آمده باشد.
[نفط] : مؤنث (المَنْفُوط) است.
=المَنْفِيّ-
[نفي] : رانده شده، دور شده، تبعيد شده،- في الكلام: سخن منفي.
=المُنَقَّى-
[نقي] : راه.
=المُنْقاد-
[قود] : «طريقٌ مُنْقادٌ» : راه مستقيم.
=المِنْقَاد-
ج مَنَاقِيد [نقد] : «مِنْقادُ الطَّائِر» :
نوك پرنده.
=المِنْقار-
[نقر] : آهنى كه با آن چيزى را بكنند، نوك پرنده، جلوى پا، استخوان كتف كه آنرا (الأَخرم) نيز گويند؛ «مِنْقارُ الدَّجاجةِ» و «مِنْقَارُ الغراب» هر يك نام ستاره ايست در آسمان.
=المِنْقَاش-
ج مَنَاقِيش [نقش] : موچين.
=المِنْقَاف-
[نقف] : نوك پرنده، گونه اى گوش ماهى.
=المَنْقَب-
[نقب] : سوراخ كه بوسيله دام پزشك بر روى شكم ستور ايجاد شود.
=المَنْقِب-
ج مَنَاقِب [نقب] : راه در كوهستان.
=المِنْقَب-
[نقب] : دانشمندى كه در رشته هاى علمى بسيار پژوهش و تحقيق كند، ابزار حفارى، آنچه كه با آن سوراخ كنند، راه در كوهستان، ابزارى آهنين كه با آن بند ناف ستور را سوراخ كنند.
=المَنْقَبَة-
ج مَنَاقِب [نقب] : كار نيك، آنچه كه باعث افتخار است، ديوار، راه كوهستانى، كوچه تنگ ميان دو خانه.
=المِنْقَبَة-
[نقب] : ابزارى آهنين كه با آن بند ناف ستور را سوراخ كنند.
=المُنْقُر-
ج مَنَاقِير (على غير القياس) [نقر] :
چوبى كه در شراب براى ساختن آن زنند، چاه دهانه كوچك و پر آب و گود، حوض.
=المُنْقِر-
[نقر] : شير بسيار ترشيده.
=المِنْقَر-
ج مَنَاقِير (على غير القياس) [نقر] :
مرادف (المُنْقُر) است،- ج مَنَاقِر: كلنگ.
=المِنْقَش-
ج مَنَاقِش [نقش] : آنچه كه با آن چيزى را بر كنند مانند موچين.
=المُنَقَّشَة-
[نقش] : «الشجَّة المُنَقَّشَة» : زخمى كه استخوانهاى شكسته آن را بيرون كشيده باشند.
=المَنْقَصَة-
ج مَنَاقِص [نقص] : نقص و كمبود.
=المُنْقَطَع-
[قطع] من الوادي و نحوِه: پايان و انتهاى دره.
=المُنْقَطِع-
[قطع] : فا، آنكه ستور وى از كار افتاده و يا توشه او تمام شده و نتوانستهِ بمسافرت رود؛ «المُنْقَطِعُون عِنْد المَسِيحيِّين» :
در اصطلاح مسيحيان عبارت از مردگانى مى باشند كه كسى را نداشته اند تا بر آنها نماز بخواند و يا خيرات بدهد.
=المُنْقُع-
[نقع] : قابلمه كوچكى كه در آن شير و خرما ريزند و به كودك خورانند.
=المُنْقَع-
[نقع] : قدح شراب، جام سنگى، آنچه كه در آب بخيسانند از قبيل خرما يا مويز و مانند آنها، شير خالص و سرد؛ «سَمٌّ مُنْقَعٌ» : زهرى كه در آب يا مايعى مخلوط شده باشد.
=المَنْقَع-
ج مَنَاقِع [نقع] : دريا، جاى گودى كه آب در آن گرد مىيد، فزوني آب و سيرابي.
=المِنْقَع-
[نقع] : ظرفى كه در آن چيزى را در آب بياميزند.
=المَنْقَعَة-
[نقع] : مرادف (المُنْقُع) است.
=المِنْقَعَة-
[نقع] : ظرفى كه در آن كشمش و مانند آنرا بخيسانند، مرادف (المُنْقُع) است.
=المَنْقَل-
[نقل] : كفش يا نعلين فرسوده، راه كوتاه، راه كوهستانى، كانون آتش، منقل، آتشدان.
=المِنْقَل-
[نقل] : «فرسٌ مِنْقَلٌ» : اسب تيزتك و سبك پا.
=المُنْقَلَب-
[قلب] : اسم مكان است از (انْقَلَب) و بمعناى جاى بازگشتن و برگرديدن است.
=المَنْقَلَة-
[نقل] : يك مرحله از مراحل مسافرت، پارچه اى كه زير پاى شتر و غيره قرار دهند؛ «ارْضٌ مَنْقَلَةٌ» : زمين پر از سنگ ريزه.
=المِنْقَلَة-
ج مَنَاقِل [نقل] : زاويه سنج، گوشه پيما، نوعى بازى و سرگرمى.
=المَنْقُوز-
[نقز] : آنكه به بيمارى (نُقَاز) كه نوعي از طاعون است مبتلا شده باشد.
=المَنْقُوزَة-
[نقز] : مؤنث (المنقوز) است.
=المَنْقُوش-
[نقش] : مفع، سكه زر (دينار) ، خرماى نارس كه در آن خار فرو كنند تا رسيده شود.
=المَنْقُوشَة-
[نقش] : واحد (المَنَاقيش) است، شكستگى كه از آن استخوانهاى ريز و شكسته شده را بيرون كشند.
=المَنْقُوط-
[نقط] : مفع،- من الشِّعر: شعرى كه همه حروف آن نقطه دار باشد؛ «كتابٌ منقوطُ» : كتاب اعراب گذارى شده.
=المَنْقُوف-
[نقف] : اسم مفعول، مرد كم گوشت و لاغر و زرد چهره، ناتوان؛ «حَنْظَلٌ مَنْقُوفٌ» : حنظلى كه دانه هاى آنرا بيرون آورده باشند؛ «جِذْعٌ مَنْقُوفٌ» : تنه درختى كه موريانه آنرا خورده باشد؛ «عينانِ مَنْقُوفَتَانِ» :
دو چشمان سرخ.
=المَنْقُول-
[نقل] : مفع؛ «المالُ المَنْقُول» :
دارائى منقول و قابل حمل و نقل مانند پول و اثاث و متاع، بر خلاف «المالُ غير المنقول» :
كه قابل حمل و نقل نيست مانند املاك و مزارع.
=المَنَقِّى-
[نقي] : راه.
=المِنْكَاش-
ج مَنَاكِيش [نكش] : ابزارى كه با آن چيزى را كنده يا در آورند.
=المَنْكِب-
ج مَنَاكِب [نكب] : جاى بلند و مرتفع، طرف و گوشه هر چيزى، و در علم انسانشناسى بمعناى شانه و دوش مى باشد،- مِن القومِ: مرد سرشناس و ياريگر مردم،- مِنَ الأَرض: راه؛ «مَنْكِبُ الجوزاء و مَنْكِبُ ذي العنان و مَنْكِبُ الفرسِ» : در علم ستاره شناسى هر يك بمعناى ستاره اى در آسمان است.
=المُنَكَّد-
[نكد] : مفع؛ «عَطَاءٌ مُنَكَّدٌ» :
عطاى كم.
=المُنْكَر-
ج مُنْكَرَات و مَناكِر [نكر] : مفع، آنچه كه بر خلاف رضاى خداوند متعال