نيمه شب يا پاسى از شب.
تَجْوِيعًا [جوع] هُ: او را گرسنه كرد، به او غذا نداد و گرسنه شد.
=الجُوع-
[جوع] : گرسنگى. اين واژه ضد (الشبع) است،- الكلبيّ أو الجُوع البَقَريّ (طب) :
گونه اى بيمارى است كه بيمار هر قدر غذا خورد سير نشود.
=الجَوْعَان-
م جَوْعَى، ج جِيَاع و جُوَّع [جوع] :
گرسنه. اين واژه ضد (الشَّبْعَان) است.
=جَوِفَ-
-جَوَفًا [جوف] : تو خالى شد.
=جَوَّفَ-
تَجْوِيفًا [جوف] هُ: آن را تو خالى كرد، آنرا مقعّر كرد، آنچه كه در درون آن بود بيرون كشيد.
=الجَوْف-
[جوف] : مص،- ج أَجْوَاف: شكم،- مِنَ البيت: اندرونى خانه؛ «في جَوْفِ الليل» :
در نيمه شب.
=الجَوف-
[جوف] : مص، فراخى.
=الجَوْفَاء-
[جوف] من القَنَا أو الشجر: درخت يا نيزه ميان تُهى،- مِنَ الدلاء: دَلو فراخ و بزرگ.
=الجَوْفِىّ-
[جوف] : منسوب به (الجَوْف) :
است؛ «المياهُ الجَوْفيَّة» : آبهاى زير زمينى.
=الجَوْق-
ج أجْواق [جوق] : گروهى از مَردم.
=الجَوْقَة-
[جوق] : مترادف (الجَوْق) است؛ «جَوْقَةُ المَلَائكة» : صفى از ملائِكه يا فرشتگان؛ «الجَوْقَةُ الموسيقيَّة» : اركستر موسيقى؛ «جَوْقَةُ الشَّرَفِ» : مدالِ ملى فرانسه كه به منظور تقدير از خدمات نظامى يا دولتى اعطا مى گردد.
=جَوَّل-
تَجْوَالًا [جول] الأرضَ: در زمين بسياحت پرداخت،- في المكان: در آن مكان سياحت كرد.
=الجُول-
ج جِوَال و جُوَال و جِوَالَة و جُوَالَة و أَجْوَال [جول] : خاك كه بوسيله باد بر روى زمين گسترده مى شود، كنار كوه، ديوار قبر يا چاه؛ «جُولُ القبر» : اطراف قبر.
=الجَوْل-
[جول] : مص،- ج أَجْوَال: خاك كه بوسيله باد بر روى زمين گسترده مى شود، گروه اسبان يا چهار پايان، طناب.
=الجُولَان-
[جول] : خاك كه آن را باد به همراه خود آورد.
=الجَوْلَان-
[جول] : مترادف (الجُولان) است.
=الجَوَلَان-
[جول] : مص، مالِ اندك و ناچيز؛ «جَوَلَانُ الهُموم» آغاز اندوهها.
=الجَوْلَة-
[جول] : يكبار گشتن، يك مرحله، طواف، سياحت.
=الجَوْمَائِيَّة-
من الطائِرَات: هواپيمائى كه بر روى آب نيز شنا كند، اين واژه مركب است از: (جَويَّة و مائيَّة) يعنى هوا و آب.
=الجَوْمَك-
ج جَوَامِك: مترادف (الجَامْكِيَّة) است.
=الجُون-
ج أَجْوَان: درياى كوچك.
=الجَوْن-
ج جُون [جون] : سياه، سفيد، روز، سُرخ، گياهى كه سبزى آن به سياهى زند،- مِنَ الخيلِ و الإبِل: شتر يا اسب بسيار سياه.
=الجَوْنة-
[جون] : زُغال، خورشيد به هنگام غروب، قرّابه گِل اندود يا پوشيده به پوشال، سبد كوچك عطّار كه بر روى آن چرم كشيده باشند.
=الجُونيّ-
ج جُون [جون] (ح) : گونه اى مرغ قطا كه شكم و بالهاى آن سياه است.
=جَوَّهَ-
تَجْوِيهًا [جوه] هُ: او را صاحب جاه و مقام كرد.
=الجَوْهَر-
ج جَوَاهِر: گوهر، موجودى كه قائم به نفس خود است. ضد اين كلمه (العَرَض) است، هر سنگى كه از آن منفعتى بدست آيد؛ «الجَوْهَرُ الفَرْد» : كوچكترين ذره جسم كه قابل تجزيه نباشد؛ «جَوْهَرُ الشي ء» : ماده و اصل هر چيزى كه سِرِشت و طبيعت آن بر آن استوار باشد؛ «جَوْهَرُ السَّيفِ» : پَرَندِ شمشير؛ «الجَوَاهِر العلويَّة» : افلاك يا ستاره گان يا ارواح.
=الجَوْهَرة-
واحد (الجَوهَر) است.
=الجَوْهَرِيّ-
منسوب به (الجَوْهَر) است، ضرورى و لازم كه در مقابل آن (العَرَضِيّ) است، گوهر ساز يا گوهر فروش.
=جَوِيَ-
-جَوًى [جوي] : از فرط اندوه يا عشق به سختى دردمند شد،- الشي ءَ: آن چيز را نپسنديد،- المَاءُ: آب بوى بد گرفت و گنديده شد،- تْ نَفْسُهُ مِنَ البَلَد و عَنِ البَلَد: آب و هواى آن شهر به وى سازگار نشد.
=الجَوِي-
[جوي] : بد بوى و گنديده،- (طب) : آنكه به بيمارى درد سينه مبتلا باشد، عاشق.
=الجَوِيّ-
[جوي] : آنكه به تنگى نفس و سينه مبتلا باشد.
=الجُوِّيّ-
[جوو] : حيوان اهلى و خانگى.
=الجَوِّيّ-
[جوو] : منسوب به (الجوّ) است؛ «البريدُ الجَوّيّ» : پست هوايى؛ «الغارةُ الجَويَّة» :
حمله هوايى؛ «الملاحةُ الجويَّة» : پرواز با هواپيما.
=الجَيَّار-
گچ يا آهك خام و پخته نشده.
=الجَيَّاش-
[جيش] : سرگشته و سرگردان.
=الجَيْئَةٍ-
[جيأ] : مص، اسم مرّة از (جاءَ) .
=الجِيئَة-
ج جِيآت [جيأ] : آمدن؛ «جيئةً وَ ذِهَابًا» : آمدن و رفتن.
=جَيَّبَ-
تَجْبِيبًا [جيب] القميصَ: براى پيراهن جيب دوخت.
=الجَيْب-
ج جُيُوب [جيب] : قلب، سينه؛ «انَّهُ ناصِحُ الجَيْب» : او مَرد راست و درست است، كيسه اى كه به جامه دوزند و در آن چيزى نهند،- مِنَ القَميص: يقه پيراهن؛ «مصروفُ الجَيْب» : خرجى توجيبى كه براى كارهاى شخصى بمصرف مى رسد؛ «جُيُوبُ المُقاوِمةِ» :
مناطق محاصره شده در زمينهائى كه دشمن آنرا اشغال كرده است؛ «جيبُ زاويةٍ حادَّةٍ في مثَّلث قائِمِ الزاوية (ه) : نسبت ضلع مقابل زاويه بر وتر در مثلث قائمُ الزاويه است.
=الجَيْبَة-
[جيب] : جيب، كيسه.
=الجِيبَة-
[جوب] : هيئت پاسخ دادن.
=الجَيَّة-
[جوي] : بوى بد و گنديده. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الجِيَّة-
ج جِيّ [جوي] : آب يا جُز آن كه بگندد، باطلاق و مُرداب.
=جَيِدَ-
يَجَادُ جَيَدًا [جيد] : گردن او بلند و زيبا شد.
=جِيدَ-
[جود] تِ الأرضُ: باران خوبى بر روى