من الأرض: زمين پر از سنگ ريزه كه در آن نهال و درخت نرويد.
كبك ماده. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=السَّرْمَد-
پايدار، همواره؛ «لَيلٌ سَرْمَدٌ» : شبى دراز.
=السَّرْمَدِيّ-
هميشه يا آنچه كه نه آغاز و نه پايانى داشته باشد.
=السَّرْمَق-
(ن) : گياهى است تازه از تيره ى سرمقيها كه در باغها كشت مى شود. برگ اين درخت را با سالاد مى خورند و دانه ى آن مليّن و قي آور است.
=السَّرْمَقِيَّات-
گياهانى است تازه كه داراى شاخه هاى دو نيمه مانند بابونه و اسفناج و قلي و اشنان و جز آنهاست.
=السَّرْنُوك-
مرد خُرد و لاغر. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=سَرُوَ-
-سَرْوًا و سَرَاوَةً و سَرًا و سَرًى و سَرَاءً [سرو] :
داراى بخشندگى و مروت و جوانمردى شد.
=السَّرْو-
[سرو] : مص، بزرگوارى، بخشندگى و جوانمردى،- (ن) : درخت سرو كه از رسته ى صنوبريهاست و براى زينت باغها و باغچه و شهرها كشت مى شود،- (مو) :
سوراخ غير مستدير كه در جعبه ى گرامافون است.
=السِّرْوَط-
[سرط] : مترادف (السرَط) است.
=السِّرْوَال-
ج سَرَاوِيل: شلوار. اين واژه مؤنث بكار مى رود و گاهى آنرا مذكر بكار برند و فارسى است.
=السِّرْوالة-
ج سَرَاوِيلات: مترادف (السِّرْوَال) بمعناى شلوار است.
=السَّرُوء-
ج سُرُوء و سُرَّاء [سرأ] من السمك و نحوِه:
ماهى و مانند آن كه تخم ريزد.
=السَّرُوب-
آنكه در زمين به راه خود ادامه دهد و به چيزى توجه نكند.
=السِّرْوَة-
[سرو] (ح) : ملخ كه هنوز بشكل كرم باشد.
=السُّرُور-
[سرّ] : مص، خورسندى و شادمانى، اطراف شاخه هاى ريحان.
=السَّرُور-
همانند سُرُور بمعناى شادماني است.
=السَّرُوق-
ج سُرُق: دزد.
=سَرْوَلَ-
سَرْوَلَةً هُ: بر او شلوار پوشانيد.
=السَّرْوِيَّة-
[سرو] : تيره اى از درختان صنوبرى است كه شامل سرو، بلوط و مازو يا سرو كوهى است.
=السِّرْوِيل-
ج سَرَاوِيل: مترادف (السرْوَال) است.
=سَرِيَ-
-سَرْوًا و سَرَاوَةً و سَرًا و سَرًى و سَرَاءً [سرو] :
آن مرد داراى مروت و بخشندگى و جوانمردى شد.
=سُرِيَ-
[سري] عنهُ: آنچه از خشم و اندوه كه داشت بر طرف شد.
=سُرِّيَ-
تَسْرِيةً [سرو] القومُ: بزرگ و مهتر آن قوم كشته شد،- عَنه الهَمُّ: اندوه از او برطرف شد.
=السَّرِيّ-
ج سُرًى و سُرَاة و سَرَاة و أَسْرِيَاء و سُرَوَاء [سرو] : مهتر و بخشنده و بزرگوار، جوانمرد و بخشنده، هر چيز خوب و نيكو.
=السَّرِيّ-
ج أَسْرِيَة و سُرْيَان [سري] : رودخانه ى كوچك.
=السِّرِّيّ-
[سرّ] : منسوب به (السرّ) است. آنچه كه پوشيده و پنهان باشد.
=السَّرَيَان-
[سري] : مص، راه پيمودن در شب.
=السِّريَالِيَّة-
مكتبى است ادبي كه به منطق توجه نكند. اين مكتب در سال 1924 پديد آمد.
=السُّرْيَة-
[سري] : مص، راه پيمودن در شب.
=السِّرْيَة-
[سري] (ح) : بمعناى (السِّروَة) است:
ملخ كه هنوز بشكل كرم باشد.
=السَّرِيَّة-
ج سَرِيَّات و سَرَايَا [سرو] : مؤنث (السَّرِيّ) است.
=السَّرِيَّة-
ج سَرَايَا [سري] : گروهى از لشكر كه پنهانى حركت كنند و به پيش روند، سرنيزه ى گِرد و كوچك.
=السُّرِّيَّة-
ج سَرَارِيّ [سرّ] : زن خدمتگزار در خانه- كنيز.
=السُّرَيْجِيَّات-
شمشيرهائى است كه منسوب به مردى بنام (سُرَيْج) مى باشد اين مرد در ساختن شمشير مهارت داشت.
=السَّرِيح-
من الأُمور: كار آسان، سريع و شتابان.
=السَّرِيحَة-
ج سَرَائِح: چرم بريده و دراز كه با آن نعلين سازند، پاره اى از جامه، راه روشن و آشكار و باريك كه در آن گياه و درخت بسيار باشد.
=السَّرِيد-
مترادف (السِّرَاد) است.
=السَّرِيدَة-
عند الأساكفة: پاره چرمى كه با آن كفش و مانند آنرا دوزند.
=السَّرِير-
ج أَسِرَّة و سُرُر [سرّ] : نعمت و فراخى و آسانى زندگى، تخت كه معمولًا بر تخت شاهى اطلاق مى شود، تخت خواب، جاى قرار گرفتن سر در گردن، ريگهائى كه بر روى تپه باشد.
=السَّرِيرَة-
ج سَرَائِر [سرّ] : راز كه پوشيده ماند، راز پنهانى، نيت؛ «هو طَيِّبُ السَّرِيرة» : او پاكدل و خوش نيت است.
=السَّرِيع-
ج سُرْعَان: شتابنده، شتابان، بحرى از بحرهاى شعرى كه وزن آن: (مُسْتَفْعِلُنْ مُسْتَفْعِلُنْ فَاعِلُنْ) است.
=السَّرِيعَة-
ج سِرَاع: مؤنّث (السّرِيع) بمعناى شتابان است.
=سَطَا-
-سَطْوًا و سَطْوَةً [سطو] بهِ و عليهِ: بر او حمله ور شد و چيره گرديد،- الفَرَسُ: اسب سر را بلند كرد و گامهاى فراخ برداشت،- المَاءُ: آب فراوان شد.
=السُّطَّاح-
گياهانى كه بر روى زمين گسترده شوند.
=السُّطَّاحَة-
واحد (السُّطَاح) است.
=السَّطَّار-
قصاب.
=السِّطَاع-
ج سُطُع و أَسْطِعَة: بلندترين ستون چادر يا خانه، شتر بلند بالا، نشانى دراز است برگردن شتر يا جنب آن.
=السِّطَام-
سر بطرى، انبر كه با آن آتش را جابجا كنند، لبه ى شمشير.
=سَطَحَ-
-سَطْحًا البيتَ: براى خانه پشت بام