فهرس الكتاب

الصفحة 641 من 1009

=العَلَمَة-

مرادف (الْعُلْمَة) است.

=عَلَنَ-

-عَلَنًا و عَلَانِيَةً وَ عُلُونًا الأَمرُ: آن كار آشكار و هويدا شد.

=عَلِنَ-

-عَلَنًا و عَلَانِيَةً وَ عُلُونًا الأَمرُ: مرادف (عَلَنَ) است.

=عَلُنَ-

-عَلَنًا و عَلَانِيَةً و عُلُونًا الأَمرُ: به معناى (عَلَنَ) است.

=عَلَّنَ-

تَعْلِينًا [علن] : إليهِ الأَمرَ: كار را به او نشان و ارائه داد.

=العَلِن-

«أَمرٌ عَلِنٌ» : آشكار و هويدا برخلاف (خَفِيّ) است.

=العُلَنَة-

آنكه راز را پنهان نكند.

=العُلْو-

[علو] : «عُلْوُ الشي ءِ» : بالاى هر چيزى.

=العَلْو-

«عِلْوُ الشي ءِ» : مرادف (العُلْو) است.

=العِلْو-

«عِلْوُ الشي ءِ» : به معناى (العَلْو) است.

=العُلُوّ-

[علو] : مص؛ بزرگ منشى، بلندى؛ «عَلَى عُلُوِّ الْف مِتْر» : در ارتفاع يكهزار مترى.

=العَلُوفَة-

آذوقه ستورى كه به چرا فرستاده نشود (اين كلمه در مفرد و جمع يكسان به كار برده مى شود) ،- ج عُلُف: غذاى ستوران.

=العَلُوق-

: آنچه كه به انسان درآويزد، بلا و پيشامد سخت، مرگ، بسيار درآويزنده.

=العُلُوم-

مجموعه معارف فرهنگ انسانها كه ويژه طبيعت و جامعه و انديشه باشد،- الإلهِيَّةِ: معارف الهى در امور معنوى مانند واجب و ممكن و علت و معلول و اثبات وجود خدا و بحث روان كه آنرا (العِلْمُ الأعلى وَ الْفَلْسَفَةُ الأُولى و عِلْمُ ما بَعْدَ الطَّبِيعَة) نيز نامند،- الشَّرعِيَّة: مسائل و احكام شرعى كه «العُلُومُ الدِّينيَّة» : نيز ناميده مى شود مانند علم كلام و علم فقه و اصول،- الحَقيقِيَّة: دانشى است كه همه جا و همه وقت و در كليه محافل بشرى يكسان بكار برده شود مانند علم كلام و علم منطق،- العَرَبِيَّة: ويژه زبان عربى است مانند علم صرف و نحو و معانى و بيان و بديع كه آنرا «عِلْمُ الأَدَب» نيز مى نامند،- المُدَوَّنَة:

دانشهاى نوشته و تدوين شده.

=العَلَوِيّ-

[علو] : منسوب به حضرت امام على (ع) است.

=العَلَوِيَّة-

مؤنّث (العلويّ) است.

=عَلِيَ-

-عَلاءً [علو] الشي ءُ أو النهارُ: روز بلند شد و برآمد،- فِى المَكَارِم: در نيكيها بزرگوار شد.

=العَلْي-

[علو و علي] : هر جاى بلند و مرتفع.

=العِلْي-

[علو و علي] (هُمْ عِلْيُ الْقَوم) : آنها برگزيدگان قوم مى باشند.

=العَلِيّ-

ج عَلِيُّون و عِلْيَة [علو و علي] : بلند، بزرگوار، سخت، از نامهاى خداوند متعال است.

=العِليّ-

[علو و علي] : مرادف (العُلُوّ) است.

=العُلِّيّ-

[علو] «هُوَ مِنْ عُلِّيِّ قَوْمِه» : او از جمله بزرگان و بلند پايگان قوم خود است.

=العِلِّيّ-

[علو] : مرادف (العُلِّيّ) است.

=العُلْيَا-

[علو و علي] : مؤنث (الأَعْلَى) است، هر جايگاه بلندى، هر چيز بالائى مانند (لب بالا) .

=العَلْيَاء-

[علو و علي] : آسمان، قلّه كوه، هر جايگاه بلندى بر خلاف پايين.

=العُلِّيَّة-

ج عَلَاليّ [علو] : خانه اى بلند كه بر روى خانه اى ديگر باشد؛ «هُوَ مِنْ عُلِّيَّةِ قَوْمهِ» : او از بزرگان قوم و خانواده خود مى باشد.

=العِلِّيَّة-

ج عَلالِيّ [علو] : مرادف (العُلِّيَّة) است.

=العَلِيف-

ج عَلَائِف: مرادف (الْعَليفَة) است.

=العَلِيفَة-

ج عَلَائِف: آذوقه و خوراك ستورى كه براى چرا فرستاده نمى شود.

=العَلِيق-

آنچه كه به ستوران براى خوراك داده شود مانند جو.

=العُلَّيق-

(ن) : نام گياهى است كه گلهاى آن ريز و سفيد يا گلى رنگ است و ميوه آن به شكل توت مى باشد كه خورده مى شود.

=العُلَّيْقَى-

(ن) : مرادف (الْعُلَّيْق) است.

=العَلِيل-

ج أَعِلَّاء [علّ] : بيمار.

=العَلِيلَة-

ج عَلِيلَات و عَلَائِل: مؤنّث (العَلِيل) است، زن خوشبو كه پى در پى بر خود عطر زند.

=العَلِيم-

ج عُلَمَاء: دانشمند پُرمايه، از نامهاى خداوند متعال است.

=العَلِين-

«أمرٌ عَلِينٌ» : كارى آشكار.

=العِلِّيُّون-

[علو] : جمع (عِلِّيّ) است، از نامهاى بهشت، كسانيكه در سرزمينهاى كوهستانى و بلند زندگى مى كنند.

=عَمَّ-

-عُمُومًا [عمّ] الشي ءُ: آن چيز شامل همه شد،- القَوْمَ بِالعَطِيَّة: بخشندگى شامل همه قوم شد،- المَطَرُ الأَرضَ: باران همه جا را فرا گرفت،- عُمُومَةً: همگانى شد.

=عُمَّ-

عَمًّا [عمّ] رأسُهُ: بر سر او عمامه نهادند.

=العَمّ-

[عمّ] : جمعيت بسيار،- ج عُمُومَة و اعْمَام و اعُمّ: عمو، اين اسم بر پدر شوهر و يا پدر همسر نيز اطلاق مى شود و گاهى زن بشوهر خود (ابنُ عَميِّ) : پسر عمو و مرد به همسرش (بِنْتُ عَميِّ) : دختر عمو گويند.

=عَمَّى-

تَعْمِيَةً [عمي] الرجُلَ: آن مرد را كور كرد،- المعنى: معنى را پنهان كرد.

=العَمَى-

[عمي] : نابينائى؛ «مَكانٌ عَمىً» :

جائيكه به آن راهى نباشد.

=العَمَاء-

[عمي] : ابر بلند و پر باران.

=العَمَاءَة-

[عمي] : لجبازى، گمراهى، نادانى.

=العِمَاد-

غسل تعميد دادن كودك، ساختمانهاى بلند؛ «اهْلُ العِمَاد» : دارندگان ساختمانهاى بلند و پا برجا،- ج عَمَد و عُمُد: آنچه بدان استوار گردد، رئيس لشكر.

=العِمَادَة-

واحد العِماد: ساختمانهاى بلند.

=العَمَار-

ريحان كه با آن مجلس شراب را زينت دهند، درود و سلام.

=العُمَّار-

جمع (عَامِر) است، ساكنان خانه ها از جنّ و پرى.

=العَمَّار-

صيغه مبالغه است، كسيكه در سراسر زندگى امر و نهى كند، خوشنام، پُر

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت