فهرس الكتاب

الصفحة 330 من 1009

زيركى چيره شد، بر او سخنان مختلفى طرح كرد.

=الحَاجِب-

ج حَوَاجِب و حَوَاجِيب: ابرو؛ «حاجِبُ الهَواء» : آنچه كه عايقِ نفوذ هوا باشد؛ «حاجِبُ الشَّمسِ» : كرانه اى از خورشيد، آغاز پديد آمدن خورشيد. اين واژه از ابروى چشم مستعار است، «حَواجِبُ الشّمسِ» : روشنائى خورشيد؛ «حَواجِبُ الشي ءِ» : كناره هر چيزى،- ج حُجَّاب و حَجَبَة: دربان. اين واژه نيز بر دربان سلطان اطلاق مى شود.

=الحَاجِبَة-

«حاجِبةُ الشمسِ» (ا ع) : ابزارى است كه چشم را از نور خورشيد محافظت مى كند.

=الحَاجِبيَّة-

(ن) : گياهى است از رسته (سحلبيات) كه داراى گلهاى خوشه اى بسانِ حشرات مانند زنبور و مگس مى باشد.

=الحَاجَة-

ج حَاج و حِوَج و حَاجَات و حَوَائج و هذا الأخير على تقدير حائِجة [حوج] : نيازمندى؛ «الحوائج» : لوازم و ضروريات، متاعها؛ «كانَ في حاجَةٍ الى» : نيازمند به آن چيز بود،- «لا حَاجَةَ الى» : نيازى به آن چيز نيست، مُقتضى نيست؛ «لا حَاجَةَ لي بِهِ» :

نيازى به آن ندارم؛ «عِنْدَ الحَاجَةَ» : به هنگام لزوم و ضرورت.؛- «سَدّ حَاجَتَهُ» :

نيازمندى او را تأمين كرد؛ «قَضَى حَاجَتَهُ» : نياز او را برآورد؛ «قَضَى الحاجَة» : به مستراح رفت.

=حاجَزَ-

مُحاجَزَةً [حجز] هُ: جلوى او را گرفت، وى را بازداشت.

=الحَاجِز-

ج حَجَزَة و حَواجِز: عايق، آنچه كه ميان دو چيزى فاصله افكند، برزخ، لبه ى شمشير، ستمكار؛ «الحَاجِزُ النَّارِيّ» (ا ع) :

خط آتشين كه از پرتاب چندين بمب پياپى بر روى دشمن پديد آيد و مانند ديوارى از آتش در برابر دشمن باشد؛ «الحاجز الحراريّ» (ف) : اصطلاحى است علمى كه بر گرماى پديد آمده از برخورد هواپيما به طبقات جوى و هوائى اطلاق مى شود؛ «الحواجِزُ الجُمْرُكِيّة» : ماليات و عوارض گمركى كه جلوى آزادى تبادل كالاهاى تجارى را مى گيرد.

=الحَاجِزَة-

آنچه كه مانع و عايق باشد؛ «حاجزةُ الصواعق» : عايق برق و صاعقه ى آسمانى.

=الحَاجم-

ج حُجَّام و حَجَمة: حجامتگر، حجامت كننده.

=الحَاجِيَّات-

[حوج] : لوازم ضرورى و روزمره ى زندگى.

=حادَ-

-حَوْدًا [حود] عنه: از او برگشت و منحرف شد.

=حادَ-

-حَيْدًا و حَيَدَانًا و مَحِيدًا و حَيْدَةً و حُيُودًا و حَيْدُودَةً [حيد] عن الطريق: از راه برگشت و عدول كرد.

=حادَّ-

مُحَادَّةً [حدّ] هُ: بر او خشم گرفت و دشمنى كرد،- تُ ارْضُهُ ارضي: زمين او با زمين من هم مرز و مجاور شدند.

=الحَادّ-

نافذ، برنده، تيز؛- «حادُّ النظَر» :

تيزبين؛- «حَادُّ المِزاج، حادّ الطّبع» : تندخوى، عصبى،- ج حَوَادّ: زنى كه در اثر مرگ شوهرش آرايش نكند.

=حادَثَ-

مُحَادَثَةً [حدث] هُ: با او سخن گفت،- السيفَ: شمشير را جلا داد؛- «كَنَصْلِ السَّيفِ حُودث بِالصّقَلِ» : بسان لبه ى شمشير كه جلا داده شده است.

=الحَادِث-

ج حَوَادِث: پيشامدى كه وقوع يافته است؛ «مكانُ الحَادِث» : جاى وقوع آن حادثه، آغاز يا پديده ى هر چيزى، نو اين واژه ضد (القديم) است؛- «حَوَادِثُ الدَّهْرِ» : پيشامدها و اندوههاى روزگار.

=الحَادِثَة-

ج حَوَادِث و حَادِثَات: مؤنث (الحَادِث) است بمعناى آغاز هر چيزى، مؤنث (الحَادِثَ) بمعناى تازه و نو و متضاد (القديم) است.

=الحَادِر-

: فا، زيبا و فربه، درشت و ستبر،- من الْجبَالِ: كوه بلند؛ «حَبلٌ حَادِر» :

ريسمان محكم بافت؛ «حَىُّ حادر» : مجتمع كوى.

=الحَادُورَة-

[حدر] : ريزش اشك از چشم.

=الحادِي-

[حدو] و حادِي النجم (فك) : نام دو ستاره ى آسمانى است،- في الحَادِي عَشَر:

مقلوب عدد واحد است در اعداد ترتيبى،- ج حُدَاة: ساربان شتران.

=الحَاذ-

ج آحَاذ [حوذ] (ن) : نام درختى است كه در زبان متداول به آن (الحَوْز) گويند.

=الحاذَة-

(ن) : واحد (الحَاذ) است.

=حاذَر-

مُحَاذَرَةً و حِذَارًا [حذر] هُ: هر يك از ديگرى بر حذر شد، از او بر حذر شد و پرهيز كرد.

=الحَاذِر-

فا، آنكه آماده ى كار يا پيشامدى باشد.

=الحَاذِق-

من الخلّ: سركه ى بسيار ترش،- ج حُذَّاق و حِذَاق: ماهر، كارشناس متخصص در كار.

=الحَاذُورَة-

[حذر] : مرد هشيار و بسيار پرهيز كار.

=حارَ-

-حَوْرًا و حُورًا و مَحَارًا و مَحَارَةً [حور] :

برگشت، سرگردان شد،- الشي ءُ: آن چيز كساد و نارايج شد،- الثوبَ: جامه را شست و تميز و سفيد كرد.

=حارَ-

-حَيْرًا و حَيَرًا و حَيْرَةً و حَيَرَانًا [حير] : راه را گم كرد و هدايت نشد،- الرّجُلُ: به آن چيز نگريست و چشم وى تيره شد،- في أمْره:

در كار خود به راه درست دست نيافت،- الماءُ: آب در آن جاى رفت و برگشت مثل اينكه سرگردان شد و درهم انباشته گرديد.

=الحَارّ-

[حرّ] : گرم اين واژه ضد (البارِد) است،- منَ الأَعْمَال: كار سخت و شاق.

=حارَبَ-

حِرَابًا و مُحَارَبَةً [حرب] هُ: با او جنگيد و قتال كرد.

=الحَارَة-

[حور] : فضاى گرد و بزرگ.

=الحَارَة-

[حور و حير] : كوى، محله؛ «نَزَلْنَا في حَارَةِ بني فُلان» : به كوى خانواده ى فلان وارد شديم.

=الحَارِث-

ج حُرَّاث: كشاورز.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت