تجارتى و يا شماره هائى كه بر روى كالاهاى مختلف زده مى شود تا كيفيت يا كميّت آن معلوم باشد.
ج أَنْمَار: آب پاك و گوارا يا حسب و نسب عالى، بسيار،- مِن الماء: آب سودمند و گوارا يا بدون گوارا،- ج انْمُر و أَنْمار و نُمْر و نِمار و نِمَارَة و نُمُور و نُمُورة و نُمُر (ح) :
پلنگ.
=النَّمْرَاء-
مؤنث (الأنْمَر) است.
=النُّمْرَة-
واحد (النُّمَر) است،- ج نُمَر:
خال، نقطه از هر رنگى كه باشد.
=النَّمِرَة-
مؤنث (النَّمِر) است، پلنگ ماده، قطعه ها يا پاره كوچكى از ابر كه نزديك بهم ديده شوند،- ج نِمَار: پارچه هائى كه با خطوط رنگى سياه و سفيد و بيشتر در يمن بافته مى شود، گليم يا عبائى كه از پشم بافته شده و داراى خطهاى سفيد و سياه باشد، دامى كه براى شكار گرگ نصب كنند، رنگ سياه و سفيد، اسبى كه چهار پاى آن تا ران سفيد باشد.
=النُّمْرُق-
[نمرق] : پشتى و يا بالش كوچك كه بر آن تكيه زنند.
=النَّمْرَق-
[نمرق] : مرادف (النُّمْرُق) است.
=النِّمْرِق-
[نمرق] : مرادف (النُّمْرُق) است.
=النُّمْرُقَة-
[نمرق] : مرادف (النُّمْرُق) است.
=النَّمْرَقَة-
[نمرق] : مرادف (النُّمْرُق) است.
=النِّمْرِقَة-
[نمرق] : مرادف (النُّمْرُق) است.
=نُمْرُود-
ج نَمارِدَة: نام مردى ستمگر در تاريخ باستان است.
=نَمَسَ-
-نَمْسًا السرَّ: راز را پنهان كرد،- الرّجُلَ: آن مرد را خورسند كرد،- بين القوم: ميان قوم فساد و ناراحتى ايجاد كرد.
=نَمِسَ-
-نَمَسًا السمنُ و كلُّ طِيبٍ و دهنٍ:
چربى و يا روغن گنديد و فاسد شد.
=نَمَّسَ-
تَنْمِيسًا [نمس] عليهِ الأَمرَ: امر را بر او مخفى نمود و پوشانيد، موى سر را با چربى كثيف و چرك كرد،- السّمنُ او الجبنُ:
روغن يا پنير گنديده شد.
=النِّمْس-
ج نُمُوس (ح) : جانورى است بشكل گربه كه دستها و پايش كوتاه و داراى دم درازى است، موش و مار را شكار مى كند و مى خورد.
=النَّمَس-
بوى شير و ماست و چربى، گنديده شدن و كپك زدن روغن يا هر چيز خوشبوئى،- ح: حشراتى كه در مرغ پديد مىيد و آنرا ناراحت مى كند و شايد هم بميراند.
=النَّمْساء-
مؤنّث (الأَنْمَس) است.
=النَّمَسَة-
بوى گند،- ح: واحد (النَّمس) است.
=نَمَشَ-
-نَمْشًا: سخن چينى كرد، دروغ گفت،- الكلامَ: در گفتار خود دروغ گفت و تزوير كرد،- الجرادُ الأرضَ: ملخ آنچه را كه بر روى زمين بود خورد،- من الأرض:
مانند جانور علف خوار از زمين برداشت نمود،-- نَمْشًا هُ: آنرا نقش و نگار كرد.
=نَمِشَ-
نَمَشًا: در آن نقطه هاى سفيد و سياه پديد آمد.
=نَمَّشَ-
تَنْمِيشًا [نمش] في أُذُنِه: در گوش او راز گفت.
=النَّمْش-
مص، گفتار دروغ و ياوه سرائى.
=النَّمَش-
مص، نقطه هاى سفيد يا سياه كه بر روى پوست بدن پديد آيد، خطهاى نقاشى بگونه هاى مختلف.
=النَّمِش-
آنكه بر روى جسم او نقطه هاى سفيد و سياه باشد؛ «وجهٌ نَمِشُ» : چهره اى كه در آن نقطه يا دانه هاى مخالف رنگ آن باشد، «سيفٌ نَمِشٌ» : شمشيرى كه بر روى آن خطهائى كشيده شده باشد.
=النَّمْشَاء-
مؤنث (الأَنْمَش) است؛ «عَنْزٌ نَمْشاءُ» : بز دو رنگ.
=نَمَصَ-
-نَمْصًا الشَّعَرَ أو النبتَ: گياه يا موى را چيد.
=نَمَّصَ-
تَنْمِيصًا و تَنْمَاصًا [نمص] الشَّعَرَ: موى را چيد.
=النَّمَص-
نازكى و سستى موى سر بشكل كرك، پرهاى كوچك و ريز، اولين گياه تازه كه بر آيد، نوعى نى نرم كه از آن طبق و سرپوش درست كنند.
=النَّمَط-
ج أَنْمَاط و نِمَاط: گونه اى فرش و بساط، ظرف اسقاط، پارچه پشمى كه بر روى هودج پهن كنند، روش و مذهب و نوع از چيزى؛ «هَذَا من نَمَطِ هَذا» : اين چيز از نوع همين چيز است.
=نَمَقَ-
-نَمْقًا الكتابَ: كتاب را نوشت.
=نَمَّقَ-
تَنْمِيقًا [نمق] الكتابَ: كتاب را با نوشتن زيور و زينت داد،- الجِلْدَ: چرم را نقاشى كرد.
=النَّمَق-
كتابى كه در آن چيزى مى نويسند؛ «نَمَقُ الطّريقِ» : ميان و ظاهر راه.
=نَمِلَ-
-نَمْلًا: سخن چينى كرد،- في الشَّجر: از درخت بالا رفت،- نَمَلًا تْ يَدُهُ:
دست او سست شد.
=النَّمْل-
زخم يا جوش كه در پهلو پديد آيد،- ج نَمِال (ح) : مورچه به اختلاف گونه هاى خود.
=النَّمُل-
ج نِمَال (ح) : مرادف (النَّمْل) است.
=النَّمِل-
سخن چين و دو بهم زن، آنچه كه پر از مورچه باشد؛ «مكانُ نَمِلٌ» : جاى پر از مورچه.
=النَّمْلَى-
من النساءِ: زنى كه در يكجا قرار نگيرد.
=النُّمْلَة-
دو بهم زنى، سخن چينى، بازمانده آب در ته حوض.
=النَّمْلَة-
دروغ، سخن چينى، زخم يا دانه هاى چركى در پهلو، جوش يا آبله كه با سوزش بر روى بدن پديد آيد، شكافى كه در سم ستور پديد آيد،- ح: يك دانه مورچه (اين كلمه در كاربرد مذكر و مؤنث يكسان است) .
=النَّمْلَة-
سخن چينى.
=النَّمُلَة-
(ح) : مورچه (اين كلمه در كاربرد مذكر و مؤنث يكسان است) .
=النَّمِلَة-
هر جا كه پر از مورچه باشد؛ «ارْضٌ نَمِلَةٌ» : زمين پر از مورچه.
=النَّمَم-
[نمّ] : سخن چينى.