فهرس الكتاب

الصفحة 891 من 1009

آمده باشد.

=المَنْفُوطَة-

[نفط] : مؤنث (المَنْفُوط) است.

=المَنْفِيّ-

[نفي] : رانده شده، دور شده، تبعيد شده،- في الكلام: سخن منفي.

=المُنَقَّى-

[نقي] : راه.

=المُنْقاد-

[قود] : «طريقٌ مُنْقادٌ» : راه مستقيم.

=المِنْقَاد-

ج مَنَاقِيد [نقد] : «مِنْقادُ الطَّائِر» :

نوك پرنده.

=المِنْقار-

[نقر] : آهنى كه با آن چيزى را بكنند، نوك پرنده، جلوى پا، استخوان كتف كه آنرا (الأَخرم) نيز گويند؛ «مِنْقارُ الدَّجاجةِ» و «مِنْقَارُ الغراب» هر يك نام ستاره ايست در آسمان.

=المِنْقَاش-

ج مَنَاقِيش [نقش] : موچين.

=المِنْقَاف-

[نقف] : نوك پرنده، گونه اى گوش ماهى.

=المَنْقَب-

[نقب] : سوراخ كه بوسيله دام پزشك بر روى شكم ستور ايجاد شود.

=المَنْقِب-

ج مَنَاقِب [نقب] : راه در كوهستان.

=المِنْقَب-

[نقب] : دانشمندى كه در رشته هاى علمى بسيار پژوهش و تحقيق كند، ابزار حفارى، آنچه كه با آن سوراخ كنند، راه در كوهستان، ابزارى آهنين كه با آن بند ناف ستور را سوراخ كنند.

=المَنْقَبَة-

ج مَنَاقِب [نقب] : كار نيك، آنچه كه باعث افتخار است، ديوار، راه كوهستانى، كوچه تنگ ميان دو خانه.

=المِنْقَبَة-

[نقب] : ابزارى آهنين كه با آن بند ناف ستور را سوراخ كنند.

=المُنْقُر-

ج مَنَاقِير (على غير القياس) [نقر] :

چوبى كه در شراب براى ساختن آن زنند، چاه دهانه كوچك و پر آب و گود، حوض.

=المُنْقِر-

[نقر] : شير بسيار ترشيده.

=المِنْقَر-

ج مَنَاقِير (على غير القياس) [نقر] :

مرادف (المُنْقُر) است،- ج مَنَاقِر: كلنگ.

=المِنْقَش-

ج مَنَاقِش [نقش] : آنچه كه با آن چيزى را بر كنند مانند موچين.

=المُنَقَّشَة-

[نقش] : «الشجَّة المُنَقَّشَة» : زخمى كه استخوانهاى شكسته آن را بيرون كشيده باشند.

=المَنْقَصَة-

ج مَنَاقِص [نقص] : نقص و كمبود.

=المُنْقَطَع-

[قطع] من الوادي و نحوِه: پايان و انتهاى دره.

=المُنْقَطِع-

[قطع] : فا، آنكه ستور وى از كار افتاده و يا توشه او تمام شده و نتوانستهِ بمسافرت رود؛ «المُنْقَطِعُون عِنْد المَسِيحيِّين» :

در اصطلاح مسيحيان عبارت از مردگانى مى باشند كه كسى را نداشته اند تا بر آنها نماز بخواند و يا خيرات بدهد.

=المُنْقُع-

[نقع] : قابلمه كوچكى كه در آن شير و خرما ريزند و به كودك خورانند.

=المُنْقَع-

[نقع] : قدح شراب، جام سنگى، آنچه كه در آب بخيسانند از قبيل خرما يا مويز و مانند آنها، شير خالص و سرد؛ «سَمٌّ مُنْقَعٌ» : زهرى كه در آب يا مايعى مخلوط شده باشد.

=المَنْقَع-

ج مَنَاقِع [نقع] : دريا، جاى گودى كه آب در آن گرد مىيد، فزوني آب و سيرابي.

=المِنْقَع-

[نقع] : ظرفى كه در آن چيزى را در آب بياميزند.

=المَنْقَعَة-

[نقع] : مرادف (المُنْقُع) است.

=المِنْقَعَة-

[نقع] : ظرفى كه در آن كشمش و مانند آنرا بخيسانند، مرادف (المُنْقُع) است.

=المَنْقَل-

[نقل] : كفش يا نعلين فرسوده، راه كوتاه، راه كوهستانى، كانون آتش، منقل، آتشدان.

=المِنْقَل-

[نقل] : «فرسٌ مِنْقَلٌ» : اسب تيزتك و سبك پا.

=المُنْقَلَب-

[قلب] : اسم مكان است از (انْقَلَب) و بمعناى جاى بازگشتن و برگرديدن است.

=المَنْقَلَة-

[نقل] : يك مرحله از مراحل مسافرت، پارچه اى كه زير پاى شتر و غيره قرار دهند؛ «ارْضٌ مَنْقَلَةٌ» : زمين پر از سنگ ريزه.

=المِنْقَلَة-

ج مَنَاقِل [نقل] : زاويه سنج، گوشه پيما، نوعى بازى و سرگرمى.

=المَنْقُوز-

[نقز] : آنكه به بيمارى (نُقَاز) كه نوعي از طاعون است مبتلا شده باشد.

=المَنْقُوزَة-

[نقز] : مؤنث (المنقوز) است.

=المَنْقُوش-

[نقش] : مفع، سكه زر (دينار) ، خرماى نارس كه در آن خار فرو كنند تا رسيده شود.

=المَنْقُوشَة-

[نقش] : واحد (المَنَاقيش) است، شكستگى كه از آن استخوانهاى ريز و شكسته شده را بيرون كشند.

=المَنْقُوط-

[نقط] : مفع،- من الشِّعر: شعرى كه همه حروف آن نقطه دار باشد؛ «كتابٌ منقوطُ» : كتاب اعراب گذارى شده.

=المَنْقُوف-

[نقف] : اسم مفعول، مرد كم گوشت و لاغر و زرد چهره، ناتوان؛ «حَنْظَلٌ مَنْقُوفٌ» : حنظلى كه دانه هاى آنرا بيرون آورده باشند؛ «جِذْعٌ مَنْقُوفٌ» : تنه درختى كه موريانه آنرا خورده باشد؛ «عينانِ مَنْقُوفَتَانِ» :

دو چشمان سرخ.

=المَنْقُول-

[نقل] : مفع؛ «المالُ المَنْقُول» :

دارائى منقول و قابل حمل و نقل مانند پول و اثاث و متاع، بر خلاف «المالُ غير المنقول» :

كه قابل حمل و نقل نيست مانند املاك و مزارع.

=المَنَقِّى-

[نقي] : راه.

=المِنْكَاش-

ج مَنَاكِيش [نكش] : ابزارى كه با آن چيزى را كنده يا در آورند.

=المَنْكِب-

ج مَنَاكِب [نكب] : جاى بلند و مرتفع، طرف و گوشه هر چيزى، و در علم انسانشناسى بمعناى شانه و دوش مى باشد،- مِن القومِ: مرد سرشناس و ياريگر مردم،- مِنَ الأَرض: راه؛ «مَنْكِبُ الجوزاء و مَنْكِبُ ذي العنان و مَنْكِبُ الفرسِ» : در علم ستاره شناسى هر يك بمعناى ستاره اى در آسمان است.

=المُنَكَّد-

[نكد] : مفع؛ «عَطَاءٌ مُنَكَّدٌ» :

عطاى كم.

=المُنْكَر-

ج مُنْكَرَات و مَناكِر [نكر] : مفع، آنچه كه بر خلاف رضاى خداوند متعال

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت