فهرس الكتاب

الصفحة 607 من 1009

=الظَّرْف-

مص، خردمندى، دقّت و تخصّص در كارى،- ج ظُرُوف: جام، جا، جهات مانند بالا و پائين، گاه و روز.؛ «ظُروفُ الزَّمَان و المَكَان» : ظرف زمان و مكان؛ «فِى هَذا الظَّرف» : در اين زمانه؛ «ظُرُوف مُخفَّفة» و «ظُرُوفُ التّخفيف» : حوادث و پيشامدهايى كه باعث تخفيف گناه يا اشتباه شده و در نتيجه كيفر كمتر مى شود؛ «الظُّرُوف» به معنى احوال و چگونگى؛ «فى الظُّرُوف الحاضِرَة» :

در اين عصر و زمان؛ «الظُّرُوفِ الاسْتِثْنائِيَة» :

ظروف استثنايى؛ «حَسَبَ الظُّرُوف» : بنا بر موقعيت.

=الظِّرِّيّ-

[ظرّ] : «الطَّوْرُ الظِّرِيّ» : روش و كيفيت استفاده انسان در گذشته از ابزار و آلات سنگى.

=الظَّرِيف-

ج ظُرَفَاء و ظِراف و ظُرُف و ظُرُوف و ظَرِيفُون: خردمند و با وقار، تيزهوش و سرآمد ديگران.

=الظَّرِيْفَة-

ج ظَرِيفَات و ظَرَائِف: مؤنث (الظَّريف) است.

=الظِّعَان-

ريسمانى كه با آن محمل و هودج را بندند.

=ظَعَنَ-

-ظَعْنًا و ظَعَنًا و ظُعُونًا و مَظْعَنًا:

مهاجرت كرد، كوچ كرد.

=الظِّعُون-

ج ظُعُن: مترادف (الظِّعَان) است، شترى كه بار بر روى آن حمل مى كنند.

=الظَّعُونَة-

ج ظُعُن: شتر باربر.

=الظَّعِينة-

ج ظَعَائِن و ظُعْن و ظُعُن و جج أَظْعَان و ظُعُنَات: محمل، همسر يا زنى كه در محمل باشد؛ «هَؤلَاءِ ظَعَائِنُه» : اينها همسران اويند.

=ظَفَرَ-

ظَفْرًا هُ: ناخن در رخسار او فرو بُرد، ناخن او را شكست.

=ظَفِرَ-

-ظَفْرًا: ناخنك در چشم او درآمد،- تْ عَيْنُهُ: چشم او ناخنك درآورد.

،- الْمَطْلُوبَ و بِهِ و عَليهِ: بمراد خود رسيد و پيروز شد.

=ظَفَّرَ-

تَظْفِيرًا هُ [ظفر] : براى پيروزى او دعا كرد،- هُ بعَدوِّه: او را بر دشمنش پيروز كرد.،- الشّيْ ءَ: ناخن خود را در آن چيز فرو كرد،- الثَّوبَ: جامه را خوشبو كرد،- الْجِلْدَ:

بدن را كيسه كشيد يا پوست را ناخن ماليد.

=الظُّفْر-

ج أَظْفَار و جج أَظَافِير: ناخن.

=الظِّفْر-

ج أَظْفَار و جج أَظَافِير: ناخن؛ «مُنْذُ نَعومَةِ اظْفارِهِ» : از زمان كودكى.

الظفُر: ج أَظْفَار و جج أَظَافِير: ناخن.

=الظفَر-

پيروزى و چيره شدن؛ «نَشْوةُ الظَّفَر» : طعم پيروزى.

=الظَّفِر-

كسى كه هر چه بخواهد به آن دست يابد.

=الظَّفَرَة-

ناخنك كه چشم را مى پوشاند و در سفيدى و سفتى مانند ناخن است، جمع (الظّافِر) است.

=الظَّفِرَة-

«عينٌ ظَفِرَةٌ» : چشمى كه در آن ناخنك درآمده باشد.

=الظَّفِير-

مرادف (الظَّفِر) است.

=الظِّفِّير-

مرادف (الظَّفِر) است.

=ظَلَّ-

-ظَلًا و ظُلُولًا يفعل كذا: دوام يافت، مدام بود؛ «ظَلَّ يَسْكُنُ البَيْتَ» : همچنان در آن خانه اقامت داشت،- صامِتًا: همچنان خاموش ماند،- على مَوقِفِه: بكار خود ادامه داد،- الشَّي ءُ: ادامه يافت، طولانى شد.

=الظِّلّ-

[ظلّ] : سايه، ج ظِلال و اظْلال، عزّت و بزرگى؛ «هُوَ في ظِلِّهِ» : زير سايه اوست، رفاه،- مِنَ القَيْظِ: سختى گرما،- مِنَ اللّيْلِ:

تاريكى شب،- مِنَ الثّوب: پُر ز پيراهن؛ «تَقَلّصَ ظِلّهُ» : نيرو و توانايى او كم شد؛ «خَفيفُ الظِّل» : لطيف، سبكبال؛ «ثَقيلُ الظِّل» : خشن و بد قلق؛ «ظِلُّ الشّباب» آغاز جوانى؛ «ظِلُّ الشِّتاء» آغاز زمستان؛ «مُلاعِبُ ظِلِّه» و «خاطِفُ ظِلّه» : شتر مرغ نر كه هر گاه سايه خود را در آب ببيند براى گرفتن آن حمله مى كند.

=الظَّلَال-

[ظلّ] : سايه بان كوچك، چتر.

=الظِّلَال-

[ظلّ] : جمع (ظِلّ و ظُلّه) است، مترادف (الظِّلَّة) است. (ظِلَال الْبَحْر»:

موجهاى دريا.

=الظِّلَالَة-

[ظلّ] : مترادف (الظِّلَّة) است.

=الظَّلَام-

تاريك شدن، آغاز شب.

=الظَّلَّام-

كسى كه بسيار ستم كند.

=الظُّلَامَة-

آن چه مورد ستم قرار گيرد، چيزى كه با عنف گرفته شود.

=الظُّلَّة-

ج ظُلَل و ظِلَال [ظلّ] : چتر كوچك، سايه بان، آن چه كه جلوى سرما و يا گرما را مى گيرد، سايه درخت و مانند آن.

=الظَّلَّة-

[ظلّ] : اسم مرة از (ظَلَّ) است، اقامت گزيدن.

=الظَّلَّة-

[ظلّ] : آن چه كه سايه افكند بسان ابر و مانند آن.

=ظَلَعَ-

-ظَلْعًا البعيرُ: شتر در راه رفتن لنگيد.

=الظَّلْع-

مص، عيب و بدى.

=الظَّلَع-

كجى و لنگى.

=ظَلَفَ-

-ظَلْفًا هُ: به سم حيوان آسيب رساند،- نَفْسَهُ عَنِ الشّى ء: از آن دست برداشت،- أَثَرَهُ: ردپاى خود را پاك كرد تا پيدا نباشد،-- ظَلْفًا الْقَومَ: به دنبال ردپاى آن قوم رفت.

=ظَلِفَ-

-ظَلَفًا تِ الأَرضُ: زمين سنگى و سخت شد،- تْ مَعيشَةُ فُلانٍ: زندگى بر او سخت شد،- تْ نَفْسُهُ عَنْ كَذا: خود را از چيزى بازداشت.

=الظِّلْف-

ج ظُلُوف و أَظْلَاف: سم گاو و شتر و آهو.

=الظَّلَف-

جاى بلندتر از آب و گل.

=الظَّلِف-

مترادف (الظَّلَفَ) است:؛ «رَجُلٌ ظَلِفُ النِّفْسِ» : مردى كه از كارهاى پست به دور است.

=الظَّلْفَة-

من الأَراضي: زمين سنگى.

=الظَّلَفَة-

من الأَراضي: زمين سنگى.

=الظَّلِفَة-

من الأَراضي: زمين سنگى.

=ظَلَّلَ-

تَظْلِيلًا [ظلّ] هُ: سايه اش را بر او افكند.

=الظَّلَل-

[ظلّ] : آبى كه زير سايه درخت باشد و آفتاب بر آن نتابد.

=ظَلَمَ-

-ظُلْمًا و ظَلْمًا و مَظْلِمَةً هُ: به او ستم كرد،- هُ حَقَّهُ: حق او را كم كرد،- الرَّجُلُ: چيزى را در غير موضع آن قرار

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت