فهرس الكتاب

الصفحة 984 من 1009

خالى و ميان تهى، هر چيز شكافته بن كه چيزى در آن نماند، ترسو كه در اين صورت مفرد و جمع آن يكسان است،- الأَصْفَر (طب) : بيمارى وبا.

=الهَوَائِيّ-

[هوي] : منسوب به هوا كه استنشاق مى شود.

=الهَوَابِد-

زنانيكه از كشت زار حنظل جمع مى كنند.

=الهَوَادَة-

[هود] : نرمش و مدارا، آنچه كه بدان ميان قوم آشتى افتد، مهربانى.

=الهَوَادِي-

[هدي] : «هَوَادي الليلِ» : سر آغاز شب؛ «هَوَادِي الْإِبلِ» : پيشقراول شتران.

=الهَوَارَة-

[هور] : نيستى و نابودى.

=الهَوَّارَة-

[هور] عند القدماءِ: ارتش غير منظم (چريك) .

=الهَوَّاس-

[هوس] : شير بيشه كه شبانگاه بدنبال شكار باشد، دلير آزموده؛ «رجُلٌ هَوَّاسٌ» : مرد پرخور.

=الهَوّاسَة-

[هوس] : شير بيشه كه شبانگاه بدنبال شكار باشد، دلير آزموده.

=الهُوَاشَات-

[هوش] : ثروت و دارائى كه از راه حرام و حلال جمع آورى شده باشد، گروههائى از مردم يا شتران.

=الهَوَاصِر-

شيران درنده كه شكار خود را درهم مى شكنند.

=الهَوَاصِير-

مرادف (الهَوَاصِر) است.

=الهُوَاع-

[هوع] : قي و استفراغ.

=الهُوَاعَة-

[هوع] : مرادف (الهُوَاع) است.

=الهَوَافِي-

[هفو] : «هَوَافي الإبلِ» : شتران گمشده.

=الهَوَّاك-

[هوك] : سرگردان.

=الهَوَامِج-

[همج] : شترانى كه يكبار آب نوشند تا سيراب شوند.

=الهَوَامِي-

[همي] : «هَوَامي الإبلِ» : شتران گمشده كه راه خود را به پيش گرفته و رفته اند.

=الهَوَايَة-

[هوي] : صفت كسى است كه دوستدار و يا شيفته چيزى است.؛ «هَوَايتُهُ الصّيد» : او عاشق و دوستدار شكار است.

=الهَوْبَر-

[هوبر] (ن) : گل سوسن يا سوسن سرخ،- (ح) : يوزپلنگ،- (ح) : گونه اى ميمون كه بدن آن پر از مو باشد.

=الهُوَّة-

ج هَوًى و هُوّ و هُويّ [هوّ] : زمين فرو رفته، درّه سخت و پرتگاه، فضاى ميان آسمان و زمين.

=هَوِجَ-

-هَوَجًا [هوج] : مرد دراز و گول و سبك مغز و شتابگر شد.

=الهَوْجَاء-

ج هُوج [هوج] : مؤنث (الأَهْوَج) است، ماده شتر تندرو شتابزده،- منَ الرّياح:

بادهاى تند و پر شتاب كه خانه ها را برافكند و ويران كند؛ «ضَربةٌ هَوجَاءُ» :

ضربه سخت و شكننده كه به جوف رسد.

=هَوْجَلَ-

هَوْجَلَةً [هوجل] الرجُلُ: مرد اندكى خوابيد، مرد شبانگاه به راه افتاد، در زمين پست و ناهموار راه رفت.

=الهَوْجَل-

[هوجل] : شب دراز، بقيه چُرت، راه رفتن با سستى، كند و سنگين، گول، بيابان دور و بى نشان، راه بى نشان، زمين ناهموار، لنگر كشتى، راهنماى حاذق.

=هَوَّدَ-

تَهْوِيدًا [هود] : آواز خواند، صداى خود را آهسته زمزمه كرد، با سستى راه رفت،- في السّير: دير رفت،- فُلانٌ في المَنْطِق: با نرمى سخن خود را گفت،- فلانًا: او را سرگرم و خورسند كرد، او را يهودى كرد،- الشّرابُ فلانًا: مي او را مست كرد.

=الهُود-

[هود] : جمع الهائد است، يهود.

=هُودٌ-

نام پيغمبرى است؛ «قومُ هُودٍ» : مردم عاد مى باشند.

=الهَوْدَة-

ج هَوَد [هود] : كوهان شتر.

=الهَوَدَة-

ج هَوَد [هود] : كوهان شتر.

=الهَوْدَج-

ج هَوَادِج [هدج] : كجاوه كه در زمانهاى گذشته زنان در آن سوار مى شدند.

=هُوَذَا-

اين كلمه مركب است از (هُوَ) و (ذَا) كه اولى مبتدا و دومى خبر است و بمعناى او اين است مى باشد و گاهى در اول هاء تنبيه مىيد و گفته مى شود «هَاهُوَذَا» : همانا كه او اين است.

=هَوَّرَ-

تَهْوِيرًا [هور] هُ: او را بر زمين زد، او را به هلاكت انداخت.

=الهَوْر-

[هور] : مص،- ج أَهْوار: درياچه اى كه از آبهاى راكد تشكيل شده باشد، گله گوسفند؛ «خَرْقٌ هَوْرٌ» : شكاف بزرگ و پهناور.

=الهُورَة-

[هور] : گمان و تهمت، اين كلمه اسم است از (هارَهُ) .

=الهَوْرَة-

ج هَوْرَات [هور] : جاى هلاكت و پر خطر.

=هَوَّزْ-

لفظ دوم از حروف مبانى به ترتيب حساب ابجد يا جُمَّل است.

=هَوِسَ-

-هَوَسًا [هوس] فلانٌ: در او ديوانگى و سبك مغزى است،- القومُ: در سرگردانى و پريشانى و تباهى افتاد.

=هَوَّسَ-

-تَهْوِيسًا [هوس] الرجُلَ: او را به هَوَس و سبك مغزى كشانيد، آبروى او را ريخت،- الشي ءَ: آن چيز را كوبيد.

=الهَوَس-

[هوس] مص، گونه اى ديوانگى و سبك مغزى؛ «بِرَأْسِهِ هَوَسٌ» : سرگيجه دارد.

=الهَوْسَى-

[هوس] : مؤنّث (الأَهْوَس) است.

=هَوِشَ-

-هَوَشًا [هوش] : سرگردان شد، از فرط لاغرى شكمش كوچك شد،- القومُ:

در ميان قوم فتنه افتاد و سرگردان شدند.

=هَوَّشَ-

تَهْوِيشًا [هوش] الشي ءَ: آن چيز را مخلوط نمود، از اينجا و آنجا آنرا جمع آورى كرد،- تِ الريحُ بالغبار: باد گرد و خاك بهمراه آورد،- القومَ: در ميان قوم فتنه و اختلاف انداخت،- الكلبَ:

سگ را بصدا در آورد- اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الهَوْش-

[هوش] : مص، تعداد بسيار؛ «جاءَ بالهَوْشِ و البَوْشِ» : با افراد بسيارى آمد، خالى بودن شكم.

=الهَوْشَة-

ج هَوَشات [هوش] : اسم مرة از هاش، گروه مختلط و آميخته درهم، فتنه و سرگردانى؛ «ايّاكم و هَوَشاتِ اللَيل» : خود را در حوادث ناگوار شب گرفتار نكنيد؛ «اتَّقُوا هَوَشَاتِ السُّوق» از گم شدن و فريب خوردن در بازار بپرهيزيد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت