فهرس الكتاب

الصفحة 902 من 1009

=المَوْهَبَة-

ج مَوَاهِب [وهب] : عطا و بخشش، چيز بخشيده شده، آبگير كوچك.

=المَوْهِبَة-

ج مَوَاهِب [وهب] : اسم است از (وَهَبَ) ، مرادف (المَوْهَبَة) است.

=المُوهَة-

[موه] من الوجه: طراوت و زيبائى صورت.

=المَوْهِن-

[وهن] من الليل: نيمه شب يا پاسى از شب.

=المَوْهُوم-

[وهم] من الأَشياءِ: چيزى موهوم كه وجود خارجى نداشته باشد، پندار.

=المَوْهُون-

[وهن] : ناتوان.

=المَوْهُونَة-

[وهن] : مؤنث (المَوْهُون) است.

=المُوَيْل-

[مول] : اسم مصغر از (المال) است.

=المُوَيْه-

[موه] : اسم مصغر از (الماء) است.

=المُوَيْهَة-

[موه] : اسم مصغر از (الماء) است.

=مَيّ-

از نامهاى زنان است.

=مَيَّا-

مرادف (مَيَّ) است.

=المَيَاثِر-

[وثر] : مرادف (المَواثر) است.

=المَيَّاح-

[ميح] : مرادف (المائِح) است و بمعناى كسيكه با دست آب مى خورد است.

=المَيَّاد-

[ميد] : آنكه بسيار تمايل و اهتزاز داشته باشد.

=المَيَّادة-

[ميد] : مؤنث (المَيَّاد) است.

=المَيّار-

[مير] : آنكه غذا و خواربار ذخيره شده را مىورد.

=المَيَّاس-

[ميس] : اسم فاعل است، شير درنده و پر تكبّر، گرگ؛ «غُصْنٌ مَيَّاسٌ» : شاخه كج درخت.

=المِيَاط-

[ميط] : راندن و دور كردن، كجى و خميدگى، پشت كردن و روى گردانيدن.

=المَيَّاط-

[ميط] : آنكه بيكار و سر بهوا باشد.

=المَيَاكِيد-

[وكد] : دوالهائى كه با آن كوهه زين (قربوس) را بندند.

=المَيَّال-

[ميل] : آنكه خميدگى بسيار داشته باشد.

=المَيَّالَة-

[ميل] : مؤنث (المَيَّال) است.

=المَيَّان-

[مين] : دروغگو.

=مَيَّة-

از نامهاى زنان است.

=المِيباس-

[يبس] : باد سام كه گياهان را خشك مى كند.

=المِيبَل-

ج مَوَابِل [وبل] : تازيانه، تسمه اى بافته بر سر چوبى كه با آن شتران را برانند.

=المِيبَلَة-

[وبل] : مرادف (المِيبَل) است.

=المَيْت-

ج أَمْوَات و مَوْتَى و مَيْتُون [موت] :

آنكه زندگى را بدرود گفته است، مرده.

=المَيِّت-

ج مَيِّتُون: مرده. اين كلمه كاربرد مؤنث نيز دارد و جمع آن مَيِّتات است.

=المَيْتَة-

ج مَيْتَات [موت] : مؤنث (المَيْت) است، حيوان مردار.

=المِيتَة-

[موت] : حالت و چگونگى مرگ؛ «ماتَ مِيتَةً صالحةً» : همانند نيك سيرتان و صالحان مرد؛ «ماتَ مِيتَةَ سوءٍ» : در وضع بدى مرد؛ «ماتَ مِيتَة الأَبطال» : مانند قهرمانان مرد.

=المَيِّتَة-

ج مَيِّتَات [موت] : مؤنث (المَيِّت) است.

=المِيتَد-

[وتد] : ميخ كوب كه از چوب يا آهن ساخته مى شود.

=المِيتَدَة-

[وتد] : مرادف (المِيتَد) است.

=المَيْتَم-

ج مَيَاتِم [يتم] : يتيم خانه، پرورشگاه بچه هاى يتيم.

=المَيْتَمَة-

[يتم] : يقال «الحرب مَيْتَمَةٌ» :

جنگ مردان را مى كشد و فرزندان آنها يتيم مى شوند.

=المَيْتُوتَة-

[موت] : مرگ.

=المِيثاق-

ج مَوَاثِيق [وثق] : پيمان، دستور سياسى يا قوانين اساسى مورد قبول همه؛ «مِيثاقُ هيئةِ الأممِ المُتَّحِدة» : پيمان و قوانين سازمان ملل متفق.

=المِيثَب-

[وثب] : پَرِش كننده، زمين بلند، جدول، نشسته، زمين هموار و نرم.

=المِيثَرَة-

ج مَوَاثِر و مَيَاثِر [وثر] : بالش كوچكى كه بر روى زين قرار مى دهند.

=المِيثَم-

[وثم] : «خُفٌّ مِيثَمٌ» : كف پاى شتر كه سخت زمين را بكوبد.

=المِيجَار-

[وجر] : چوگان مانندى كه با آن توپ بازى را زنند.

=المِيجَاز-

[وجز] : آنكه در گفتار خود همواره جانب ايجاز را رعايت كند.

=المِيجَر-

[وجر] : ابزارى كه با آن دارو در دهان ريزند.

=المِيجَرَة-

[وجر] : مرادف (المِيجَر) است.

=المِيجَنَة-

ج مَيَاجن و مَوَاجِن [وجن] : چكّش.

=مَيَّحَ-

تَمْيِيحًا [ميح] الغصنُ أو السكرانُ: شاخه درخت يا شخص مست باين سو و آن سو حركت كرد.

=المُيَّد-

[ميد] : «غصونٌ مُيَّدٌ» : شاخه هاى درخت مايل و كج.

=المَيْدَى-

[ميد] : بخاطر، براى اينكه، بموازات و روبرو.

=المِيدَاء-

[مدي] : پايان و نهايت هر چيزى.

=المِيدَاء-

[ميد] «مِيدَاءُ الشي ءِ» : مقياس و مبلغ چيزى؛ «هذا مِيداءُ ذاك و بِميِدائِهِ» : اين در مقابل آن است.

=المِيدَاعَة-

[ودع] : مردى كه آسايش تن را دوست داشته باشد، مرادف (المِيدَعَة) است.

=المَيْدَان-

ج مَيَادِين [ميد] : ميدان، زمين باز در بعضى شهرها، ميدان جنگ، مجال نشاط؛ «خَرَجَ من مَيْدانِ العمل» : از نشاط كارى دست برداشت و خود را كنار گرفت.

=المِيدَان-

ج مَيَادِين [ميد] : مرادف (المَيْدان) است.

=المَيْدَة-

[ميد] : اسم مرّه از (مادَ) : سفره كه بر آن غذا گسترده باشند، غذا و خوراك.

=المِيدَع-

ج مَوَادِع [ودع] : روپوش لباس و لباس كار، جامه كهنه و فرسوده؛ «كلام مِيدَعٌ» : گفتار غم انگيز.

=المِيدَعَة-

روپوش، لباس كار، جامه كهنه و فرسوده.

=المَيْدِيّ-

[يدي] : آنكه در دستش ناراحتى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت