فهرس الكتاب

الصفحة 860 من 1009

كه سالها عمر مى كند يا اينكه چندين بار ميوه مى دهد.

=مَعْمَعَ-

مَعْمَعَةً [معمع] : با شتاب كار كرد،- القومُ: جنگ سختى كردند، در گرماى طاقت فرسا براه افتادند،- الشي ءُ المحرّقُ:

چيزى كه در شعله آتش مى سوخت صدا كرد،- تِ السماءُ المطرَ على الأرضِ: آسمان يكباره باريد و در سطح زمين اثر گذاشت،- الرجُلُ: كلمه مَعْ را در سخن خود بسيار بكار برد.

=المَعْمَعَانُ-

[معمع] : گرما يا سرماى سخت،- من الأَيّام: روزهاى بسيار گرم.

=المَعْمَعَانيّ-

[معمع] من الأَيّام: روزهاى بسيار گرم.

=المَعْمَعَة-

[معمع] : مص،- ج مَعَامِع: صداى سوختن نيزار و مانند آن، صداى قهرمانان در جنگ، شدت گرما؛ «المَعَامِع» جنگها و فتنه ها.

=المَعْمَل-

ج مَعَامِل [عمل] : كارگاه، كارخانه.

=المُعَمَّم-

[عمّ] : مرد بزرگوار و مهتر قوم.

=المَعْمُودِيَّة-

[عمد] : مراسم غسل تعميد كودك در مذهب مسيحيان. اين كلمه سريانى است و يا اينكه از كلمه (العَمَد) بمعنى خيس كردن گرفته شده است.

=المَعْمُور-

[عمر] : جاى پر از جمعيت و آباد، جهان؛ «فى كلِّ أنحاء المَعْمُورِ» : در همه جاى جهان.

=المَعْمُورَة-

[عمر] : مؤنث (المَعْمُور) است، جهان.

=المَعْمُول-

[عمل] : مفع،- بهِ: روال كار، كار معمولى، كلوچه.

=المَعْمُولَة-

[عمل] : مؤنث (المعمول) است، يك دانه كلوچه.

=المَعْمِيَة-

[عمي] : مفرد (المَعَامي) است و بمعناى زمينهاى ناشناخته كره زمين است.

=مَعَنَ-

-معنًا الماءُ: آب روان شد،- المطرُ الأرضَ: باران پياپى باريد و زمين را سيراب كرد،- الفرسُ: اسب در دويدن خود گامهاى بلند برداشت،-- مَعْنًا النّعمة:

كفران نعمت كرد.،- بالحقِّ: حق را مُنكر شد، به حق اقرار كرد.

=مَعِنَ-

-مَعَنًا المكانُ أو النبتُ: آن مكان يا گياه سيراب شد.

=مَعُنَ-

-مُعُونًا الماءُ: آب به آرامى روان شد،- المَطَرُ الأرضَ: باران زمين را سيراب كرد،- الفَرَسُ: اسب هنگام حركت شتاب كرد.

=المَعْن-

مص، هر چه كه از آن استفاده شود، آب راكد بر روى زمين، كار آسان، خوارى، بسيار، كم، دارنده مال، كم مال، بلند، كوتاه، چرم سرخ رنگ.

=المِعَنّ-

[عنّ] : كسى كه در كارى كه باو ربط نداشته باشد دخالت كند، سخنور.

سخنران.

=المَعْنى-

ج مَعَانٍ [عني] : مقصود از چيزى؛ «مَعْنى الكلمةِ» : مدلول كلمه؛ «معنى الكلامِ» : مضمون كلام.

=المُعَنَّى-

[عني] : آنكه باو تكليفى شاق بشود، گونه اى شعر ناموزون.

=المَعْناة-

[عني] : «مَعْناةُ الكلام» : معناى كلام.

=المِعَنَّة-

[عنّ] : مؤنث (المِعَنّ) است.

=المُعَنَّسَة-

ج مُعَنَّسَات و مَعَانِس [عنس] :

دخترى كه خانواده اش او را از ازدواج منع كنند.

=المَعْنَفَة-

[عنف] : آنچه كه باعث عنف و آزار شود.

=المُعَنْفِص-

[عنفص] : آنكه مُدعى چيزى باشد كه ندارد، مرد خود پسند. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=المُعْنِق-

ج مَعَانِيق [عنق] : شتاب كننده، آنچه كه سفت و بر آمده از زمين باشد.

؛ «رجُلٌ مُعْنِقٌ» : مرد گردن دراز.

=المِعْنَقَة-

[عنق] : گردن بند.

=المَعْنَوِيّ-

[عني] : منسوب به معنى، خلاف مادى.

=المَعْنَوِيَّات-

[عني] : آنچه كه خلاف ماديات است، حالت نفس و باطن؛ «معنوِيّات الجُنُودِ» : حالت درونى سربازان.

=المَعْنِيّ-

[عني] : «مَعْنيُّ الكلامِ» : معناى كلام.

=المَعْنِيّ-

[معن] : بسيار دارنده مال، كم در آمد و كم مال.

=المَعْنِيَّة-

[عني] : «مَعْنِيَّةُ الكلام» : معنا و مفهوم كلام.

=المَعْهَد-

ج مَعَاهِد [عهد] : جاى ويژه و معروف چيزى، جاى بازگشت مردم.

كانون تعليماتى.

=المَعْهُود-

[عهد] : مفع معروف، شناخته شده.

=المَعْو-

[معو] : رطب خشك شده.

=المِعْوَان-

ج مَعَاوِين [عون] : كمك كننده خوب، كسيكه بمردم كمك بسيار كند.

=المَعُوج-

[معج] : «فَرَسٌ مَعُوجٌ» : اسب تندرو و منظّم؛ «ريحٌ مَعُوجُ» : باد تند گذر.

=المُعْوَجّ-

[عوج] : كج شده.

=المُعَوَّج-

[عوج] : مفع، آنچه كه بر روى آن عاج نصب شده باشد.

=المَعُود-

[عود] : اسم مفعول است از (عادَ المريضَ) : از بيمار عيادت كرد.

=المُعَوَّذ-

[عوذ] : مفع، جاى گردن بند، چراگاه شتران.

=المُعْوَز-

[عوز] : مرادف (المُعْوِز) است.

=المُعْوِز-

[عوز] : بينوا و مستمند كه بى چيز شده باشد.

=المَعُوضَة-

[عوض] : مرادف (العِوَض) است بمعناى بدل و جايگزين.

=المُعْوِل-

[عول] : آزمند و حريص.

=المِعْوَل-

ج مَعَاوِل [عول] : تيشه، كلنگ.

=المَعُول-

[عول] : بى چيز و مستمند.

=المُعَوَّل-

[عول] : مورد يارى و اطمينان و اعتماد.

=المَعُون-

[عون] : مرادف (المَعُونة) است.

=المَعُونَة-

[عون] : يارى و كمك كردن.

=المَعُوه-

[عوه] من المواشي و غيرها: مرادف (المَعْيُوه) است.

=المِعَوِيّ-

[معو] : منسوب به المِعَى است

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت