فهرس الكتاب

الصفحة 602 من 1009

=الطِّمْرِير-

مرادف (الطِّمِرّ) است.

=طَمَسَ-

-طَمْسًا الشي ءَ: آن چيز را پاك كرد (محو كرد) ، اثر آن را از بين برد، هلاك كرد، پوشانيد،- الغَيْمُ النُّجوم: ابر جلوى نور ستاره ها را گرفت،-- طَمْسًا و طُمُوسًا: اثر آن پاك شد،- النَّجمُ أوِ الْبَصَرُ: نور ستاره و يا چشم كم شد،-- طُمُوسًا: دور شد،- بعَيْنِه: نگاه دور و درازى نمود.

=طَمَّشَ-

تَطْمِيشًا [طمش] هُ: تا بالاى سرش را پوشانيد،- عَيْنَيه: با دستهايش چشمهاى او را بست. اين دو تعبير در زبان متداول رايج است.

=الطِّمْطِم-

[طمطم] : كسيكه در زبان او لكنت باشد، آنكه سخنانش غير فصيح باشد.

=الطُّمْطُمَانِيّ-

مرادف (الطِّمطِمْ) است.

=الطِّمْطِميّ-

مرادف (الطِّمْطِمْ) است.

=طَمِعَ-

-طَمَعًا و طَمَاعًا و طَمَاعِيَةً في الشي ء و بهِ: در كار و يا بكارى حرص زد.

=طَمُعَ-

-طَمَاعَةً: بسيار طمّاع شد، پر طمع شد.

=طَمَّعَ-

تَطْمِيعًا [طمع] هُ: او را به طمع انداخت.

=الطَّمُع-

ج طَمِعُون و طُمَعَاء و أَطْمَاع و طَمَاعَى:

طمعكار.

=الطَّمَع-

مص، و- ج أَطْمَاع: جيره لشكر، آنچه كه مورد طمع باشد.

=الطَّمِع-

ج طَمِعُون و طُمَعَاء و أَطْمَاع و طَمَاعَى:

مرادف الطامع است، طمعكار، طمّاع.

=طَمَّنَ-

تَطْمِينًا [طمن] هُ: به او اطمينان خاطر داد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الطُّمُوح-

مص، كوشش و پيگيرى در كارهاى پسنديده.

=الطَّمُوح-

آنكه در كارهاى پسنديده كوشش بسيار مى كند؛ «بَحْرٌ طَمُوحُ الْمَوْج» :

دريا كه موجهاى بلند داشته باشد.

=الطَّمُوم-

[طمّ] : «فَرسٌ طَمُومٌ» : اسب تيزرو، تندرو.

=الطَّمْي-

[طمو] : مواد ته نشين رودخانه كه پس از جزر آب باقى مى ماند.

=الطُّمَّيْش-

«لُعْبَةُ الطمَّيْش» : يكنوع بازى است كه آنرا (چشم بندى) گويند. و در زبان متداول رايج است.

=طَنَّ-

-طَنًّا و طَنِينًا [طنّ] الذبابُ أو الناقوسُ و شبهُ ذلك: مگس يا ناقوس و مانند آن بصدا درآمد،- فُلانٌ: فلانى مُرد.

=الطُّنّ-

ج طِنَان و أَطْنَان: يك تُن (يكهزار كيلوگرم) .

=الطَّنَّان-

[طنّ] : آنچه كه بسيار صدا درآورد، پر سر و صدا.

=الطَّنَّانَة-

[طنّ] : مؤنّث (الطّنّان) است؛ «قَصِيدَةٌ طَنَّانَة» : شعرى كه در همه جا شهرت دارد،- (ح) : نوعى حشره كه هنگام پرواز صداى تكان خوردن بالهايش شنيده شود.

حشره ايست سودمند و از رسته زنبوران عسل است.

=طَنِبَ-

-طَنَبًا الرمحُ: نيزه كج شد،- الفرسُ:

پشت اسب دراز شد و دو پاى آن سست و كشيده شد.

=طَنَّبَ-

تَطْنِيبًا [طنب] الخيمةَ: چادر را با ريسمانها بست،- بِالْمَكَان: در آنجا اقامت كرد.،- السقّاء: دهانه مشك را بست،- الذِّئبُ: گرگ زوزه كشيد.

=الطنْب-

ج أَطْناب و طِنَبَة: طناب، بند و ريسمان.

=الطُّنُب-

ج أَطْناب و طِنَبَة: ريسمان دراز كه با آن چادر بندند، ريشه درخت،- (ع ا) :

عصب جسم انسان، دوالى كه به زه كمان بندند، «مَدَّتِ الشَّمسُ اطْنابَها» : خورشيد برآمد؛ «تَقَبَّضَتْ اطْنابُها» : خورشيد غروب كرد؛ «ضَرَبَ أَطْنَابَه» : آن چيز پخش شد يا منتشر شد؛ «هَذا الدَّاءُ يَضربُ أَطْنَابَهُ فِى البَلاد» : اين بيمارى در همه جاى كشور سرايت مى كند.

=الطَّنْبَاء-

مؤنّث (الأَطنَبَ) است.

=الطِّنْبَار-

ج طَنَابِير (مو) : تنبور (گونه اى دستگاه موسيقى) فارسى است.

=الطُّنْبُور-

ج طَنَابِير (مو) : تنبور (گونه اى دستگاه موسيقى) فارسى است.

=الطَّنْجَرَة-

ديگ مسى- اين كلمه سريانى است.

=الطِّنْجير-

پاتيل، ديگ بزرگ.

=طَنْطَنَ-

طَنْطَنَةً [طنطن] الجرسُ أو الطستُ أو الذبابُ و نحوها: زنگ يا طشت يا مگس صدا كرد.

=الطُّنْطُلَة-

عند العامَّة: پاره گوشتى كه در داخل گلو مى باشد، لوزه.

=طَنَّفَ-

تَطْنِيفًا [طنف] الجدارَ: روى ديوار را با خار و شاخه هاى درخت پوشانيد،- هُ: باو تهمت زد،- نَفْسَهُ الى كذا: براى بدست آوردن خواسته هاى نفسانى خود را كوچك كرد و حرص ورزيد.

=الطُّنْف-

ج طُنُوف و أَطْنَاف: مرادف (الطَّنْف) است.

=الطَّنْف-

ج طُنُوف و أَطْنَاف: سقف سر درب خانه، بالكن، برآمدگى كوه.

=الطُّنُف-

ج طُنُوف و أَطْناف: بالكن بالاى درب خانه- سَردَرى.

=الطِّنَف-

ج طُنُوف و أَطْناف: بالكن بالاى درب خانه- سَردَرى.

=الطُّنْفُسَة-

ج طَنَافِس: فرش، بوريا، پيراهن (فارسى است) .

=الطَّنْفَسَة-

ج طَنَافِس: مرادف (الطنْفَسَة) است.

=الطِّنْفِسَة-

ج طَنَافِس: مرادف (الطنْفسة) است.

=طَنَّنَ-

تَطْنِينًا [طنّ] الذبابُ أو الناقوس و شبهُ ذلك: مگس يا ناقوس و مانند آنها آواز داد.

=طَهَا-

-طَهْوًا و طُهُوًا و طُهِيًا و طَهَايَةً [طهو] اللحمَ: گوشت را پخت.

=الطَّهَارَة-

پاكيزگى، عفت؛ «طَهَارَةُ الذَّيْل» : پاكدامنى و استقامت.

=الطِّهَايَة-

[طهو] : آشپزى، غذاپزى.

=طَهَرَ-

-طُهْرًا و طَهُورًا و طَهَارَةً: پاك شد.

=طَهُرَ-

-طُهْرًا و طَهُورًا و طَهَارَةً: مرادف (طَهَرَ) است.

=طَهَّرَ-

تَطْهِيرًا [طهر] هُ: آن را پاكيزه كرد،- الشي ءَ بِالْمَاءِ: آنرا با آب شست،- الجَرْحَ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت