فهرس الكتاب

الصفحة 307 من 1009

روى ميوه يا خُرما، هر خاشاكى كه از بالهاى زنبور در عسل و جُز آن وجود داشته باشد.

=الجَثّ-

مترادف (الجُثّ) است.

=جَثَا-

-جُثُوًّا [جثو] : دو زانو نشست يا به هنگام برخاستن از زمين از انگشتان دست خود استفاده كرد.

=جَثَى-

-جَثِيًّا و جُثِيًّا [جثي] : مترادف (جَثَا) است.

=الجُثَالة-

برگهاى درخت كه بر روى زمين پراكنده شده باشد.

=الجَثَّامَة-

من الرجال: مَردى كه در خواب كابوسِ بسيار ببيند، مرد پُر خواب كه بسيار بخوابد.

=الجُثَّة-

ج جُثَث [جثّ] : تنِ انسان يا كالبُد و جَسَد او، اين واژه بيشتر براى مُرده بكار مى رود؛ «وَقَعَ جُثَّةً هَامِدَةً» : بگونه جسدى خاموش و بى حركت افتاد؛ «هُوَ كبيرُ الجُثَّة» :

او درشت اندام است و جسدى بزرگ دارد.

=جَثِلَ-

-جَثَالَةً و جُثُولَةً الشجرُ و الشعْرُ: درخت يا موى بسيار شد و پيچيده و سياه گرديد.

=جَثُلَ-

-جَثَالَةً و جُثُولَةً الشجرُ و الشّعْرُ: مترادف (جَثِلَ) است.

=الجَثْل-

من الشجر أو الشعر: درخت يا موى فراوان كه در هم پيچيده باشد.

=الجَثْلَة-

ج جَثْلٌ (ح) : مورچه.

=الجِثْلِيق-

ج جَثَالِقة: بزرگ أُسقفهاى مسيحى. اين واژه يونانى است.

=جَثَمَ-

-جَثْمًا و جُثُومًا الليلُ: شب به نيمه رسيد، الرَّجُلُ أو الطائِرُ أَو الحيوانُ: آن مرد يا پرنده يا جانور بر روى زمين نشست.

=الجُثَم-

من الرجال: مترادف (الجَثَّامَة) است.

=الجُثْمان-

جسم، بدن، شخص.

=الجُثَمَة-

من الرجال: مترادف (الجَثَّامة) است.

=الجُثْوَة-

ج جُثًى و جِثًى: توده خاك يا سنگريزه يا ريگ، تپه خاك، گور.

=الجَثْوَة-

ج جُثًى و جِثًى: مترادف (الجُثوَة) است.

=الجِثْوَة-

ج جُثًى و جِثًى: مترادف (الجُثوَة) است.

=الجَثُوم-

من الرجال: مترادف (الجَثَّامة) است.

=الجَثِيث-

من النخل: نهال خُرما.

=الجَثِيثَة-

واحد (الجَثِيث) است.

=الجَثِيل-

من الشجر أو الشّعر: درخت يا موىِ فراوان و درهم پيچيده.

=الجُحَافٌ-

روان شدن شكم يا اسهال در اثر سوء تغذيه، آنچه كه هر چيزى را با خود بكشد و ببرد؛ «موتُ جُحَافٌ» : مرگ فراگير؛ «سيلٌ جُحَاف» : سيل فراگير كه همه چيز را بَركند و با خود ببرد.

=الجِحَاف-

جنگ، نبرد.

=الجُحَام-

(طب) : وَرَمِ چشمان.

=جَحَدَ-

-جَحْدًا و جُحُودًا هُ: به آن چيز كافر شد، او را تكذيب كرد،- جَميلَهُ: خوبى و نكويى او را فراموش كرد يا منكر شد،- هُ حَقَّهُ و بِحَقِّه: حق او را با علم به آن انكار كرد و قبول نداشت.

=جَحَرَ-

-جَحْرًا الضبُّ و السبعُ: سوسمار يا جانور درّنده بدرون لانه خود رفت، تِ الْعينُ: چشم به گودى افتاد،- هُ: بر او سخت گرفت،- هُ إِلى كَذا: او را به چيزى پناهنده كرد،- السَّبعَ: جانور درّنده را وادار كرد تا داخل لانه اش شود،- فلانٌ: فلانى دير كرد، تأخير نمود،- الخيرُ: خير نرسيد.

=الجُحْر-

ج أَجْحَار و جِحَرَة و أَجْحِرَة: حُفره يا سوراخ يا لانه جانوران درّنده.

=الجَحْر-

غار دور و گود.

=الجَحْرَاء-

من العيون: چشمهايى كه به گودى فرو رفته است، چشم در حدقه فرو رفته.

=الجَحْش-

ج جِحَاش و جِحْشَان و جِحَشَة (ح) :

كُرِّه خر،- (ح) : بچّه اسب،- ج جُحُوش و جُحُوشه عند العامَّة: آنچه كه از دو طرف تخت را بر روى آن بلند كنند. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الجَحْشة-

(ح) : مؤنّث (الجَحْش) است.

=جَحَظَ-

-جُحُوظًا تْ عينُهُ: چشم او برآمده شد؛ «رجُلٌ جاحِظُ العينين» : مردى كه چشم او بزرگ و برآمده باشد.

=جَحَّظَ-

تَجْحِيظًا إليه: به او تيز نگريست.

=جَحَفَ-

-جَحْفًا هُ: آن چيز را با خود بُرد، پوست آن را كَند،- هُ بِرِجْلهِ: با پاى خود به او اردنگ زد،- مَعَهُ وَ لَهُ على غيره: بر چيزى تمايل كرد يا خميد.

=جُحِفَ-

الرجُلُ: به بلاى سخت مانند سيل يا مرگ دچار شد.

=الجُحْفة-

بازمانده آب در كناره هاى حوض.

=الجَحْفة-

مترادف (الجُحْفة) است.

=الجَحْفَلَ-

ج جَحَافِل: ارتش انبوه و بسيار.

=الجَحْفَلَة-

اطراف دهانِ ستوران سُم دار است همانند لب در انسان.

=جَحَمَ-

-جَحْمًا النارَ: آتش را برافروخت،- العينَ: چشم را گشود،- هُ عَنِ الأَمر: او را از آن كار بازداشت.

=جَحِم-

-جَحَمًا و جُحْمًا تِ النارُ: آتش شعله ور شد.

=جَحَّمَ-

تَجْحِيمًا هُ بعينيهِ: با دو چشم خود به او تيز نگريست.

=الجُحْمَة-

«جُحْمَةُ النارِ» ، ج جُحَم: روشن شدن آتش.

=جَحَنَ-

-جَحْنًا: بر خانواده خود سخت گرفت و خرجى به آنها نداد.

=جَحِنَ-

-جَحَنًا الصبيُّ: غذاى آن كودك بد شد و در نتيجه ضعيف گرديد.

=جَحَّنَ-

تَجْحِينًا: مترادف (جَحَنَ) است.

=الجَحِن-

من الأولاد: كودكان بد غذا.

=الجُحُود-

مص؛ «لامُ الجُحُود» : در اصطلاح نحويان عبارت از: لامِ جَحد است كه معمولًا به گونه زائده بعد از نفىِ (كانَ) ناقص براى تأكيد مىيد مانند «ما كانَ ربُّكَ لِيَتُوبَ على الظالمين» : خداوندِ تو ستمكاران را نمىمُرزد.

=الجَحِيم-

جاى بسيار گرم، هر آتش بسيار شعله ور، جهنم يا دوزخ.

=الجَحِيميّ-

جهنّمى، دوزخى.

=جَخَّ-

-جَخًّا: جامه ها و جُز آن را پوشيد كه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت