فهرس الكتاب

الصفحة 631 من 1009

معصوم كه بر بزرگان اطلاق مى شود،- ج عِصَمْ وَ اعْصَم و عِصَمَة و جج اعْصَام: گردن بند.

=العَصَمَة-

اسم است از (الأَعْصَمْ) گردن بند، گردن بند زيباى سگ.

=العَصُوف-

ج عُصُف: باد تند و سخت.

=عَصِيَ-

-عَصًا [عصو] : عصا به دست گرفت،- بِالسَّيف: با شمشير همانگونه كه با عصا زنند زد.

=العَصِيّ-

ج عَصِيُّون و أَعْصِيَاء [عصي] :

گناهكار، نافرمان؛ «عَصِيُّ الدَّمع): آنكه جلوى اشك خود را مى گيرد؛ «ارَاكَ عَصِيَّ الدَّمع شِيمتُكَ الصَّبرُ» : تو را مى بينم كه اشك چشم ندارى زيرا خوى تو شكيبائى است.

=العِصْيان-

[عصي] : نافرمانى، مخالفت.

=العَصِيب-

ج عُصُب و أَعْصِبَة: روده و دل و جگر و قلوه كه پُخته شود؛ «يومٌ عَصيبٌ» :

روزى بسيار گرم.

=العُصَيَّة-

[عصو] : عصاى كوچك.

=العَصِير-

چكيده و عصاره هر چيزى، آب ميوه كه كنسرو شده باشد.

=العَصِيرَة-

آب ميوه كه كنسرو شده باشد.

=العَصِيف-

مرادف (العَصُوف) است.

=العَصِيفَة-

برگ باز شده ميوه يا خوشه سنبل.

=العَصِم-

عرق، بازمانده يا باقيمانده هر چيزى.

=عَضَّ-

-عَضًّا و عَضِيضًا [عضّ] هُ: او را با دندان گاز گرفت،- هُ الزّمانُ: زمانه بر او سخت شد،- الشّي ءَ: آنرا چنگ زد و گرفت.

=العُضّ-

[عضّ] : خار ريز، گياه خشك، گندم، جو، يونجه.

=العِضّ-

ج أَعْضَاض و عُضُوض [عضّ] :

بدجنس، تندخو، بداخلاق، همسان و مُشابه، نيرومند، بخيل، بلا،- اعْضَاض:

درخت خار ريز.

=عَضَا-

-عَضْوًا [عضو] الشي ءَ: آن چيز را از هم جدا كرد،- الشّاةَ: گوسفند را تقسيم كرد.

=عَضَّى-

تَعْضِيَةً [عضو] الشي ءَ: آن چيز را از هم جدا كرد،- القَومَ: فَرد فَرد آن قوم را از هم جدا كرد.،- الشّاةَ: گوسفند را تكه تكه كرد.

=العِضَاد-

بازوبند، سنگ نرم و هموار، داس.

=العِضَادَة-

يار و همراه كه از هم جدا نشوند؛ «فلانٌ عِضَادةُ فلانٍ» : فلانى دستيار فلان است،- مِنَ الطَّريق: كنار راه؛ «عِضَادَتَا الْبَاب» : چوب دو طرف درب كه در دو جانب آن نصب كنند.

=العُضَادِيّ-

مرادف (العِضَادِيُّ) است.

=العَضَادِيّ-

مُرادف (العِضَادِيّ) است.

=العِضَادِيّ-

آنكه بزرگ بازو و ستبر باشد.

=العَضَاض-

[عضّ] : آنچه با دندان گزيده و سپس خورده شود، درخت كه تنومند شده باشد.

=العَضَّاض-

[عضّ] : بسيار گزنده.

=العُضَال-

سخت؛ «داءٌ عُضَالٌ» : دردى سخت كه انسان را از پاى درآورد.

=العِضَاه-

هر درختى كه تنومند شود و خار داشته باشد.

=العِضَاهَة-

واحد (العِضَاه) است.

=العَضْب-

مص، شمشير برنده؛ «سَيْفٌ عَضْبٌ» : شمشير تيز.

=العِضَة-

[عضه] : واحد (العِضَاه) براى مؤنث است.

=عَضَدَ-

-عَضْدًا هُ: او را كمك و يارى كرد، به بازوى او صَدمه رساند،-- عَضْدًا الشجَرَةَ: درخت را با داس قطع كرد، برگهاى درخت را براى شُترانش روى زمين ريخت.

=عَضِدَ-

-عَضَدًا: از بازوى خود ناليد.

=عُضِدَ-

عَضَدًا: مُرادف (عَضِدَ) است.

=العَضْد-

مص،- ج أَعْضَاد: يار و كمك، ناحيه.

=العُضُد-

ج أَعْضَاد و أَعْضُد (ع ا) : مُرادف (العَضُد) است.

=العَضُد-

ج أَعْضَاد و أَعْضُد (ع ا) : كسيكه بازوى درشت و بزرگ دارد؛ «فُلانٌ عَضُدِى» :

او يار و ياور و كمك مَن است؛ «شَدَّ عَضُدَهُ» : او را تقويت كرد؛ «فَتَّ فِى عَضُده» : او را ضعيف كرد و يارانش را پراكنده نمود؛ «عَضُدُ الطّريق» : كنار راه.

=العَضَد-

«عَضَدُ كلّ شي ءٍ» : نرده و حفاظى كه در اطراف هر چيزى كشيده شود مانند ديواره دور حوض.

=العَضِد-

كسيكه از درد بازو شكايت كند.

=العَضِدَة-

مؤنّث (العَضِد) است.

=عَضَّضَ-

تَعْضِيضًا [عضّ] : بسيار گزيد.

=عَضَلَ-

-عَضْلًا الرجُلَ: بر بازوى او زد،- بِهِ الأَمْرُ: امر بر او سخت شد،- عليهِ: بر او سخت گرفت و او را بازداشت،-- عَضْلًا و عِضْلًا و عِضْلانًا المرأةَ عَنِ الزَّواج: در امر ازدواج آن زن كارشكنى و جلوگيرى كرد.

=عَضِلَ-

-عَضَلًا: پُر گوشت و فَربه شد، گوشت ساق پاى او كلفت شد،- عَضْلًا وَ عِضْلًا وَ عِضْلَانًا المَرْأَة عَنِ الزَّواج: آن زن را از ازدواج منع كرد.

=عَضَّلَ-

تَعْضِيلًا [عضل] عليهِ: بر او سخت گرفت و جلوى او را از هر چه كه مى خواست گرفت،- بِهِ الأَمْرُ: راه چاره بر او بسته شد،- الْمَرْأَةَ عَنِ الزَّواج: مرادف (عَضَلها) است،- الأَمرُ فُلانًا: بر او چيره شد و او را خسته كرد،- الدّاءُ الأَطِبّاءَ: آن بيمارى پزشكان را خسته كرد،- المَكانُ: آن جاى تنگ شد.

=العُضُل-

مرادف (العَضِل) است.

=العَضِل-

آنكه عضله ساق پاى او ضخيم شده باشد.

=العُضْلَة-

ج عُضْل و عُضَل: بلا و سختى.

=العَضَلَة-

(ع ا) : ماهيچه گوشت؛ ج عَضَل و عَضَلات،- (ن) : درخت خر زهره.

=عَضَهَ-

-عَضْهًا و عَضَهًا و عِضْهَةً و عَضِيهَةً:

دروغ گفت، دو به هم زنى كرد، جادو كرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت