بر چيز ديگرى نهاد و استوار كرد؛ «رَكَّبَ الفَصَّ في الخاتم» : نگين را بر انگشتر نهاد و تركيب كرد،- الدَّوَاءَ: دارو را آماده كرد.
ج أَرْكُب و رُكُوب: شتر سواران يا اسب سواران، اين واژه اسم جمع است و گفته مى شود جمع است.
=الرُّكْبَة-
(ع ا) : كاسه ى زانو،- ج رُكَب و رُكْبَات و رُكُبَات و رُكَبَات؛ «رُكْبَةُ الرّاعِي» (فك) :
نام ستاره ايست؛ «رُكْبَةُ الدجَاجةِ» (فك) : نام ستاره ايست.
=الرِّكْبَة-
اسم است از (ركِبَ الدَّابَّة) :
سوارى، گونه اى سوار شدن؛ «هو حَسَنُ الرَّكبَة» : او خوب سوار مى شود.
=الرَّكَّة-
[ركّ] : مترادف (الرَّكّ اسب،-(ب) : پايه و اساس كه معمولا با سنگهاى چيده بر روى هم ساخته مى شود مانند اساس خانه.
=رَكَدَ-
-رُكُودًا الماءُ أو الريحُ: آب يا باد ساكن و آرام شد،- عَصِيرُ العِنَبِ: آب انگور از جوشش افتاد،- العَكَرُ اوِ الثُفْلُ: چركى يا تفاله به ته ظرف نشست،- الميزانُ: ترازو مساوى شد،- تِ الشمسُ: تابش خورشيد بر روى سر ثابت و پايدار ماند بمانند آنكه نميخواهد برود.
=رَكَزَ-
-رَكْزًا الرمحَ و نحوَهُ: نيزه را به زمين زد، نيزه را در زمين ثابت و استوار كرد، نيزه را بداخل زمين فرو برد،- العِرْقُ: رگ زد.
=رَكَّزَ-
تَرْكِيزًا الرمحَ و نحوَهُ: به معناى (رَكَزَهُ) است.
=الرِّكْز-
مرد حكيم و سخاوتمند، صداى پنهان، حِسّ.
=الرِّكْزَة-
واحد (الرِّكاز) است، حزم و دورانديشى، خرد را بكار بستن، نخلى كه از تنه و ستون كنده شود.
=رَكَضَ-
-رَكْضًا: دويد، پاهاى خود را تكان داد،- تِ النجومُ: ستارگان بحركت درآمدند،- هُ: او را دوانيد يا دور كرد،- الطّائِرُ بِجَنَاحَيْهِ: پرنده بالهاى خود را با شتاب تكان داد،- القَوسَ: با كمان تير اندازى كرد،- الفَرَسَ بِرِجْلَيْهِ: پاهاى خود را بر اسب زد تا بدود،- الأَرْضَ وَ الثَوبَ:
زمين يا جامه را پايكوبى كرد،- منهُ: از وي با شتاب گريخت.
=رُكِضَ-
الفرسُ: اسب دوانيده شد.
=الرَّكْضَة-
يكبار حركت دادن يا راندن.
=رَكَعَ-
-رَكْعًا و رُكُوعًا: خم شد و سر را فرود آورد، لغزيد و بر زمين افتاد،- الرّجُلُ: آن مرد فقير و بى چيز و بد حال شد،- الى اللّهِ:
براى خدا ركوع كرد و مطمئن شد.
=رَكَّعَ-
تَرْكِيعًا هُ: او را به ركوع واداشت.
=الرُّكْعَة-
فرورفتگى در زمين.
=الرَّكْعَة-
اسم مره از (رَكَعَ) است بمعناى يك ركعت از نماز، فرورفتگى در زمين.
=رَكَّكَ-
تَرْكِيكًا [ركّ] السحابُ: ابر كمى باريد،- تِ الأَرضُ: باران اندكى بر زمين آمد.
=رَكَلَ-
-رَكْلًا هُ: او را با يك پاى لگد زد؛ «رَكَلَ الْفَرسَ» : اسب را با پاى خود زد تا بدود.
=رَكَّلَ-
تَرْكِيلًا هُ: مترادف (رَكَلَهُ) است،- تِ الخيلُ الأَرْضَ: اسب با سمهاى خود زمين را كوبيدند.
=الرَّكْل-
مص،- (ن) : تره.
=الرَّكْلَة-
اسم مره از (رَكَلَ) است، يك بسته گياه تازه.
=رَكَمَ-
-رَكْمًا الشي ءَ: آن چيز را گرد آورى كرد و بر روى هم چيد تا همانند تپه ى رمل گردد.
=الرَّكَم-
ابر انبوه و پُر پشت.
=الرُّكْمَة-
گِل گرد آمده ى بسيار.
=رَكَنَ-
-رُكُونًا اليه: به او تمايل كرد و بر وى اعتماد نمود.
=رَكِنَ-
-رُكُونًا إليهِ: مترادف (رَكَنَ) است.
=رَكُنَ-
-رَكَانَةً: آن مرد با وقار و استوار شد.
=رَكَّنَ-
تَرْكِينًا هُ: او را با وقار كرد.
=الرُّكْن-
ج أَرْكَان و أَرْكُن: كار بزرگ و مُهم، تقويت كننده ى امرى، بزرگى و نيرومندى،- مِن الشّي ءِ: جُزؤ، كرانه اى قويتر از هر چيزى؛ «رُكْنُ الرَّجُل» : خانواده ى مرد؛ «فلانٌ رُكنٌ من اركانِ قومِهِ» : فلانى از بزرگان قوم خويش است؛ «الأَركَان» :
جسمهاى ساده كه از آن مواد تشكيل مى شود. اين جسمها در نزد پيشينيان چهار نوع است: آتش، هوا، آب، خاك؛ «ارْكَانُ الحَرْبِ» (ا ع) : فرماندهان ارتش كه نقشه هاى جنگى را بررسى و فراهم مى كنند، جاييكه ابن فرماندهان در آن جمع مى شوند.
=الرَّكْن-
(ح) : موش، كلاكموش.
=الرَّكُوب-
آنكه بسيار سوار شود؛ «طَريقٌ رَكُوبٌ» : راه هموار،- ج رَكَائِب: شتران سوارى دهنده.
=الرَّكُوبة-
ج رَكَائِب: شتران سوارى دهنده.
=الرُّكْوَة-
ج رِكَاء و رَكَوَات [ركو] : قايق كوچك، ظرفى كه زير آبميوه گيرى نهند تا آب انگور و مانند آن در آن ريخته شود.
=الرَّكْوَة-
ج رِكَاء و رَكَوَات [ركو] : مشك كوچك كه از آن آب نوشند، قهوه جوش، قايق كوچك، ظرف زير آبميوه گيرى كه در آن آب ميوه جمع شود.
=الرِّكْوَة-
ج رِكَاء و رَكَوَات [ركو] : مترادف [الرُّكوة] است.
=الرَّكُود-
كاسه ى پُر، ماده شترى كه همواره شير دهد و شير آن قطع نشود.
=الرَّكُوض-
شتابان، شتابنده.
=الرُّكُوع-
مص، خم شدن بر زانو جهت اداى نماز.
=الرُّكُوكة-
[ركّ] : ناتواني.
=الرَّكِيب-
ج رُكُب: سوار مانند (ضَرِيب) كه به (ضَارِب) اطلاق مى شود، آنكه با ديگرى سوار شود، چيزى تركيب شده مانند نگين بر انگشتر.
=الرَّكِيَّة-
ج رَكَايَا و رَكِيّ [ركو] : چاه پر از آب.
=الرَّكِيزة-
ج رَكَائِز: گوهر يا جواهرى كه زيرزمين دفن شده باشد، و در زبان متداول بمعناى ستون يا عمودى است كه آلونك يا كلبه و مانند آن را مستند باشد؛ «الرَّكَائِز» (ب) : ستونهاى خانه كه زير سقف باشند.