فهرس الكتاب

الصفحة 577 من 1009

،- الدّراهِمَ: پولها را به تدريج جمع كرد و ذخيره نمود. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الصَّمْد-

مص، و- ج أصْمَاد و صِمَاد: جايگاه بلند.

=الصَّمَد-

مرد بزرگوارى كه هيچ امرى از نظر او پنهان نمى ماند، آنكه هميشه باشد، آنكه از همه بى نياز باشد، از نامهاى خداى متعال است، بلندپايه، مرديكه در جنگ گرسنه و تشنه نشود، چيز پُر كه ميان تهى نباشد.

=الصُّمْدَة-

تخته سنگ بلند و استوار.

=الصَّمْدَة-

اسم مرة از (صَمَدَ) است. تخته سنگ استوار و بلند،- فِى اصْطِلاح المَسيحيين:

به معناى دستمالى است كه كشيشها زير ظرفهاى قربانى مقدس مى گذراند.

=صَمْصَمَ-

صَمْصَمَةً [صمصم] تِ القُنْفُذَةُ:

خار پشت صدا كرد،- الرّجُلُ: صرفه جوئى و جمع كرد؛ «رَجُلٌ يُصَمْصِمُ مالَهُ» : مرد بخيلى كه همواره مال خود را اندوخته مى كند، اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الصَّمْصَام-

[صمصم] : شمشيرى كه خم نشود.

=الصَّمْصَامَة-

[صمصم] : مرادف (الصَّمْصام) است.

=صَمِعَ-

-صَمَعًا تْ أُذُنُهُ: گوش او كوچك شد و به سرش چسبيد.

=الصَّمِع-

آنكه با هوش و قوى دل است، قهرمان و دلير.

=الصَّمْعاء-

ج صُمْع من الأُذن: گوش كوچك كه چسبيده به سر باشد.

=صَمَّغَ-

تَصْمِيغًا [صمغ] الشي ءَ: در آن چيز صمغ قرار دارد،- الشَّيْ ء: آنرا با صمغ چسبانيد.

=الصَّمْغ-

ج صُمُوغ: مايعى كه از درخت مى چكد و بر روى آن خشك مى شود،- العربي: صمغى است كه از درخت طَلْح بيرون مىيد و گاهى به آن (صِمْغ) گويند.؛ «صَمْغُ الصِّنَوْبَر» : ماده ى قابل اشتعال است. (صَمْغُ الأُذُنِ) : چركى، زرد رنگ است مايل به قهوه اى و چرب كه در سوراخ خارجى گوش پديد مىيد.

=الصَّمَغ-

مايعى كه از درخت سرازير مى شود و بر شاخه يا تنه درخت خشك مى شود.

=الصَّمْغَان-

آنكه گوش و يا دهان و يا چشم و يا بينى او بسان درخت از آن مايعى چسبنده روان شود.

=الصِّمْغَانِ-

(ع ا) : دو گوشه لب كه دو لب را به هم مى پيوندد.

=الصَّمْغَة-

واحد (الصَّمْغ) است كه بر روى درخت منجمد مى شود.

=الصَّمَغَة-

واحد (الصَّمَغ) است كه بر روى درخت منجمد مى شود.

=الصِّمْغَتَانِ-

مرادف (الصِّمْغان) است.

=صَمَّمَ-

تَصْمِيمًا [صمّ] هُ: او را كر كرد،- على الأمرِ و فيهِ: به رأي خود عمل كرد و مانند كَر به گفته كسى گوش نداد،- السَّيْفُ: شمشير بداخل استخوان فرو رفت و آنرا بريد.

=الصَّمَم-

[صمّ] : مص، از دست دادن حِسّ شنوايى.

=الصَّمُوت-

آنكه بسيار ساكت است، زره سنگين، كندوى پُر از عسل.

=الصِّمِّيت-

كسيكه بسيار ساكت است.

=الصَّمِيم-

[صمّ] : استخوانى كه قوام اندام باشد،- مِنْ كُلِّ شَيْ ءِ: خالص از هر چيزى اين كلمه براى مفرد و جمع يكسان بكار برده مى شود مانند: رَجُلٌ صميمٌ و رِجالٌ صميمٌ؛ «هُوَ مِن صَميم القَومِ» : او از اصل و نسب آنهاست؛ «مِن صميم القَلب» : از تَهِ دل،- مِنَ الْبَرْدِ اوِ الحرّ: سرما و يا گرماى شديد؛ «ذَهَبَ فِى صَميمِ الحرّ» : در سختى گرما رفت.

=الصَّمِيمَة-

[صمّ] : مؤنث (الصّمِيم) است.

=الصَّنَّاج-

دارنده ساز دستى (سنج) .

=الصَّنَّاجَة-

مرادف (الصَّنّاج) است.

؛ «صَنَّاجَةُ الْجَيْشِ» : طبل.

=الصَّنَادِيد-

بزرگان تيزهوش، گروه لشكرى.

=الصِّنَار-

(ن) : درخت چنار- اين كلمه فارسى است.

=الصَّنَّار-

(ن) : مُرادف (الصِّنَار) است.

=الصّنَّارة-

ج صَنَانِير: ميله بافتنى، آهن سر دوك؛ «صِنَّارة الصيّاد» : قلاب ماهيگيرى.

=الصَّنَاع-

تخته و چوبى كه براى جلوگيرى از آب در مجراى آن قرار مى دهند، «رَجُلٌ صَناعُ اليَدَيْن» : ج صُنُع: مردى كه در صنايع دستى حاذق و ماهر باشد اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود.

=الصَّنَاعَة-

صنعت، ساختن.

=الصِّنَاعَة-

ج صِنَاعات و صَنَائِع: دانشى كه با استمرار كار بدست مىيد مانند خياطى و بافندگى، دانشى كه به كيفيت كار ارتباط دارد مانند علم منطق و گويند دانش (الصَّناعَة) در علم محسوسات و (الصِّناعَة) در علم معانى بكار مى رود، «اصْحَابُ الصَّنايع» : صنعتگران- كسانى كه حرفه و پيشه آنها صنايع دستى است.

=الصِّنَاعِيّ-

منسوب به (الصِّناعَة) است، كه متضاد آن طبيعى است.

=الصُّنَان-

ج أَصِنَّة [صنّ] : مرادف (الصِّنَّة) است.

=الصَّنَّبْر-

ج صَنَابِر [صنبر] : باد سرد.

=الصَّنَّة-

[صنّ] : بوى بد زيرِ بغل، بوى بد مطلق.

=صَنَجَ-

-صُنُوجًا هُ بالعصا: با چوبدستى او را زد.

=صَنَّجَ-

تَصْنِيجًا [صنج] بهِ: او را به زمين افكند،- تْ رَقَبَتُهُ: اعصاب گردن او متشنج شد اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الصَّنْج-

ج صُنُوج (مو) : چَنگ (موسيقى) ؛ «صَنْجُ الجِنّ» : صداى پريان؛ «الصُّنُوج» :

آنچه كه در چهار چوب دايره زنگى براى خوش صدايى قرار مى دهند.

=الصِّنْدِيد-

ج صَنَادِيد: مرد بزرگ و قهرمان،- «مِنَ الرَّيح اوِ البَرْد» : باد تند و سرماى شديد؛ «يَومٌ حَامِي الصِّندِيدِ أَوِ الصَّنَادِيد» :

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت