فهرس الكتاب

الصفحة 900 من 1009

=المَوْشُور-

[وشر] : مفع،- ج مَوَاشير (ه) :

منشورى از بلور كه قاعده آن سه ضلعى است؛ «مَوْشُورٌ ثلاثِيّ، رباعيّ، خماسيّ» : در علم هندسه منشورى است كه قاعده آن مثلث، رباعى، خماسى باشد؛ «مَوْشُورٌ مايلٌ» : منشورى كه خطوط رسم آن بر مستواى قاعده مايل باشد؛ «مَوْشورٌ قائمٌ» :

منشورى كه خطوط رسم آن بر مستواى قاعده عمودى باشد؛ «سطح موشور» : جسمى است كه اطراف آن سطحى منشورى و داراى دو مستواى متوازى كه خطوط سطح را قطع كنند باشد.

=المَوْشُورِيّ-

[وشر] : «سَطْحٌ مَوْشُوريٌّ» (ه) :

شكل مستقيم و متحركى است بموازات خود و مستند بر خط شكسته اى بطوريكه آن خط و مستقيم در يك مستوى نباشند.

=المُوَصَّب-

[وصب] : بسيار دردمند.

=المَوصِل-

[وصل] : مرگ، جاى پيوند و گره زدن ريسمان و مانند آن؛ «مَوْصِلُ الْبَعيرِ» :

ما بين سرين و ران شتر.

=المَوْصُول-

[وصل] : مفع،- (ح) : حشره اى بشكل زنبور كه مردم را مى گزد، و در اصطلاح نحويان عبارت از اسمى است كه معناى آن بوسيله عبارتى كه بعد از آن آورده مى شود وصله نام دارد پايان مى پذيرد. و از اسمهاى موصول: الذى، التى، اللذان، اللتان ... مى باشد.

=المَوْضَع-

[وضع] : مص،- ج مَوَاضع: جاى گذاردن چيزى؛ و بمعناى «المحل الهندسيّ» است و آن شكلى است كه نقاط يا خطوط آن با يكديگر تفاوت داشته باشد.

=المَوْضِع-

[وضع] : مص،- ج مَوَاضِع: مرادف (المَوْضَع) است، موضوع و محل؛ «كان مَوْضِعَ حَفَاوةٍ» : موضع تكريم قرار گرفت، «مَوْضِع اعْجاب» : مورد تعجب و شگفتى.

=المُوَضَّع-

[وضع] : مفع، شكسته و قطعه قطعه شده.

=المَوْضُوع-

[وضع] : مص، مفع، موضوع هر كارى؛ «مَوْضُوعُ العِلْمِ» آنچه كه در عوارض ذاتى آن بحث شود مانند جسم انسان كه موضوع بحث آن (علم پزشكى) است؛ «مَوْضُوعُ الكلامِ» : موضوع سخن و گفتگو، ج مَوَاضِعِ و مَوْضُوعَات؛ «الرجُلُ المَوْضُوعُ في تجارِته» : آنكه زيان ديده باشد.

=المَوْضُوعَة-

[وضع] (ه) : مدّعاى هندسى است كه بدون برهان بدان استناد كنند؛ «الأَحَادِيث المَوْضُوعة» : سخنان گوناگون.

=المَوْضُونَة-

[وضن] : زرهى كه حلقه هاى آن نزديك بهم بافته شده باشد، زره جواهر نشان.

=المَوْطَأ-

[وطأ] : جاى پا، جاى گام.

=المَوْطِئ-

[وطأ] : مرادف (المَوْطَأ) است.

=المَوْطِن-

ج مَوَاطِن [وطن] : وطن، ميهن، موضع؛ «مَوْطِن الضعْف» : موضع ناتوانى، رزمگاه.

=المَوْطُود-

[وطد] : مفع،- من الأَشياء: محكم و سنگين.

=المُوَظَّف-

[وظف] : مفع،- ج مُوَظَّفُون:

كارمند دولت.

=المُوَعَّب-

[وعب] : پهن و وسيع.

=المَوْعَة-

[موع] : «مَوْعَةُ الشبابِ» : آغاز و عنفوان جوانى.

=المُوَعَّث-

[وعث] : مفع؛ «امْرٌ مُوَعَّثُ» :

امرى پوچ و فاسد.

=المَوْعِد-

[وعد] : مص،- ج مَوَاعِد: وعده، قرار، قرارگاه، وعده گاه، زمان وعده، پيمان.

=المَوْعِظَة-

ج مَوَاعِظ [وعظ] : اسم است از (الوَعْظ) ، پندار و اندرز كه واعظ گويد.

=المَوْعَلَة-

[وعل] : اسم جمع است براى (الوَعِل) و بمعناى بز كوهى است.

=المَوْعُوث-

[وعث] : آنكه اصل و نژادى ناقص داشته باشد.

=المَوْعُود-

[وعد] : مفع؛ «اليومُ المَوْعُودُ» : روز قيامت.

=المَوْعُوك-

[وعك] : مفع، تب دار، آنكه دچار سختى و يا بيمارى شده باشد.

=المُوغِل-

[وغل] : فا، آنكه با شتاب داخل شود.

=المُوَفَّر-

[وفر] : مفع؛ «المُوَفَّرُ الشَّعْر» : آنكه موى بلند و پر پشت داشته باشد «تركتُهُ في احْسنِ مُوَفَّرٍ» : او را در بهترين وضع ترك كردم.

=المُوَفَّق-

[وفق] : مفع؛ «فلانٌ مُوَفَّقٌ» : او موفق است.

=المَوْفُور-

[وفر] : مفع، چيز تمام و كمال.

=المُوق-

ج آمَاق و أمْآق و مَوَاقٍ و مَآقٍ [مأق] (ع ا) : مجراى اشك از چشم.

=المُوق-

[موق] : مص،- ج أمواق: حماقت و كند ذهنى، مجراى اشك از چشم، گرد و خاك، كفش بزرگى كه روى كفشى ديگر پوشند، مورچه بالدار.

=المُوَقَّى-

[وقي] : مفع، شجاع و قهرمان.

=المَوْقِئ-

ج مَآقٍ [مأق] : مرادف (المَأْق) است.

=المَوْقِت-

تعيين وقت، زمان و مكان آن.

=المُوَقَّت-

[وقت] : بطور موقت؛ «حكومةٌ مُوَقَّتَةَ» : دولت موقت.

=المُوَقِّت-

[وقت] : آنكه بر تقويم و گاهنامه اشراف داشته باشد.

=المَوْقِد-

ج مَوَاقِد [وقد] : منقل، آتشدان.

=المَوْقِدَة-

[وقد] : اجاق.

=المُوقِر-

[وقر] : «نَخْلَةٌ مُوقِرٌ» : درخت نخل پُر بار.

=المَوْقِر-

[وقر] : دامنه كوه.

=المُوَقَّر-

[وقر] : مفع، آزموده، خردمندى كه زمانه او را با تجربه كرده است.

=المُوقَرَة-

[وقر] : «نَخْلَةٌ مُوقَرَةٌ» : مرادف (مُوقِرٌ) است.

=المُوقِرَة-

[وقر] : «نَخْلَةٌ مُوقِرَةٌ» : مرادف (مُوقِرُ) است.

=المَوْقِع-

ج مَوَاقِع [وقع] : جاى وقوع امرى؛ «مَوَاقِعُ القَطْرِ» : جاى نزول باران؛ «مَوَاقِعُ القتالِ» : ميدانهاى جنگ.

=المُوَقَّع-

[وقع] : مفع، آنكه دچار بلا شده باشد، راه خراب، چاقوى تيز و نرم.

=المُوَقِّع-

[وقع] : فا، سبك گام، امضا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت