فهرس الكتاب

الصفحة 310 من 1009

است.

=الجَدِيل-

ج جُدُل: ريسمانِ بافته شده.

=الجَدِيلة-

قبيله، ايل، ناحيه، قاطعيت رأى. روشن،- عِنْدَ العامَّة: و در زبان متداول بر گيسوى بافته اطلاق مى شود.

=جَذَّ-

-جَذًّا هُ: آن چيز را بُريد يا شكست،- في سَيْره: در راه خود شتاب كرد.

=الجِذّ-

ج أَجْذَاذ: پاره اى از چيزى.

=جَذَى-

-جَذْيًا [جذي] فلانًا عنهُ: فلانى را از آن كار بازداشت و مُنصرف كرد.

=الجَذَّاب-

جالب، جذاب. آنچه كه در ديده يا بصيرت زيبا باشد.

=الجُذَاذ-

[جذّ] : چيز شكسته، آنچه كه از چيزى شكسته شده باشد، سنگِ طلا.

=الجَذَاذ-

[جذّ] : مترادف (الجُذَاذ) است، باقيمانده هر چيزى.

=الجِذَاذ-

[جذّ] : مترادف (الجُذَاذ) است.

=الجُذَاذَات-

پاره هاى كوچك از چيزى گرفته شده؛ «عندي جُذَاذات من الفضَّة» :

پاره هايى از خُرده نقره دارم.

=الجُذَاذَة-

ج جُذَاذَات [جذّ] : كارتى كه در آن يادداشتهاى ويژه را نويسند.

=الجَذَاذَة-

[جذّ] : باقيمانده هر چيزى.

=الجُذَام-

(طب) : بيمارى جُذام.

=الجُذَامَة-

آنچه از كِشت كه پس از دِرو در كشتزار باقى ماند.

=جَذَبَ-

-جَذْبًا المهرَ عن أُمّهِ: كُرّه اسب را از شير مادرش گرفت،- الشَّهْرُ: بيشتر روزهاى ماه گذشت،- هُ إِلَيه: او را به سوى خود كشيد. اين واژه ضد (دَفَعهُ عنهُ) است.

=الجَذْب-

مص، نيروى كشش، جاذبه كُرات آسمانى به سوى يكديگر،- الجِنْسيّ:

كشش يا غريزه جنسى؛ «أُخِذَ جَذْبًا» : با زور آن چيز را كشيد.

=الجَذْبَة-

مسافتِ دور.

=الجُذَّة-

[جذّ] : يك پاره از چيزى.

=جَذَرَ-

-جَذْرًا هُ: آن چيز را قطع كرد، بُريد، از ريشه بركند.

=جَذَّرَ-

تَجْذِيرًا هُ: آن چيز را از ريشه بَركند،- العَدَدَ (ع ح) : و در علم حساب جذر آن عدد را بدست آورد.

=الجَذْر-

ج جُذُور: مترادف (الجِذْر) است.

=الجِذْر-

ج جُذُور: ريشه، اصل،- (ع ح) : در علم حساب عددى است كه در خود ضرب شود مانند دَه كه جذر يكصد است و عبارتند از ضرب ده در ده،- التَّكْعِيبي لِعَدَدٍ ما في الرياضيّات: جذر تكعيبى كه نام ديگر آن (الكَعَب) است مانند عدد 27 كه جذر تكعيبى آن عدد 3 مى باشد؛ «جِذْرُ المُعَادَلَةِ» :

به واژه (المُعَادَلة) مراجعه شود؛ «جِذْرُ النبَاتِ» :

ريشه گياه و درخت كه در زير خاك مى باشد.

=الجِذْرِيَّة-

دندان نيش.

=الجِذْع-

ج جُذُوع و أَجْذَاع: تنه درخت، ساقِ درختِ نخل خُرما، ساقه درخت؛ «جِذْعُ الإِنْسَان» (ع ا) : بدن انسان به جُز سر و دو دست و پا؛ «جِذْعُ أُسْطُوانَةٍ» (ه) : جسم محيط بر سطح استوانه؛ «جِذْعُ مَوْشُورٍ» (ه) :

جسم محيط بر سطح منشور است؛ «جِذْعُ مخروطٍ» (ه) : جسم محيط بر سطح مخروطى شكل است؛ «جِذْعُ هَرَمٍ» (ه) :

جسم محيط بر سطح هرَم است.

=الجَذَع-

ج جِذَاع و جُذْعَان من البهائم: جانوران خُرد و كوچك.

=حَذَفَ-

-جَذْفًا الشي ءَ: آن چيز را بُريد،- الطائرُ: پرنده با شتاب پريد،- تِ المرأَةُ: آن زن با گامهاى كوتاه راه رفت.

=جَذَّفَ-

تَجْذِيفًا القاربَ: قايق را با پارو به راه انداخت،- الشي ءَ: آن چيز را بُريد.

=جَذَلَ-

-جُذُولًا: راست و استوار شد.

=جَذِلَ-

-جَذَلًا: شادمان شد.

=الجِذْل-

ج أَجْذَال و جُذُول و جِذَال و جُذُولة: تنه درخت پس از بريده شدن كه خطوط دايره اى بر آن قسمت بُريده ديده مى شود و از روى آن سنِّ درخت را تشخيص مى دهند. چوبى كه براى شترِ پيس كار گذارند تا بدن خود را با آن بخاراند؛ «عادَ الشي ءُ إِلى جِذْلِهِ» : آن چيز به اصل خود بازگشت.

=الجَذِل-

ج جُذْلَان، م جَذِلّة: خُرسند و شادمان.

=الجَذْلَان-

ج جُذْلَان، م جَذْلَى: شادمان.

=جَذَمَ-

-جَذْمًا هُ: آن چيز را با شتاب بُريد يا قطع كرد.

=جَذِمَ-

-جَذَمًا: آن مَرد بُريده دست شد.

=جُذِمَ-

بيمارى جُذام در او پديد آمد.

=جَذَّمَ-

تَجْذِيمًا هُ: آن را بُريد.

=الجَذْم-

ج جُذُوم و أَجْذَام: اصل يا ريشه.

=الجِذْم-

ج جُذُوم و أَجْذام: مترادف (الجَذْم) است.

=الجُذْمَة-

جاى بُريده شدن دست.

=الجِذْمَة-

يكپاره، تازيانه.

=الجُذْوَة-

ج جُذًى و جِذًى و جِذَاء [جذو] : گُل آتش روشن و شعله ور.

=الجَذْوَة-

ج جُذًى و جِذًى و جِذَاء [جذو] :

مُترادف (الجُذْوة) است.

=الجِذْوَة-

ج جُذًى و جِذًى و جِذَاء [جذو] :

مترادف (الجُذوة) است.

=الجِذْي-

[جذي] من الشجرة: ريشه درخت.

=الجِذْيَة-

من الشجرة [جذي] : ريشه درخت.

=الجَذِيم-

بريده شده، كنده شده.

=جَرَّ-

-جَرًّا هُ و بِه: آن چيز را كشيد، جذب كرد،- الكَلِمَة: كلمه را حركت جَر داد،- البعيرُ: شتر نشخوار كرد،- الإِبِلَ: شتران را آهسته راند،- على نفسِهِ جَريرَةً: گناهى مرتكب شد؛ «لا يَجُرُّ لسانَهُ بكَلِمَةٍ» : حتى يك كلمه سخن نمى گويد؛ «جَرَّ قيودًا» : آن مَرد دست بسته بود.

=الجَرّ-

مص، نوعى اعراب به حرف يا حركت (-) است؛ «كانَ ذلك عامَ كَذا وَ هلمَّ جَرًّا الى الْيَوم» : آن كار تا امروز ادامه يافت.

كلمه جَرًّا منصوب است بنا بر مفعول مطلق محذوف العامل به معناى (جُرَّ جَرًّا) يا بنا بر حال است بتأويل صفت به معناى «هَلُمَّ جارًّا).

=جَرَى-

-جَرْيًا و جَرَيَانًا و جِرْيَةً [جري] الماءُ: آب روان شد،- الفرسُ و نحوُهُ: اسب و مانند آن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت