فهرس الكتاب

الصفحة 443 من 1009

پاى ستور.

=الرِّجْلَة-

ج رِجَل (ن) : نام گياهى است.

=الرَّجُلَة-

مؤنث (الرَّجُل) است مانند (المَرْءُ و المَرْأة) .

=الرُّجْلِيَّة-

مترادف (الرجُولِيَّة) است.

=رَجَمَ-

-رَجْمًا الرجُلُ: آن مرد با خيال و گمان سخن گفت،- هُ: به او سنگ انداخت، او را نفرين كرد، به او ناسزا گفت، او را راند و دور كرد، از وى دورى گزيد،- هُ في الحَربِ او الكَلامِ او العَدْوِ: در جنگ يا سخن يا دويدن بر او چيره شد،- القَبْرَ: بر روى قبر سنگ نهاد و آنرا نشان كرد،- عن قَومهِ: از قوم خود دفاع كرد.

=رَجَّمَ-

تَرْجِيمًا: با ظنّ و گمان سخن گفت؛ «رَجَّم بِالْغَيْب» : از چيزى كه نمى دانست سخن گفت،- القَبْرَ: بر روى قبر سنگ نهاد و آنرا نشان كرد.

=الرَّجْم-

مص، با گمان سخن گفتن؛ «رَجْمًا بِالْغَيب» : از غيب سخن گفتن، مفرد (الرجُم) است،- ج رُجُوم: آنچه كه با آن رجم يا چيزى را پرتاب كنند.

=الرُّجُم-

سنگ يا نشانى كه بر روى قبر نصب كنند، شهاب يا تيرهاى نورانى در آسمان كه به گونه ى ستارگانى كه در حال فرود آمدن و افتادن باشند بنظر مى رسد.

=الرَّجَم-

ج رِجَام: گور، چاه، تنور.

=الرُّجْمَة-

ج رُجَم و رِجَام: سنگ روى قبر، گور، دكه ى لب چاه كه بر روى آن چوب قرقره و دلو را نصب كنند، سوراخ كفتار، سنگ كه بر ريسمانى بسته و داخل چاه فرو برند تا گودى آن شناخته شود، و در زبان متداول بر تپه ى سنگلاخ اطلاق مى شود.

=الرَّجْمَة-

ج رُجَم و رِجام: سنگ علامت روى قبر، گور، لانه و سوراخ كفتار.

=الرَّجَوَانِ-

[رجو] من البئر: دو لبه ى چاه.

=الرَّجُوس-

«بعيرٌ رَجُوسٌ» : شترى كه سخت بانگ زند.

=الرَّجُوعة-

مترادف (الرُّجْعَة) است.

=الرُّجُولة-

مردانگى، كمال مرد.

=الرُّجُولِيَّة-

مترادف (الرُّجُولَة) است.

=الرَّجُولِيَّة-

مترادف (الرُّجُولَة) است.

=الرَّجيَّة-

[رجو] : خواهش، آرزو و خواسته؛ «ليسَ لي في فُلانٍ رَجِيَّةٌ» : من از فلانى اميد و آرزوئى ندارم.

=الرَّجِيع-

ج رُجُع: آنچه كه بازگردانيده شود، آنچه كه شتر با آن نشخوار كند، سرگين، جامه ى كهنه، آبگير، گياهان بهارى، عرق، غذاى سرد شده كه دوباره آنرا گرم كنند،- مِنَ الكلام: سخنى كه به گوينده اش بازگردد؛ «بعيرٌ رَجِيعٌ» : شترى كه از فرط راهپيمائى و سفر خسته شده باشد؛ «دَابَّةٌ رَجِيعُ اسْفَارٍ» : ستورى كه بارها به سفر رفته و بازگشته است.

=الرَّجِيعة-

ج رَجَائِع: «نافةٌ رجيعة» : ماده شترى كه از سفر خسته شده باشد.

=الرَّجِيل-

پياده،- ج ارْجِلَة و اراجِل و اراجِيل:

آنكه توانائى راه رفتن بسيار را داشته باشد،- ج رَجْلَى و رُجَالَى و رَجَالَى؛ «رَجُلٌ رَجِيلٌ» : مرد سخت و پُرتوان؛ «فَرَسٌ رَجِيلٌ» : اسب پرتوان كه عرق نكند؛ «مَكَانٌ رَجِيلٌ» : جاى دور از آبادى؛ «كلامٌ رَجِيل» :

سخن بالبداهة.

=الرَّجِيم-

سنگسار شده، نفرين شده؛ «الشيطَانُ الرَّجِيم» : ابليس ملعون.

=رَحَا-

-رَحْوًا [رحو] الرَّحَى: آسياب را گردانيد،- تِ الحَيَّةُ: مار بدور خود چنبر زد.

=رَحَى-

-رَحْيًا [رحي] تِ الحيَّةُ: مار به گرد خود چنبر زد.

=الرَّحَى-

(مؤنثة) مثنَّاها رَحَوان و رَحَيَان ج أَرْحَاء و أَرْحِيَة و أَرْحٍ و رُحِيّ و رَحِيّ و أرْحِيّ [رحي] :

آسياب،- ج أرحَاء: ميدان جنگ؛ «دَارَتْ رَحَى الحَرْب» : جنگ درگير شد، دندان؛ «طَحَنَهُ بِارْحَائِهٍ» : با دندانهاى خود آنرا سابيد و نرم كرد، سينه، ابر، مهتر قوم، قبيله يا ايل كه بدنبال چراگاه نرود و در جاى خود بماند.

=الرَّحَائِب-

«رَحَائِبُ النخوم» : سرزمينهاى فراخ و بزرگ.

=الرُّحَاب-

«المكانُ الرحَاب» : مترادف (الرَّحْب) است.

=الرُّحَاضِ-

اسم است از (رُحِضَ) بمعناى جامه ى شسته شده.

=الرُّحَاضة-

مترادف (الغُسَالة) است.

=الرُّحَاق-

مي خالص.

=الرَّحَال-

ج رَحَّالة: آنكه بسيار جهانگردى كند، سازنده ى پالان يا پالان دوز.

=الرِّحَالة-

ج رَحَائِل: زين چرمين و بدون چوب اسب.

=الرَّحَّالة-

آنكه بسيار جهانگردى كند؛ «الطُّيُورُ الرَّحَّالةُ» : پرندگان مهاجر كه در فصولى از سال از سرزمينى به جاى ديگر پرواز كنند.

=الرُّحَام-

(طب) : گونه اى بيمارى است كه در رحم زنان پديد آيد.

=رَحِبَ-

-رَحَبًا المكانُ: آن مكان فراخ شد.

=رَحُبَ-

-رُحْبًا و رَحَابَةً المكانُ: آن مكان فراخ شد.

=رَحَّبَ-

تَرْحِيبًا المكانَ: آن مكان را فراخ كرد،- بِهِ: به او خوش آمدى و مرحبا گفت.

=الرُّحْب-

فراخى؛ «رُحْبًا بِكُم» : فراخى و نعمت بر شما باد.

=الرَّحْبَ-

فراخ؛ «مكانٌ رَحْبٌ» : جاى فراخ؛ «رَحْبُ الصَّدْرِ» : شكيبا و پرتوان؛ «رَحْبُ الفَهْم» : خردمند «رَحْبُ البَاعِ اوِ الذّرَاعِ» : مرد بخشنده و دست و دل باز.

=الرُّحْبَى-

(ع ا) : پهن ترين دنده ى سينه.

=الرَّحْبَة-

ج رِحَاب و رَحْب و رَحْبَات و رَحَب و رَحَبَات: سرزمين فراخ و قابل كشت، فاصله ى ميان خانه ها،- من الدَّارِ: حياط خانه،- من الوَادِي: آبراهه ى دره از دو سوي؛ «رَحْبَةُ السَّيَّارات» (ا ع) : تعميرگاه و پاركينگ فراخ براى تعمير و تعويض روغن و ساير نيازمنديهاى ماشين ها كه بر آن پارك اتو نيز

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت