فهرس الكتاب

الصفحة 298 من 1009

=الثِّفال-

مترادف (الثُّفال) است، پوستى كه زير آسياب قرار دهند.

=ثَفَّدَ-

تَثْفِيدًا الدرْعَ: براى زِرِه آستر تهيه كرد.

=ثَفَّرَ-

تَثْفِيرًا الحمارَ: خر را از عقب راند، بر پُشت پالان خر پوستى قرار داد.

=الثَّفْر-

ج أَثْفَار: پوستى كه در پُشت پالان بر روى ستور قرار دهند.

=الثَّفَر-

ج أَثْفَار: مترادف (الثَّفْرُ) است.

=الثُّفْل-

ته نشين هر چيزى كه به گونه اى كِدِر درآيد؛ «ثُفْلُ القَهوةِ» : لِرد يا ته نشينِ قهوه.

=ثَفِنَ-

ثَفَنًا يَدُهُ: دستِ او بر اثر كار سِفت شد.

=الثِّقَاب-

أو عودُ الثِّقاب: چوب كبريت.

=الثَّقَاف-

من النساء: زن باهوش و زيرك.

=الثِّقاف-

ستيزهِ گى، ابزارى كه بوسيله آن نيزه ها را راست كنند.

=الثَّقَافة-

فرا گرفتنِ دانش و هنر و ادبيات.

=الثَّقَافِيّ-

منسوب به (الثَّقافة) است؛ «المُلْحَقُ الثَّقافي» : وابسته فرهنگى در سفارتخانه ها.

=الثُّقَال-

ج ثِقَالٌ و ثُقْلٌ: مترادف (الثَّقِيل) است.

=الثَّقَال-

ج ثِقَالُ و ثُقْلٌ: مترادف (الثَّقِيل) است.

=ثَقَبَ-

-ثَقْبًا الشي ءَ: آن چيز را سوراخ كرد،- رأيُهُ: رأى خود را اجرا كرد،- تِ النَّاقَةُ:

ماده شتر پُر شير شد،- ثُقُوبًا تِ النَّار: آتش روشن شد،- النَّجْمُ: ستاره درخشان شد،- تِ الرائِحة: آن بوى بر آمد و پخش شد،- الطائِرُ: پرنده در آسمان اوج گرفت.

=ثَقَّبَ-

تَثْقِيبًا الشي ءَ: آن چيز را سوراخ كرد،- النَّارَ: آتش را روشن كرد،- هُ،- فيهِ الشيبُ: پيرى بر او آشكار شد.

=الثَّقْب-

ج أَثْقُب و ثُقُوب: سوراخ؛ «ثَقْبُ الإبرة» : سوراخ سوزن،- ج ثُقُوب (مو) :

سوراخهاى اطراف بوق.

=الثُّقْبَة-

ج ثُقْب و ثُقَب: سوراخ كوچك يا باريك.

=الثِّقَة-

[وثق] : مص، آنكه مورد اعتماد باشد، اين كلمه در مذكر و مؤنث و مفرد و جمع با يك لفظ بكار برده مى شود ولى گاهى جمع مى شود مانند؛ «ثِقَات» : كه نيز براى مذكر و مؤنث است.

=ثَقَفَ-

-ثَقْفًا هُ: در مهارت بر او چيره شد،- هُ بالرُّمحْ: او را نيزه زد.

=ثَقِفَ-

-ثَقْفًا و ثَقَفًا و ثَقَافَةً: آن مرد حاذق و ماهر شد،- الكلامَ: به آن سخن پى بُرد و آنرا زود فهميد،- ثَقْفًا هُ: بر او دست يافت، به او رسيد.

=ثَقُفَ-

-ثَقْفًا و ثَقَفًا و ثَقَافَةً: حاذق و ماهر شد.

=ثَقَّفَ-

تَثْقِيفًا الرمحَ: نيزه را راست و استوار كرد،- الولَدَ: آن پسر را تعليم و تربيت كرد.

=الثَّقْف-

مص، مترادف (الثَّقِف) است.

=الثَّقُف-

مترادف (الثَّقِفْ) است.

=الثَّقِف-

زيرك و باهوش.

=ثَقَلَ-

-ثَقْلًا هُ: آن چيز را با دست بلند كرد تا سبك و سنگينى آنرا بيازمايد.

=ثَقِلَ-

ثَقَلًا [ثقل] المريضُ: بيمارى آن مريض سخت شد.

=ثَقُلَ-

-ثِقَلًا و ثَقالَةً: سنگين شد. اين واژه ضد (خَفَّ) است،- تِ المرأَةُ: حاملگى زن آشكار شد،- السمعُ: گوش سنگين شد،- القولُ: آن سخن خوشايند نبود.

=ثَقَّلَ-

تَثْقِيلًا هُ: آن چيز را سنگين كرد،- عليهِ: بار او را سنگين كرد،- كاهِلَهُ: بر دوش او بار سنگينى افكند،- الحرفَ: آن حرف را مشدّد كرد.

=الثَّقْل-

ج أَثْقَال: بار سنگين، وزن؛ «أعطهِ ثِقْلهُ» : وزن او را تعيين كن؛ «رَفْعُ الأَثْقالِ» : در ورزش به معناى وزنه بردارى سنگين است؛ «الثِّقْلُ النَّوْعيّ» : وزن نوعى چيزى.

=الثَّقَل-

ج أَثْقَال: بار و بُنه مسافر: «لِلْمُسافِرِ ثَقَلٌ كثيرٌ» : آن مسافر بار و متاع زياد دارد، هر چيز كمياب و ارزشمند.

=الثِّقَل-

[ثقل] : اين واژه ضدّ (الخِفَّة) است به معناى (سنگينى) .

=الثَّقَلَانِ-

انسان و جِنّ.

=الثَّقْلَة-

بارها و متاعها و سنگينى ها؛ «ارْتَحلوا بِثَقْلَتِهِمْ» : با هر چه از بار و متاع و اساس كه داشتند رفتند، سنگينى غذا در معده، چُرت زدن؛ «وجَدْتُ ثَقْلَةً في جَسَدي» :

در خودم احساس سستى كردم.

=الثَّقِيف-

مترادف (الثَّقِف) است.

=الثِّقِّيف-

آنكه بسيار حاذق باشد، چيزى كه بسيار تُرش شده باشد؛ «خَلُّ ثِقِّيف» :

سركه بسيار تُرش.

=الثَّقِيل-

اين واژه ضد (الخفيف) است؛ «حِمْلٌ ثَقيل» : بارى سنگين،- ج ثُقَلاء و ثِقَال و ثُقْلٌ: آنكه مورد تنفر مردم باشد؛ «ثقيلُ الدم» : مرد گران بار؛ «ثقيلُ الظلّ» : مرد سايه سنگين و بد بَرخورد؛ «الثَّقيلُ الروح» : مرد پليد، نادان؛ «ثَقيلُ السمعِ» : آنكه به سختى چيزى را بشنود؛ «الماءُ الثَّقيل» (ف) : آبى است تركيب شده از دو تير يوم (هيدروژن سنگين و اكسيژن) .

الثَّقِيلة مؤنث (الثَّقِيل) است؛ «الصناعةُ الثَّقيلة» : صنايع سنگين، «الأَسْلِحةُ الثَّقِيلة» :

سِلاحهاى سنگين مانند توپ.

=ثَكِلَ-

-ثُكْلًا و ثَكَلًا و ثَكْلًا ابنَهُ: فرزند خود را از دست داد.

=الثَّكْلَى-

ج ثَكَالي: مادر فرزند مرده.

=الثَّكْلَان-

آنكه فرزند خود را از دست داده باشد.

=الثُّكْنَة-

ج ثُكَن [ثكن] (ا ع) : پادگان سربازان، گروهى از مردم و حيوانات، گروهى از پرندگان و جُز آنها؛ «حَمَامٌ ثُكَنٌ» : كبوتران دورِ هم جمع شده، گردنبند، پرچم.

=الثَّكُول-

زن بسيار داغديده.

=ثَلٌّ-

-ثَلًّا البئرَ: خاكِ چاه را بيرون كشيد،- الوغَاء: آنچه كه در ظرف بود گرفت،- ثَلًّا و ثَلَلًا الترابَ: خاك را فرو ريخت،- القومَ: آن قوم را نابود كرد،- البيتَ: آن خانه را ويران كرد؛ «ثَلَّ اللَّه عرشَهم» : خداوند مُلكِ آنها را

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت