فهرس الكتاب

الصفحة 74 من 1009

خواست،- المكانُ: در آن جاى گياه بسيار شد.

=اسْتَكْلَبَ-

اسْتِكْلَابًا [كلب] الرجُلُ: آن مرد همچون سگان عوعو كرد،- الكلبُ: آن سگ به خوردن گوشت مردم معتاد شد.

=اسْتَكْمَلَ-

اسْتِكْمَالًا [كمل] الشي ءَ: آن چيز را كامل و تمام كرد.

=اسْتَكنَ-

اسْتِكَانًا [سكن] : خوار و زبون شد.

=اسْتَكَنَّ-

اسْتِكْنانًا [كنّ] : پنهان شد، به خانه و كاشانه خود برگشت.

=اسْتَكْوَى-

اسْتِكْوَاءً [كوي] فلانًا: از او خواست كه موضع درد را داغ كند،- الرّجُلُ: هنگام داغ كردن موضع آن مرد رسيد.

=اسْتَلَّ-

اسْتِلَالًا [سلّ] الشي ءَ من الشي ء: چيزى را از چيزى بيرون كشيد.

=اسْتَلَاطَ-

اسْتِلَاطَةً [لوط] هُ: او را فرزند خود خواند ولى فرزند او نبود.

=اسْتَلَاقَ-

اسْتِلَاقَةً [ليق] هُ بهِ: آن چيز را به آن چسبانيد.

=اسْتَلَامَ-

اسْتِلَامَةً [لوم] : سزاوار سرزنش شد،- الَيهم: با وضعى نكوهيده نزد آنها رفت،- الى ضيفهِ: به ميهمان خود نكوئى نكرد.

=اسْتَلَانَ-

اسْتِلَانَةً [لين] الشي ءَ: آن چيز را نرم يافت يا نرم شمرد.

=اسْتَلَأَ-

اسْتِلَاءً [سلأ] السمنَ: روغن را تصفيه كرد، صاف كرد.

=اسْتَلْأَكَ-

اسْتلْئاكًا [لأك] لهُ: نامه خود را براى او فرستاد.

=اسْتَلأَمَ-

اسْتِلْئامًا [لأم] : زره پوشيد،- الحجرَ الأَسْوَد: حجر الأسود را دست ماليد،- الرجلُ:

آن مرد از ناكسان زن گرفت،- اطْهَارًا: با ناكسان خويشى نمود،- الأبَ: او پدرى پست و بدخوى داشت.

=اسْتَلَبَ-

اسْتِلَابًا [سلب] هُ ثوبَهُ: جامه او را دزديد و بسرقت برد.

=اسْتَلَبَّ-

اسْتِلْبَابًا [لبّ] زيدًا: خرد او را آزمايش كرد.

=اسْتَلْبَأَ-

اسْتِلْبَاءً [لبأ] الجديُ الشاةَ: بزغاله از گوسفند پس از زائيدن نخستين بار شير خورد.

=اسْتَلْبَثَ-

اسْتِلْبَاثًا [لبث] هُ: او را سست و كند يافت.

=اسْتَلْبَنَ-

اسْتِلْبَانًا [لبن] : شير خواست.

=اسْتَلَتَ-

اسْتِلَاتًا [سلت] القصعةَ: كاسه غذا را با انگشت پاك كرد.

=اسْتَلَجَّ-

اسْتِلْجَاجًا [لجّ] متاعَ فلان: متاع و چيزهاى او را مدعي شد،- بِيَمِينِهِ: در سوگند خود پا فشارى كرد و كفاره نداد به گمان اينكه راستگو است.

=اسْتَلْجَمَ-

اسْتِلْجَامًا [لجم] فلانًا الفرسَ: از فلانى خواست تا آن اسب را لگام كند.

=اسْتَلْحَجَ-

اسْتِلْحَاجًا [لحج] البابُ: درب باز نشد.

=اسْتَلْحَقَ-

اسْتِلْحَاقًا [لحق] هُ: او را بخود نسبت داد و مدعي آن شد،- الرجُلُ: به كشت زراعت ديم پرداخت.

=اسْتَلْحَمَ-

اسْتِلْحَامًا [لحم] الزرعُ: درخت پيچيده شد،- الخَطْبُ فلانًا: آن كار سخت در فلانى اثر گذاشت،- الطريقُ: راه فراخ شد،- الطريقَ او الطريدةَ: در پى راه فراخ و شكار روان شد.

=اسْتُلْحِمَ-

[لحم] الرجُلُ: آن مرد به جنگ افتاد و راه گريزى نيافت.

=اسْتَلَذَّ-

اسْتِلْذَاذًا [لذّ] الشي ءَ: آن چيز را خوشمزه يافت.

=اسْتَلْزَمَ-

اسْتِلْزَامًا [لزم] الشي ءَ: آن چيز را لازم شمرد، آن چيز را ضرورى دانست.

=اسْتَلْطَفَ-

اسْتِلْطَافًا [لطف] هُ: آن چيز را لطيف و نرم يافت،- الشي ءَ بِجَنْبِهِ: آن چيز را به پهلوى خود چسبانيد.

=اسْتَلْغَى-

اسْتِلْغَاءً [لغو] فلانًا: از فلانى باز پرسى كرد و به سخنان او گوش داد.

=اسْتَلْفَتَ-

اسْتِلْفَاتًا [لفت] النظرَ: آن چيز را مورد نظر و توجه قرار داد.

=اسْتَلْقَى-

اسْتِلْقَاءً [سلق] : بر پشت خوابيد.

=اسْتَلْقَى-

اسْتِلْقَاءً [لقي] على قفاه: آن مرد به پشت خوابيد.

=اسْتَلَمَ-

اسْتِلَامًا [سلم] الشي ءَ: آن چيز را تحويل گرفت،- الزرعُ: خوشه كشت بر آمد،- الحجرَ الأسوَد: حجر الأسود را با دست مسح كرد يا آنرا با بوسه لمس كرد، آنرا بوسيد، اين تعبير گاهى در غير از حجر الأسود نيز گفته مى شود مانند «اسْتلمتُ يدَهُ» دست او را لمس كردم يا بوسيدم.

=اسْتَلْهَى-

اسْتِلْهَاءً [سهو] صاحبَهُ: چشم به راه دوست خود بود، از او خواست كه بايستد،- الشي ءَ: آن چيز را بسيار كرد، آن چيز را بلعيد.

=اسْتَلْهَمَ-

اسْتِلْهَامًا [لهم] اللّهَ خيرًا: از خدا خواست تا خير و خوبى بدل او اندازد.

=اسْتَلْوَى-

اسْتِلْوَاءً [لوو] بهم الدهُر: روزگار آنها را نابود كرد.

=اسْتَلْيَثَ-

اسْتِلْيَاثًا [ليث] : او مانند شير شد.

=اسْتَمَاتَ-

اسْتِمَاتَةً و اسْتِمَاتًا [موت] : پس از لاغرى فربه شد، براى خود مرگ آرزو كرد، در پى آن چيز به هر وسيله كه بود رفت، آن چيز سست شد،- الثوبُ: جامه كهنه و فرسوده شد.

=اسْتَمَاحَ-

اسْتِمَاحَةً [ميح] هُ: از او بخشش خواست، از او شفاعت كردن خواست.

=اسْتَمَازَ-

اسْتِمَازَةً [ميز] : از ديگران جدا شد و گوشه تنهائى برگزيد، از آن دور شد.

=اسْتَمَالَ-

اسْتِمَالَةً [مول] : پولدار شد، پول و دارائى او بسيار شد.

=اسْتَمَالَ-

اسْتِمَالَةً [ميل] : خميده شد،- فلانًا و بقلبِهِ: از فلانى استمالت كرد يا دل او را بدست آورد، از او مهربانى خواست،- مما في الوِعَاءِ: آنچه كه در كاسه بود گرفت،- الطّعامَ و نحوَهُ: مواد غذائى و مانند آنرا با دو كف دَست يا بازوان خود كيل كرد.

=اسْتَمْتَعَ-

اسْتِمْتَاعًا [متع] بكذا أو من كذا: به چيزى يا از چيزى مدتى دراز لذت برد و برخوردار شد،- بِمَالِهِ: با پول و دارائى خود در رفاه زندگى كرد.

=اسْتَمْجَدَ-

اسْتِمْجَادًا [مجد] : خواستار بزرگى و بزرگوارى شد، با صفات نيك امتياز

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت