَكَّ-

-صَكًّا هُ: او را به سختى زد يا او را سيلى زد،- الْبَابَ: درب را بست،-- صَكَكًا الرَّجُلُ او الفرسُ: زانوى مرد يا اسب هنگام راه رفتن دچار اضطراب و لرزش شد.

=الصَّكّ-

ج أَصُكّ و صُكُوك و صِكَاك [صَكّ] :

چك، سند دارائى و قولنامه به مال و جز آن؛ «صَكُّ الاسْتِسْلَام» : برگه رسيد، قبض دريافت.

=الصَّكَّاء-

[صكّ] : مؤنث (الأَصَكّ) است.

=الصَّكَّاك-

آنكه اسناد بسيار دارد، نويسنده اسناد، نگهدارنده اسناد.

=صَلَّ-

-صَلِيلًا [صلّ] الشي ءُ: آن چيز صدا داد،- السِّلاحُ: صداى اسلحه شنيده شد،- المِسْمَارُ: ميخ كوبيده شد ولى در جاى خود نفوذ نكرد،-- صَلًّا الشّرابَ: نوشابه را صاف كرد،- الحبَّ المُخْتَلطَ بالتّراب: بر روى دانه ها كه با خاك آميخته شده بود آب ريخت تا آنها را از هم جدا كند، مشهور اين كلمه (صَوَّلَ) است.

=الصِّلّ-

ج أَصْلال [صلّ] : شمشير برنده و قاطع، پيشآمد بَد،- (ح) : مار عينكى، مار كبرى.

=صَلَا-

-صَلْوًا [صلو] فلانًا: بر پشت او زد، كمر او را با ضربه به درد آورد.

=صَلَى-

-صَلْيًا [صلي] اللحمَ: گوشت را پخت،- فُلانًا النّارَ و فيها و عَلَيْها: او را در آتش انداخت و سوزانيد،- الرّجُلَ: با خدعه و نيرنگ و مدارا او را گول زد.،- لِلصَّيد: دام براى او افكند،- لَهُ الشرَك: دام براى او نصب كرد.،- تِ الحَيّةُ: مار آماده پرش و حمله شد، اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=صَلَّى-

صَلَاةً [صلو] : دُعا كرد و نماز خواند،- اللّهُ عَلَيْه: خدا بر او مبارك كند و درود فرستد،- عَلَى الميّت: بر جنازه ميت نماز خواند،- تَصْلِيةً الفرسُ: اسب در مسابقه دوّم شد.

=صَلَّى-

تَصْلِيَةً [صلي] يَدَهُ: دست خود را گرم كرد.،- الْعَصَا عَلَى النّارِ اوْ بِالنّارِ: عصا و يا چوب را بر روى آتش گردانيد تا نرم و صاف شود.

=الصَّلَا-

[صلو] : مص، و- ج صَلَوات و أَصْلَاء:

وسط كمَر و پشت انسان و يا ميان كمر هر حيوان چهار پاى ديگرى.

=الصَّلَى-

[صلي] : مرادف (الصِّلَاء) است.

=الصِّلَاء-

[صلي] : آتش، پشته آتش، شعله آتش.

=الصَّلَابَة-

سختى و خشونت، قاطعيت و استوارى.

=الصَّلَاة-

ج صَلَوات [صلو] : نيايش، عبادت، نماز، بياد خدا بودن، دعا،- مِنَ اللّهِ:

رحمت و آمرزش خدا بر بندگان.

=الصَّلَاح-

مص، صلاح و شايستگى متضاد فساد است.

=الصَّلَاحِية-

شايستگى، صلاحيت در كار.

=الصَّلَاحِيَّة-

اختصاص، ويژه گى.

=الصَّلَّاد-

«عودٌ صَلَّادٌ» : چوبى كه از آن آتش بر نيايد.

=الصَّلَاطة-

سالاد، يا پيش در آمد غذا كه معمولًا از سبزيجات و سركه و مانند آن تهيه كنند- اين كلمه ايتاليايى است.

=الصُّلَالَةُ-

[صلّ] : «صُلَالَةُ الحَبّ» :

حبوبات پاك شده از گرد و خاك.

=الصِّلَالَة-

ج أَصِلَّة [صلّ] : آستر كفش.

=صَلَبَ-

-صَلْبًا هُ: او را به دار كشيد،- العِظامَ: از استخوانها روغن درآورد،- اللَّحْمَ: گوشت را بريان كرد،- تْهُ الشَّمْسُ:

آفتاب آنرا سوزاند،- تْ عَلَيْهِ الحُمَّى: تب در او ادامه يافت و سخت شد.

=صَلِبَ-

-صَلَابَةً: خَشِن و سخت شد،- على المال: آن مرد خسيس و بخيل شد.

=صَلُبَ-

-صَلَابَةً: مُرادف (صَلِبَ) است.

=صَلَّبَ-

تَصْلِيبًا [صلب] المسيحىُّ: با دست بر بدنِ خود علامت صَلِيب زد،- اللّصَّ: دزد را به دار آويخت،- الْحَجَر: سنگ را برداشت و بلند كرد،- الشي ءُ: آن چيز سفت و يا سخت شد،- الشَّي ءَ: آن چيز را سخت و سفت نمود.

=الصُّلْب-

ج أَصْلَاب و أَصْلُب و صِلَبَة: سخت؛ «هو صُلْبٌ في دِينِهِ» : او در دين خود استوار است، فولاد، جاى سنگلاخ، ستون فقرات بدن.؛ «هُوَ مِنْ صُلْبِ فُلان» : او از دودمان يا نسل فلانى است، پاك سرشتى،- ج صِلَبَة:

نيرو، توان.

=الصَّلَب-

ج صِلَبَة و أَصْلَاب: زمين سفت و سخت، استخوان كمَر، پيه و چربى.

=الصُّلَّب-

چيز سفت و سخت، سنگ چاقو تيزكُن.

=الصُّلَّبَة-

سنگ چاقو تيزكن.

=الصُّلَّبِيّ-

مترادف (الصُّلَّب) است، آنچه كه با سنگ تيزكن صاف و نازك مى شود؛ «سِنانٌ صُلَّبِيٌ» : نيزه تيز شده.

=الصِّلَة-

[وصل] : مص، و- ج صِلَات: بخشش و كرم و پاداش.

=الصُّلَّجَة-

ج صُلَّج: پيله ابريشم.

=صَلَحَ-

-صَلَاحًا و صُلُوحًا و صَلَاحِيَةً: اصلاح شد، درست شد، بدى از او رفت،- الرَّجُلُ:

آن مرد خوب و نيكو شد.- في عملهِ: جانب مصلحت را گرفت.

=صَلُحَ-

-صَلَاحًا و صُلُوحًا و صَلَاحِيَةً: به معناى (صَلَحَ) مى باشد.

=صَلَّحَ-

تَصْلِيحًا [صلح] هُ: آنرا به وضع خوب و درستى برگردانيد و اصلاح كرد.

=الصُّلْح-

آشتى، اسمى است كه از واژه مصالحه گرفته شده و در مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود.، عند ارباب السياسة: و در اصطلاح سياسى به معناى پايان جنگ بر مبناى شروطى است كه آنرا (شُرُوط الصُّلْح) نامند.

=صَلَدَ-

-صُلُودًا الزندُ: فندك صدا كرد ولى روشن نشد،- تِ الأرضُ: زمين سفت و سخت شد.

=الصَّلْد-

ج أَصْلَاد: سفت و نرم، چيزى كه بر روى آن مو و غيره روئيده نمى شود؛ «رأسُ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت