فهرس الكتاب

الصفحة 584 من 1009

مى بندند و قُفل مى كنند، زبانه آهنى كه زير باترى تفنگ و مانند آن قرار مى دهند و با فشار انگشت گلوله از آن خارج مى شود.

=ضَبَحَ-

-ضَبْحًا تِ النارُ العودَ: آتش رنگ چوب را تغيير داد،- ضُبَاحًا الأَرنبُ و الثَّعلبُ وَ القَوسُ: خرگوش و يا روباه و يا كمان آواز داد،- ضُبَحًا و ضُبَاحًا تِ الْخَيْلِ فِى عَدْوِها:

اسبها در دويدن صدايى از خود درآوردند كه شيهه يا صداى معمولى نبود.

=ضَبَرَ-

-ضَبْرًا الحجارةَ: سنگها را چيد،- الكُتُبَ: كتابها را جمع آورى كرد يا بصورت پرونده درآورد.

=الضَّبْر-

مص، ج ضُبُور (ا ع) : از ابزار جنگى قديم است كه از چوب و چرم مى ساختند و در پناه آن پشت ديوار و دژ مى جنگيدند؛ از نظر شكل بسان تانك است.

=الضَّبْر-

زير بغل.

=ضَبَطَ-

-ضَبْطًا و ضَبَاطَةً العملَ: كار را محكم و درست انجام داد،- الْكِتابَ:

كتابرا تصحيح و اعراب گذارى نمود،- الصّائِدُ الْبَارُودَةَ: شكارچى فشنگ را محكم نمود،- الْحاكِمُ الْبِلَادَ و غَيْرَها:

حاكم، كشور را خوب اداره كرد،- هُ: بر او چيره شد، او را گرفت، او را نگهدارى خوب نمود،- عَلَيْهِ: او را گرفت و بازداشت كرد.

=الضَّبْط-

حبس نمودن چيزى؛ «ضَبْطُ النَّفس» : خويشتن دارى، عفت و پاكدامنى؛ «ضَبْطُ الحساباتِ» : حسابدارى، صورت ريز حساب.

=ضَبَعَ-

-ضَبْعًا الرجُلُ: جَوْر و ستم كرد،- ضَبْعًا و ضُبُوعًا و ضَبَعَانًا على فُلانٍ: دستها را بالا برد و او را نفرين كرد،- البعيرُ: شتر در حركت خود شتاب كرد و دو پاى خود را به جلو كشيد.

=ضَبَّعَ-

تَضْبِيعًا تِ الخيلُ او الإِبلُ: اسبان و شتران در راه خود شتاب كردند و پاهاى خود را به جلو كشيدند.

=الضَّبْع-

مص، بالا بردن دستها براى دُعا،- ج أَصْبَاع: ميان بازوان دست، تمام بازو؛ «اخَذَ بِضَبعه» او را يارى و تقويت كرد، زير بغل،- ج ضَبَاع وَ اضْبُعْ و ضُبُع و ضُبْع و ضُبُوعة و ضَبُعَات و مَضْبَعَة: نوعى از حيوانات درنده معروف به (كفتار) .

=الضَّبُع-

سال سخت و بى بركت،- ج ضِبَاع و أَضْبُع و ضُبْع و ضُبُع و ضُبُوعَة و ضَبُعَات و مَضْبَعَة (ح) : كفتار.

=الضَّبْعان-

مثناى اين كلمه (ضَبْعان) است، جمع آن ضَبَاعِين (ح) : كَفتارِ نَر.

=الضَّبْعَانَة-

ج ضَباعِين و ضِبْعَانَات (ح) : مؤنث (الضبع) است.

=ضَبَنَ-

-ضَبْنًا عنهُ الهديَّةَ: هديه را از او گرفت و به او نداد،- هُ: آن را زير بغل خود قرار داد،- المَكانُ: آن جاى بر ساكنانش تنگ شد.

=الضَّبْن-

مص، آنچه كه بر روى پهلو قرار گيرد.

=الضِّبْن-

پهلو يا فاصله ميان ناف و كمر.

=الضَّبِن-

من الأَمكنة: جاى تنگ و باريك.

=الضَّبْوَة-

[ضبو] : كيسه چرمى كه در آن تنباكو نهند. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الضَّبِيبَة-

[ضبّ] : غذائى كه از روغن و سُس براى كودك تهيه كنند.

=ضَجَّ-

-ضَجًّا و ضَجِيجًا و ضَجَاجًا و ضُجَاجًا [ضجّ] : از چيزى كه او را ترسانيده بود فرياد كشيد.

=الضَّجَّاج-

[ضجّ] : آنكه بسيار داد و فرياد كند.

=الضَّجَّة-

[ضجّ] : داد و فرياد و شيون.

=ضَجِرَ-

ضَجَرًا منهُ و بِه: از او خسته و دلخور شد.

=الضَّجَر-

مص، دلخورى و نگرانى از اندوه يا تنگى نفس.

=الضَّجِر-

آنكه نگران و دلخور باشد، جاى تنگ.

=الضُّجْرَة-

مرادف (الضَّجَر) است.

=الضَّجَرَة-

آنكه بسيار نگران و اندوهناك باشد.

=ضَجَعَ-

-ضَجْعًا و ضُجُوعًا: آن مرد بر پهلو روى زمين خوابيد.

=ضَجَّعَ-

ضَجَّعَ- تَضْجِيعًا [ضجع] في الامر: در آن كار كوتاهى كرد و آنرا انجام نداد،- تِ الشَّمْسُ: خورشيد رو به غروب رفت.

=الضِّجْعِ-

خواستن، گرايش، ميل؛ «ضِجْعُهُ اليَّ» : گرايش او بسوى من است.

=الضُّجْعَة-

آنكه بسيار مى خوابد، مرد تنبل، آنكه سست رأي باشد.

=الضَّجْعَة-

آرامش و استراحت، خواب؛ «ضَجَعَ ضَجْعَتَهُ الأخيرة» : مرد، بدرود زندگى گفت.

=الضِّجْعَة-

آرامش گرفتن، تنبلى.

=الضُّجَعَة-

آنكه بسيار مى خوابد، تنبل.

=الضُّجْعِيّ-

مرادف (الضُّجَعَة) است.

=الضِّجْعِيّ-

مرادف (الضُّجَعَة) است.

=الضُّجْعِيَّة-

مرادف (الضُّجَعَة) است.

=الضِّجْعِيَّة-

مرادف (الضُّجَعَة) است.

=الضَّجُور-

بسيار خسته و دلتنگ.

=الضَّجُوع-

سست رأى، ابر پر آب كه آرام حركت كند، مشك كه از سنگينى به چپ و راست تكان خورد، دلو بزرگ.

=الضَّجِيع-

مرادف (المُضَاجِع) است.

=الضَّجِيعَة-

مؤنث (الضَّجِيع) است.

=الضِّحّ-

[ضحّ] : خورشيد، روشنائى خورشيد، آنچه كه خورشيد بر آن تابيده باشد.

=ضَحَا-

-ضَحْوًا و ضُحُوًّا و ضُحِيًّا [ضحو] الرجُلُ: آن مرد در آفتاب بيرون آمد،- الشّي ءُ: خورشيد بر آن چيز تابيد،- الطَّرِيقُ:

راه نمايان و پديدار شد.

=ضَحَّى-

تَضْحِيَةً [ضحو] فلانًا: به او هنگام چاشت غذا خورانيد،- الْغَنَمَ: گوسفندان را پيش از ظهر چرانيد،- بِالشّاةِ: گوسفند را روز عيد قربان قربانى كرد، گوسفند را ذبح كرد،- الرّجُلُ: آن مرد غذا خورد،- بِنَفْسِهِ أَوْ بِمَصْلَحَتِهِ أَوْ بِمَالِهِ فِى سَبِيلِ كَذَا اوْ مِن اجل كَذَا:

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت