فهرس الكتاب

الصفحة 459 من 1009

بر چيز ديگرى نهاد و استوار كرد؛ «رَكَّبَ الفَصَّ في الخاتم» : نگين را بر انگشتر نهاد و تركيب كرد،- الدَّوَاءَ: دارو را آماده كرد.

=الرَّكْب-

ج أَرْكُب و رُكُوب: شتر سواران يا اسب سواران، اين واژه اسم جمع است و گفته مى شود جمع است.

=الرُّكْبَة-

(ع ا) : كاسه ى زانو،- ج رُكَب و رُكْبَات و رُكُبَات و رُكَبَات؛ «رُكْبَةُ الرّاعِي» (فك) :

نام ستاره ايست؛ «رُكْبَةُ الدجَاجةِ» (فك) : نام ستاره ايست.

=الرِّكْبَة-

اسم است از (ركِبَ الدَّابَّة) :

سوارى، گونه اى سوار شدن؛ «هو حَسَنُ الرَّكبَة» : او خوب سوار مى شود.

=الرَّكَّة-

[ركّ] : مترادف (الرَّكّ اسب،-(ب) : پايه و اساس كه معمولا با سنگهاى چيده بر روى هم ساخته مى شود مانند اساس خانه.

=رَكَدَ-

-رُكُودًا الماءُ أو الريحُ: آب يا باد ساكن و آرام شد،- عَصِيرُ العِنَبِ: آب انگور از جوشش افتاد،- العَكَرُ اوِ الثُفْلُ: چركى يا تفاله به ته ظرف نشست،- الميزانُ: ترازو مساوى شد،- تِ الشمسُ: تابش خورشيد بر روى سر ثابت و پايدار ماند بمانند آنكه نميخواهد برود.

=رَكَزَ-

-رَكْزًا الرمحَ و نحوَهُ: نيزه را به زمين زد، نيزه را در زمين ثابت و استوار كرد، نيزه را بداخل زمين فرو برد،- العِرْقُ: رگ زد.

=رَكَّزَ-

تَرْكِيزًا الرمحَ و نحوَهُ: به معناى (رَكَزَهُ) است.

=الرِّكْز-

مرد حكيم و سخاوتمند، صداى پنهان، حِسّ.

=الرِّكْزَة-

واحد (الرِّكاز) است، حزم و دورانديشى، خرد را بكار بستن، نخلى كه از تنه و ستون كنده شود.

=رَكَضَ-

-رَكْضًا: دويد، پاهاى خود را تكان داد،- تِ النجومُ: ستارگان بحركت درآمدند،- هُ: او را دوانيد يا دور كرد،- الطّائِرُ بِجَنَاحَيْهِ: پرنده بالهاى خود را با شتاب تكان داد،- القَوسَ: با كمان تير اندازى كرد،- الفَرَسَ بِرِجْلَيْهِ: پاهاى خود را بر اسب زد تا بدود،- الأَرْضَ وَ الثَوبَ:

زمين يا جامه را پايكوبى كرد،- منهُ: از وي با شتاب گريخت.

=رُكِضَ-

الفرسُ: اسب دوانيده شد.

=الرَّكْضَة-

يكبار حركت دادن يا راندن.

=رَكَعَ-

-رَكْعًا و رُكُوعًا: خم شد و سر را فرود آورد، لغزيد و بر زمين افتاد،- الرّجُلُ: آن مرد فقير و بى چيز و بد حال شد،- الى اللّهِ:

براى خدا ركوع كرد و مطمئن شد.

=رَكَّعَ-

تَرْكِيعًا هُ: او را به ركوع واداشت.

=الرُّكْعَة-

فرورفتگى در زمين.

=الرَّكْعَة-

اسم مره از (رَكَعَ) است بمعناى يك ركعت از نماز، فرورفتگى در زمين.

=رَكَّكَ-

تَرْكِيكًا [ركّ] السحابُ: ابر كمى باريد،- تِ الأَرضُ: باران اندكى بر زمين آمد.

=رَكَلَ-

-رَكْلًا هُ: او را با يك پاى لگد زد؛ «رَكَلَ الْفَرسَ» : اسب را با پاى خود زد تا بدود.

=رَكَّلَ-

تَرْكِيلًا هُ: مترادف (رَكَلَهُ) است،- تِ الخيلُ الأَرْضَ: اسب با سمهاى خود زمين را كوبيدند.

=الرَّكْل-

مص،- (ن) : تره.

=الرَّكْلَة-

اسم مره از (رَكَلَ) است، يك بسته گياه تازه.

=رَكَمَ-

-رَكْمًا الشي ءَ: آن چيز را گرد آورى كرد و بر روى هم چيد تا همانند تپه ى رمل گردد.

=الرَّكَم-

ابر انبوه و پُر پشت.

=الرُّكْمَة-

گِل گرد آمده ى بسيار.

=رَكَنَ-

-رُكُونًا اليه: به او تمايل كرد و بر وى اعتماد نمود.

=رَكِنَ-

-رُكُونًا إليهِ: مترادف (رَكَنَ) است.

=رَكُنَ-

-رَكَانَةً: آن مرد با وقار و استوار شد.

=رَكَّنَ-

تَرْكِينًا هُ: او را با وقار كرد.

=الرُّكْن-

ج أَرْكَان و أَرْكُن: كار بزرگ و مُهم، تقويت كننده ى امرى، بزرگى و نيرومندى،- مِن الشّي ءِ: جُزؤ، كرانه اى قويتر از هر چيزى؛ «رُكْنُ الرَّجُل» : خانواده ى مرد؛ «فلانٌ رُكنٌ من اركانِ قومِهِ» : فلانى از بزرگان قوم خويش است؛ «الأَركَان» :

جسمهاى ساده كه از آن مواد تشكيل مى شود. اين جسمها در نزد پيشينيان چهار نوع است: آتش، هوا، آب، خاك؛ «ارْكَانُ الحَرْبِ» (ا ع) : فرماندهان ارتش كه نقشه هاى جنگى را بررسى و فراهم مى كنند، جاييكه ابن فرماندهان در آن جمع مى شوند.

=الرَّكْن-

(ح) : موش، كلاكموش.

=الرَّكُوب-

آنكه بسيار سوار شود؛ «طَريقٌ رَكُوبٌ» : راه هموار،- ج رَكَائِب: شتران سوارى دهنده.

=الرَّكُوبة-

ج رَكَائِب: شتران سوارى دهنده.

=الرُّكْوَة-

ج رِكَاء و رَكَوَات [ركو] : قايق كوچك، ظرفى كه زير آبميوه گيرى نهند تا آب انگور و مانند آن در آن ريخته شود.

=الرَّكْوَة-

ج رِكَاء و رَكَوَات [ركو] : مشك كوچك كه از آن آب نوشند، قهوه جوش، قايق كوچك، ظرف زير آبميوه گيرى كه در آن آب ميوه جمع شود.

=الرِّكْوَة-

ج رِكَاء و رَكَوَات [ركو] : مترادف [الرُّكوة] است.

=الرَّكُود-

كاسه ى پُر، ماده شترى كه همواره شير دهد و شير آن قطع نشود.

=الرَّكُوض-

شتابان، شتابنده.

=الرُّكُوع-

مص، خم شدن بر زانو جهت اداى نماز.

=الرُّكُوكة-

[ركّ] : ناتواني.

=الرَّكِيب-

ج رُكُب: سوار مانند (ضَرِيب) كه به (ضَارِب) اطلاق مى شود، آنكه با ديگرى سوار شود، چيزى تركيب شده مانند نگين بر انگشتر.

=الرَّكِيَّة-

ج رَكَايَا و رَكِيّ [ركو] : چاه پر از آب.

=الرَّكِيزة-

ج رَكَائِز: گوهر يا جواهرى كه زيرزمين دفن شده باشد، و در زبان متداول بمعناى ستون يا عمودى است كه آلونك يا كلبه و مانند آن را مستند باشد؛ «الرَّكَائِز» (ب) : ستونهاى خانه كه زير سقف باشند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت