فهرس الكتاب

الصفحة 608 من 1009

داد؛ «مَنْ اسْترْعَى الذِّئبَ فَقَد ظَلَمَ» : كسى كه به گرگ محبت مى كند ستم كرده است.،- الأَرضَ: زمين را در جاى نامناسب كَند.

=ظَلَم-

-ظَلْمًا الليلُ: شب تاريك شد.

=ظَلَّمَ-

تَظْلِيمًا [ظلم] هُ: او را به ستمكارى نسبت داد،- هُ الحاكِمُ: حاكم حق او را از ستمكارش گرفت و به او كمك كرد.

=الظُّلْم-

مص، آنچه كه ناروا و نابجا باشد، ستم، بى عدالتى؛ «ظُلْمًا» : بناحق.

=الظَّلْم-

مص، و- ج ظُلُوم: يخ، برق دندان و سفيدى آن.

=الظَّلَم-

ج ظُلُوم: شخص، كوه.

=الظَّلِم-

«ليلٌ ظَلِمٌ» : شب كه بسيار تاريك باشد.

=الظَّلْماء-

تاريكى؛ «لَيْلَةٌ ظَلْمَاء» : يك شب بسيار تاريك و نيز «لَيْلٌ ظَلْماء» گويند.

=ظُّلْمَة-

ج ظُلَم و ظُلْمات و ظُلُمات و ظُلَمَات:

تاريك شدن؛ «بَحْرُ الظُّلُمات» : درياى آتلانتيك.

=الظُّلْمة-

ج ظُلَم و ظُلْمات و ظُلُمات و ظُلَمَات:

تاريكى.

=الظَّلُوم-

ستمكار.

=الظَّلِيف-

«رجُلٌ ظَليفُ النفسِ» : آنكه پاك و منزّه از هر گونه پستى و بدى باشد.

=الظَّلِيل-

سايه دار: آنچه كه هميشه سايه داشته باشد.

=الظَّلِيلَة-

مؤنّث (الظَّلِيل) است، باغ پر از درخت، آبهاى راكد در تهِ درّه.

=الظَّلِيم-

ج ظِلْمان و ظُلْمان و أَظْلِمة: ستمديده،- (ح) : شتر مرغ نر.

=الظِّلِّيم-

كسى كه بسيار ستم كند.

=الظَّمَاء-

[ظمأ] : تشنگى.

=ظَمِئَ-

-ظَمَا و ظَمًْا و ظَمَاءً و ظَمَاءَةً [ظمأ] :

بسيار تشنه شد،- الَيْه: مشتاق او شد.

=ظَمَّأَ-

تَظْمِئَةً [ظمأ] هُ: او را تشنه كرد،- الْفَرَسَ: اسب را لاغر و ضعيف كرد.

=الظَّمْ ء-

ج أَظْمَاء: تشنگى.

=الظَّمَأْ-

[ظمأ] : تشنگى.

=الظَّمِي ء-

ج ظِمَاء [ظمأ] : تشنه، مشتاق.

=الظَّمْأَى-

ج ظِمَاء [ظمأ] : مؤنّث (الظَّمآن است.

=الظَّمْآن-

ج ظِمَاء [ظمأ] : تشنه، مشتاق.

=الظَّمْآنَة-

ج ظِمَاء [ظمأ] : مؤنّث (الظّمآن) است.

=الظَّمِئَة-

ج ظِمَاء [ظمأ] : مؤنث (الظّمِئ) است.

=ظَنَّ-

-ظَنًّا [ظنّ] الشي ءَ: آن را دانست و يقين حاصل كرد؛ «ظَنُّوا انْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ الّا الَيْهِ» : يقين نموده اند كه پناهى جز خدا نيست،- هُ بكذا: او را به چيزى تهمت زد، گمان و خيال كرد؛ «ظَنَنْتُ زَيْدًا صَاحِبَكَ» :

پنداشتم كه زيد دوست تو است. اين فعل بر سر مبتدا و خبر مىيد و دو مفعول به خود مى گيرد؛ «لا اظُنُّ احَدًا يُنْكِرُ» : معتقد نيستم كسى مُنكر باشد؛ «لا اظُنُّكَ تُخالِفُنى» :

خيال نمى كنم با من مخالفت كنى؛ «ظَنَّ فِيهِ القُدْرَةَ عَلى» : او را بر كارى توانا دانست.

=الظَّنّ-

[ظنّ] : مص، و- ج ظُنُون و جج أَظَانِين (على غير القياس) : گمان و خيال قوى با احتمال خلاف آن؛ «حُسْنُ الظّنّ» : گمان و نيت خوب؛ «سُوءُ الظَّنّ» : گمان و نيت بد؛ «احْسَنَ الظَّنَّ بِفُلان» : نسبت به فلانى نظر خوب داشت؛ «اسَاءَ الظَّنَّ بِفُلان» : نسبت به او نظر بد داشت؛ «ظنًّا مِنْهُ أَن» : بعقيده او كه ... ؛ «يَغْلِبُ عَلَى الظنّ انّ» : احتمال دارد كه ...

=الظَّنَّاء-

[ظنّ] : «نَفْسٌ ظَنَّاء» : آنكه مورد اتهام باشد.

=الظَّنَّان-

[ظنّ] : آنكه بسيار بد گمان باشد، آنچه كه بدان اعتمادى نباشد.

=الظِّنَانَة-

[ظنّ] : تهمت.

=الظِّنَّة-

ج ظِنَن و ظَنَائِن [ظنّ] : تهمت.

=الظَّنُون-

[ظنّ] مرادف (الظَّنَّان) است؛ «رَجُلٌ ظَنُون» : مردى سست رأى كه مورد اعتماد نباشد؛ «دَيْنٌ ظَنُون» : وامى كه به واريز و پس دادن آن از گيرنده اعتقادى نباشد؛ «بِئْرٌ ظَنُون» : چاهى كه معلوم نيست آب در آن هست يا نه.

=الظَّنِين-

ج أَظِنَّاء [ظنّ] : مورد گمان و اتهام، تهمت زده، كم خير.

=الظُّهَارَة-

«ظُهَارَةُ الدابَّةِ» : آنچه كه براى حفظ ستور بر پشت آن قرار دهند.

=الظِّهَارَة-

من الثوب: رويه پيراهن كه متناقض آسترى جامه كه به آن (البِطَانَة) گويند مى باشد.

=ظَهَرَ-

-ظُهُورًا: آشكار شد، نمايان شد؛ «عَلَى مَا يَظْهَر» و «يَظْهَرُ لِي ان» : آنچه كه بنظر مى رسد،- ظَهْرًا و ظُهُورًا عَلَى السِّر: بر آن راز آگاه شد،- عَلَيْه: بر او غلبه يافت، به او يارى كرد،- عَلَى الشَّيْ ء: از بالاى آن چيز گذشت،- بحاجَتى: نيازم را ناچيز دانست و به آن توجهى ننمود،،- ظهرًا هُ: بر پشت او زد،- الشَّي ءَ وَ بِه: آن چيز را دور انداخت،- الثّوبَ: براى جامه رويه ساخت،- بِعِلْمِه: بدانش خود افتخار كرد،-- ظَهَارةً: قوى پشت گرديد.

=ظَهِرَ-

-ظَهَرًا: از درد پشت و كمر ناليد.

=ظَهَّرَ-

تَظْهِيرًا [ظهر] : آن مرد در نيمروز رفت يا در نيمروز آمد،- فِيلْمًا: عكس را ظاهر كرد.

=الظُّهْر-

ج أَظْهار: ظهر، نيمروز.

=الظَّهْر-

مص، و- ج أَظْهُر و ظُهُور و ظُهْران:

پشت انسان، پشت حيوان،- ج ظُهْران:

آنچه كه با آن بار حمل كنند، دارائى بسيار، جانب كوتاه پَر، راه در بيابان، زمين سخت و سفت، آنچه كه از ياد تو برود يا بياد بيايد؛ «قَرَأَهُ عَلَى ظَهْرِ قَلْبه» و «مِنْ ظهر القَلب» و «على ظَهر لسانه» : هر سه تعبير بمعناى از بر و بدون نوشته خواندن مى باشد؛ «قَلَّبَ الأَمْرَ ظَهْرًا لِبَطْنٍ» : آن كار را خوب آماده ساخت؛ «قلبَ لَهُ ظَهْرَ المِجَنّ» : از او برگشت و با او دشمنى كرد؛ «ظَهْرًا عَلَى عَقِب» : از سر تا به پاى؛ «ظَهْرُ الصّفحه» : پشت صفحه.

=الظَّهِر-

آنكه از درد كمر و پشت نالد.

=الظُّهْرَة-

يارى كننده، دستيار.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت