پاى ستور.
ج رِجَل (ن) : نام گياهى است.
مؤنث (الرَّجُل) است مانند (المَرْءُ و المَرْأة) .
=الرُّجْلِيَّة-
مترادف (الرجُولِيَّة) است.
=رَجَمَ-
-رَجْمًا الرجُلُ: آن مرد با خيال و گمان سخن گفت،- هُ: به او سنگ انداخت، او را نفرين كرد، به او ناسزا گفت، او را راند و دور كرد، از وى دورى گزيد،- هُ في الحَربِ او الكَلامِ او العَدْوِ: در جنگ يا سخن يا دويدن بر او چيره شد،- القَبْرَ: بر روى قبر سنگ نهاد و آنرا نشان كرد،- عن قَومهِ: از قوم خود دفاع كرد.
=رَجَّمَ-
تَرْجِيمًا: با ظنّ و گمان سخن گفت؛ «رَجَّم بِالْغَيْب» : از چيزى كه نمى دانست سخن گفت،- القَبْرَ: بر روى قبر سنگ نهاد و آنرا نشان كرد.
=الرَّجْم-
مص، با گمان سخن گفتن؛ «رَجْمًا بِالْغَيب» : از غيب سخن گفتن، مفرد (الرجُم) است،- ج رُجُوم: آنچه كه با آن رجم يا چيزى را پرتاب كنند.
=الرُّجُم-
سنگ يا نشانى كه بر روى قبر نصب كنند، شهاب يا تيرهاى نورانى در آسمان كه به گونه ى ستارگانى كه در حال فرود آمدن و افتادن باشند بنظر مى رسد.
=الرَّجَم-
ج رِجَام: گور، چاه، تنور.
=الرُّجْمَة-
ج رُجَم و رِجَام: سنگ روى قبر، گور، دكه ى لب چاه كه بر روى آن چوب قرقره و دلو را نصب كنند، سوراخ كفتار، سنگ كه بر ريسمانى بسته و داخل چاه فرو برند تا گودى آن شناخته شود، و در زبان متداول بر تپه ى سنگلاخ اطلاق مى شود.
=الرَّجْمَة-
ج رُجَم و رِجام: سنگ علامت روى قبر، گور، لانه و سوراخ كفتار.
=الرَّجَوَانِ-
[رجو] من البئر: دو لبه ى چاه.
=الرَّجُوس-
«بعيرٌ رَجُوسٌ» : شترى كه سخت بانگ زند.
=الرَّجُوعة-
مترادف (الرُّجْعَة) است.
=الرُّجُولة-
مردانگى، كمال مرد.
=الرُّجُولِيَّة-
مترادف (الرُّجُولَة) است.
=الرَّجُولِيَّة-
مترادف (الرُّجُولَة) است.
=الرَّجيَّة-
[رجو] : خواهش، آرزو و خواسته؛ «ليسَ لي في فُلانٍ رَجِيَّةٌ» : من از فلانى اميد و آرزوئى ندارم.
=الرَّجِيع-
ج رُجُع: آنچه كه بازگردانيده شود، آنچه كه شتر با آن نشخوار كند، سرگين، جامه ى كهنه، آبگير، گياهان بهارى، عرق، غذاى سرد شده كه دوباره آنرا گرم كنند،- مِنَ الكلام: سخنى كه به گوينده اش بازگردد؛ «بعيرٌ رَجِيعٌ» : شترى كه از فرط راهپيمائى و سفر خسته شده باشد؛ «دَابَّةٌ رَجِيعُ اسْفَارٍ» : ستورى كه بارها به سفر رفته و بازگشته است.
=الرَّجِيعة-
ج رَجَائِع: «نافةٌ رجيعة» : ماده شترى كه از سفر خسته شده باشد.
=الرَّجِيل-
پياده،- ج ارْجِلَة و اراجِل و اراجِيل:
آنكه توانائى راه رفتن بسيار را داشته باشد،- ج رَجْلَى و رُجَالَى و رَجَالَى؛ «رَجُلٌ رَجِيلٌ» : مرد سخت و پُرتوان؛ «فَرَسٌ رَجِيلٌ» : اسب پرتوان كه عرق نكند؛ «مَكَانٌ رَجِيلٌ» : جاى دور از آبادى؛ «كلامٌ رَجِيل» :
سخن بالبداهة.
=الرَّجِيم-
سنگسار شده، نفرين شده؛ «الشيطَانُ الرَّجِيم» : ابليس ملعون.
=رَحَا-
-رَحْوًا [رحو] الرَّحَى: آسياب را گردانيد،- تِ الحَيَّةُ: مار بدور خود چنبر زد.
=رَحَى-
-رَحْيًا [رحي] تِ الحيَّةُ: مار به گرد خود چنبر زد.
=الرَّحَى-
(مؤنثة) مثنَّاها رَحَوان و رَحَيَان ج أَرْحَاء و أَرْحِيَة و أَرْحٍ و رُحِيّ و رَحِيّ و أرْحِيّ [رحي] :
آسياب،- ج أرحَاء: ميدان جنگ؛ «دَارَتْ رَحَى الحَرْب» : جنگ درگير شد، دندان؛ «طَحَنَهُ بِارْحَائِهٍ» : با دندانهاى خود آنرا سابيد و نرم كرد، سينه، ابر، مهتر قوم، قبيله يا ايل كه بدنبال چراگاه نرود و در جاى خود بماند.
=الرَّحَائِب-
«رَحَائِبُ النخوم» : سرزمينهاى فراخ و بزرگ.
=الرُّحَاب-
«المكانُ الرحَاب» : مترادف (الرَّحْب) است.
=الرُّحَاضِ-
اسم است از (رُحِضَ) بمعناى جامه ى شسته شده.
=الرُّحَاضة-
مترادف (الغُسَالة) است.
=الرُّحَاق-
مي خالص.
=الرَّحَال-
ج رَحَّالة: آنكه بسيار جهانگردى كند، سازنده ى پالان يا پالان دوز.
=الرِّحَالة-
ج رَحَائِل: زين چرمين و بدون چوب اسب.
=الرَّحَّالة-
آنكه بسيار جهانگردى كند؛ «الطُّيُورُ الرَّحَّالةُ» : پرندگان مهاجر كه در فصولى از سال از سرزمينى به جاى ديگر پرواز كنند.
=الرُّحَام-
(طب) : گونه اى بيمارى است كه در رحم زنان پديد آيد.
=رَحِبَ-
-رَحَبًا المكانُ: آن مكان فراخ شد.
=رَحُبَ-
-رُحْبًا و رَحَابَةً المكانُ: آن مكان فراخ شد.
=رَحَّبَ-
تَرْحِيبًا المكانَ: آن مكان را فراخ كرد،- بِهِ: به او خوش آمدى و مرحبا گفت.
=الرُّحْب-
فراخى؛ «رُحْبًا بِكُم» : فراخى و نعمت بر شما باد.
=الرَّحْبَ-
فراخ؛ «مكانٌ رَحْبٌ» : جاى فراخ؛ «رَحْبُ الصَّدْرِ» : شكيبا و پرتوان؛ «رَحْبُ الفَهْم» : خردمند «رَحْبُ البَاعِ اوِ الذّرَاعِ» : مرد بخشنده و دست و دل باز.
=الرُّحْبَى-
(ع ا) : پهن ترين دنده ى سينه.
=الرَّحْبَة-
ج رِحَاب و رَحْب و رَحْبَات و رَحَب و رَحَبَات: سرزمين فراخ و قابل كشت، فاصله ى ميان خانه ها،- من الدَّارِ: حياط خانه،- من الوَادِي: آبراهه ى دره از دو سوي؛ «رَحْبَةُ السَّيَّارات» (ا ع) : تعميرگاه و پاركينگ فراخ براى تعمير و تعويض روغن و ساير نيازمنديهاى ماشين ها كه بر آن پارك اتو نيز