مص، خردمندى، دقّت و تخصّص در كارى،- ج ظُرُوف: جام، جا، جهات مانند بالا و پائين، گاه و روز.؛ «ظُروفُ الزَّمَان و المَكَان» : ظرف زمان و مكان؛ «فِى هَذا الظَّرف» : در اين زمانه؛ «ظُرُوف مُخفَّفة» و «ظُرُوفُ التّخفيف» : حوادث و پيشامدهايى كه باعث تخفيف گناه يا اشتباه شده و در نتيجه كيفر كمتر مى شود؛ «الظُّرُوف» به معنى احوال و چگونگى؛ «فى الظُّرُوف الحاضِرَة» :
در اين عصر و زمان؛ «الظُّرُوفِ الاسْتِثْنائِيَة» :
ظروف استثنايى؛ «حَسَبَ الظُّرُوف» : بنا بر موقعيت.
=الظِّرِّيّ-
[ظرّ] : «الطَّوْرُ الظِّرِيّ» : روش و كيفيت استفاده انسان در گذشته از ابزار و آلات سنگى.
=الظَّرِيف-
ج ظُرَفَاء و ظِراف و ظُرُف و ظُرُوف و ظَرِيفُون: خردمند و با وقار، تيزهوش و سرآمد ديگران.
=الظَّرِيْفَة-
ج ظَرِيفَات و ظَرَائِف: مؤنث (الظَّريف) است.
=الظِّعَان-
ريسمانى كه با آن محمل و هودج را بندند.
=ظَعَنَ-
-ظَعْنًا و ظَعَنًا و ظُعُونًا و مَظْعَنًا:
مهاجرت كرد، كوچ كرد.
=الظِّعُون-
ج ظُعُن: مترادف (الظِّعَان) است، شترى كه بار بر روى آن حمل مى كنند.
=الظَّعُونَة-
ج ظُعُن: شتر باربر.
=الظَّعِينة-
ج ظَعَائِن و ظُعْن و ظُعُن و جج أَظْعَان و ظُعُنَات: محمل، همسر يا زنى كه در محمل باشد؛ «هَؤلَاءِ ظَعَائِنُه» : اينها همسران اويند.
=ظَفَرَ-
ظَفْرًا هُ: ناخن در رخسار او فرو بُرد، ناخن او را شكست.
=ظَفِرَ-
-ظَفْرًا: ناخنك در چشم او درآمد،- تْ عَيْنُهُ: چشم او ناخنك درآورد.
،- الْمَطْلُوبَ و بِهِ و عَليهِ: بمراد خود رسيد و پيروز شد.
=ظَفَّرَ-
تَظْفِيرًا هُ [ظفر] : براى پيروزى او دعا كرد،- هُ بعَدوِّه: او را بر دشمنش پيروز كرد.،- الشّيْ ءَ: ناخن خود را در آن چيز فرو كرد،- الثَّوبَ: جامه را خوشبو كرد،- الْجِلْدَ:
بدن را كيسه كشيد يا پوست را ناخن ماليد.
=الظُّفْر-
ج أَظْفَار و جج أَظَافِير: ناخن.
=الظِّفْر-
ج أَظْفَار و جج أَظَافِير: ناخن؛ «مُنْذُ نَعومَةِ اظْفارِهِ» : از زمان كودكى.
الظفُر: ج أَظْفَار و جج أَظَافِير: ناخن.
=الظفَر-
پيروزى و چيره شدن؛ «نَشْوةُ الظَّفَر» : طعم پيروزى.
=الظَّفِر-
كسى كه هر چه بخواهد به آن دست يابد.
=الظَّفَرَة-
ناخنك كه چشم را مى پوشاند و در سفيدى و سفتى مانند ناخن است، جمع (الظّافِر) است.
=الظَّفِرَة-
«عينٌ ظَفِرَةٌ» : چشمى كه در آن ناخنك درآمده باشد.
=الظَّفِير-
مرادف (الظَّفِر) است.
=الظِّفِّير-
مرادف (الظَّفِر) است.
=ظَلَّ-
-ظَلًا و ظُلُولًا يفعل كذا: دوام يافت، مدام بود؛ «ظَلَّ يَسْكُنُ البَيْتَ» : همچنان در آن خانه اقامت داشت،- صامِتًا: همچنان خاموش ماند،- على مَوقِفِه: بكار خود ادامه داد،- الشَّي ءُ: ادامه يافت، طولانى شد.
=الظِّلّ-
[ظلّ] : سايه، ج ظِلال و اظْلال، عزّت و بزرگى؛ «هُوَ في ظِلِّهِ» : زير سايه اوست، رفاه،- مِنَ القَيْظِ: سختى گرما،- مِنَ اللّيْلِ:
تاريكى شب،- مِنَ الثّوب: پُر ز پيراهن؛ «تَقَلّصَ ظِلّهُ» : نيرو و توانايى او كم شد؛ «خَفيفُ الظِّل» : لطيف، سبكبال؛ «ثَقيلُ الظِّل» : خشن و بد قلق؛ «ظِلُّ الشّباب» آغاز جوانى؛ «ظِلُّ الشِّتاء» آغاز زمستان؛ «مُلاعِبُ ظِلِّه» و «خاطِفُ ظِلّه» : شتر مرغ نر كه هر گاه سايه خود را در آب ببيند براى گرفتن آن حمله مى كند.
=الظَّلَال-
[ظلّ] : سايه بان كوچك، چتر.
=الظِّلَال-
[ظلّ] : جمع (ظِلّ و ظُلّه) است، مترادف (الظِّلَّة) است. (ظِلَال الْبَحْر»:
موجهاى دريا.
=الظِّلَالَة-
[ظلّ] : مترادف (الظِّلَّة) است.
=الظَّلَام-
تاريك شدن، آغاز شب.
=الظَّلَّام-
كسى كه بسيار ستم كند.
=الظُّلَامَة-
آن چه مورد ستم قرار گيرد، چيزى كه با عنف گرفته شود.
=الظُّلَّة-
ج ظُلَل و ظِلَال [ظلّ] : چتر كوچك، سايه بان، آن چه كه جلوى سرما و يا گرما را مى گيرد، سايه درخت و مانند آن.
=الظَّلَّة-
[ظلّ] : اسم مرة از (ظَلَّ) است، اقامت گزيدن.
=الظَّلَّة-
[ظلّ] : آن چه كه سايه افكند بسان ابر و مانند آن.
=ظَلَعَ-
-ظَلْعًا البعيرُ: شتر در راه رفتن لنگيد.
=الظَّلْع-
مص، عيب و بدى.
=الظَّلَع-
كجى و لنگى.
=ظَلَفَ-
-ظَلْفًا هُ: به سم حيوان آسيب رساند،- نَفْسَهُ عَنِ الشّى ء: از آن دست برداشت،- أَثَرَهُ: ردپاى خود را پاك كرد تا پيدا نباشد،-- ظَلْفًا الْقَومَ: به دنبال ردپاى آن قوم رفت.
=ظَلِفَ-
-ظَلَفًا تِ الأَرضُ: زمين سنگى و سخت شد،- تْ مَعيشَةُ فُلانٍ: زندگى بر او سخت شد،- تْ نَفْسُهُ عَنْ كَذا: خود را از چيزى بازداشت.
=الظِّلْف-
ج ظُلُوف و أَظْلَاف: سم گاو و شتر و آهو.
=الظَّلَف-
جاى بلندتر از آب و گل.
=الظَّلِف-
مترادف (الظَّلَفَ) است:؛ «رَجُلٌ ظَلِفُ النِّفْسِ» : مردى كه از كارهاى پست به دور است.
=الظَّلْفَة-
من الأَراضي: زمين سنگى.
=الظَّلَفَة-
من الأَراضي: زمين سنگى.
=الظَّلِفَة-
من الأَراضي: زمين سنگى.
=ظَلَّلَ-
تَظْلِيلًا [ظلّ] هُ: سايه اش را بر او افكند.
=الظَّلَل-
[ظلّ] : آبى كه زير سايه درخت باشد و آفتاب بر آن نتابد.
=ظَلَمَ-
-ظُلْمًا و ظَلْمًا و مَظْلِمَةً هُ: به او ستم كرد،- هُ حَقَّهُ: حق او را كم كرد،- الرَّجُلُ: چيزى را در غير موضع آن قرار