فهرس الكتاب

الصفحة 565 من 1009

=الصَّبَّارَة-

زمين خشك و باير،- (اع) :

ديده بانان لشكر.

=الصِّبَاغ-

ج أَصْبِغَة: رنگ، مادّه رنگى.

=الصَّبَّاغ-

رنگرز، نقاش ساختمان، دروغگو.

=الصِّبَاغَة-

رنگرزى، فنِ رنگرزى.

=الصَّبَّان-

صابون ساز، فروشنده صابون.

=صَبَأَ-

-صَبْأَ و صُبُوءًا [صبأ] : از دينى به دين ديگرى گرويد، به دين صابئين درآمد،- العدوَّ عَلَيهم: دشمن را راهنمايى كرد،- عَلَيْهم: بر آنها حمله كرد،- النّابُ أَوِ النِّبَاتُ: دندان و يا گياه درآمد و يا نمايان و آشكار شد.

=صَبُؤَ-

-صَبْأَ و صُبَوْءًا: به معناى (صَبَأَ) مى باشد.

=الصَّبَئُوت-

جمع (صِبْئ) به زبان عبرى كه بمعناى زيبائى و بزرگى است، «رَبُّ الصَّبَئُوت» ؛ خداى بزرگى.

=الصَّبَب-

ج أَصْبَاب [صبب] : سرازيرى زمين و يا راه، سراشيبى رودخانه.

=الصُّبَّة-

[صبب] : به معناى (الصُّبّ) است،- (ط) آش شوربا، و نيز به معناى باقيمانده آب و يا شير در ظرف، دارائى كم، جمعى از مردم، گله اسب يا شتر يا گوسفند.

=الصَّبَّة-

ج صَبَّات [صبب] : مؤنّث (الصَّبّ) است.

=صَبَحَ-

-صَبْحًا القومَ: بامداد نزد آنها آمد،- عَنِ الحق: از حق روى گردان شد.

=صَبِحَ-

صَبَحًا و صَبْحَةً: روشن و درخشان شد،- الشعَرُ: موى سفيد شد،- الحَديدُ: آهن برق زد.

=صَبُحَ-

-صَبَاحَةً الوجهُ: چهره تابناك و نورانى شد،- الغُلامُ: آن جوان زيبا شد.

=صَبَّحَ-

تَصْبِيحًا هُ: شراب صبحگاهى به او نوشانيد، صبح نزد او آمد،- الرَّجُلَ: به آن مرد درودِ بامدادى گفت و سلام كرد؛ «صَبَّحَكَ اللّهُ بِالْخَيْر» : صبح به خير.

،- الْقَومَ المَاءَ: شبانگاه مردم را راه بُرد تا اينكه بامدادان به آب رسانيد.

=الصُّبْح-

ج أَصْباحِ: آغاز روز، صبح.

=الصَّبْحَاء-

مؤنث كلمه (الأَصْبَح) است.

=الصُّبْحَة-

خواب در سپيده دم، رنگ سياه كه به سرخى مايل باشد.

=الصَّبْحَة-

خواب صبح، خواب در سپيده دم.

=الصُّبْحِيَّة-

صبح زود، ديدار در صبح.

=صَبَرَ-

-صَبْرًا على الأَمر: خويشتن دارى و شكيبائى نمود،- عَنِ الشَّي ء: از آن چيز خوددارى كرد،- هُ: او را با اكراه ملزم به كار كرد،- هُ عن الامر: او را از كار بازداشت،- الدَّابَّةَ: حيوان را بدون عُلوفه نگاه داشت،-- صَبْرًا و صَبَارَةً بِهِ: كفالت او را پذيرفت،- هُ: به او كفيل داد.

=صَبَّرَ-

تَصْبِيرًا [صبر] هُ: از او خواست كه صبر كند، او را امر به صبر كرد،- الْكَأسَ:

كاسه را پُر و لبريز كرد،- المَيِّت: در درون مرده صبر ريخت تا متعفن نشود.

=الصُّبْر-

ج أَصْبَار: بمعناى (الصِّبْر) است.

=الصَّبْر-

مص، شكيبائى و صبر بر سختيها؛ «قُتِلَ صبرًا» : شخص بازداشت و زندانى و كشته شد؛ «الصَّبْرُ الجميل» : نيروى مقاومت و صبر؛ «شَهْرُ الصَّبْر» : ماه روزه دارى (رمضان) ؛ «يَمينُ الصَّبْر» : سوگند كه بر سر آن شخص را بازداشت كنند تا سوگند خورد.

=الصِّبْر-

ج أَصْبَار: ابر سفيد، زمين شنزار و نرم، ناحيه چيزى.

=الصُّبُر-

ج أَصْبَار: زمين شنزار (شنهاى نرم) .

=الصَّبَر-

اسم است از (الصَّبَّارة) كه بر معدودى از لشكر اطلاق مى شود.

=الصَّبِر-

ج صُبُور، و يقال لهُ أَيضًا المَقْر و المَقِر (ن) : نام گياهى است از نوع (زنبقيها) كه برگهاى نرمى دارد و گُل او به شكل بوقى لوله اى است به رنگهاى زرد يا سرخ و مركز آن افريقاى استوايى است، عصاره تلخى دارد كه در پزشكى از آن استفاده مى شود.

=الصُّبْرَة-

ج صِبَار: سنگهاى درشت و انباشته بر روى هم، آنچه از مواد غذائى كه بدون كيل و وزن بر روى هم انباشته شود؛ «اخَذَهُ صُبْرَةً» : بطور جمله و بدون وزن و پيمانه آنرا گرفت.

=الصَّبْرَة-

اسم مَرّه از (صَبَر) است، سختى سرما؛ «صَبْرَةُ الشِّتاءِ) وسط زمستان.

=الصَّبِرَة-

(ن) : يك درخت صَبِر است.

=صَبَعَ-

-صَبْعًا بهِ و عليهِ: با انگشت به او اشاره كرد و او را نشان داد،- فُلانًا عَلَيهِ:

با اشاره او را معرفى كرد.،- الشَّي ءَ:

انگشت در آن چيز فرو كرد، في الطَّعَامِ:

انگشت در غذا فرو كرد.،- صَبعًا و مَصْبَعَةً هُ: بر انگشت او ضربه زد.

=صَبَغَ-

-صَبْغًا و صِبَغًا الثوبَ: جامه را رنگ آميزى كرد،- يَدَهُ بِالْعَمَل: به كار مشغول شد،- هُ بِالْمَاءِ: او را تعميد كرد (شُست) ،- يَدَهُ فِى المَاءِ: دست خود را در آب فرو بُرد،- فلانًا في النعيم: او را غرق در نعمت كرد.

=الصِّبْغ-

ج أَصْبَاغ- رنگ، ادويه و سركه و روغن و مانند آن كه نان را در آن فرو بَرَند و رنگى كنند.

=الصَّبْغَة-

گروهِ غُسلِ تعميد ويژه مسيحيان- اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الصِّبْغَة-

آنچه كه با آن رنگ كنند، دين، ملّت، معمودية، نوع و جنس.

=الصَّبْوَة-

[صبو] : ناداني جواني.

=الصَّبُوح-

آنچه كه در بامداد نوشند و يا خورند، شيرى كه در سپيده دم بدوشند.

=الصَّبُور-

ج صُبُر: آنكه بسيار صبر كند.

بسيار شكيبا، اين كلمه از نامهاى خداى متعال است.

=الصَّبُّور-

«أُمُّ صَبُّور» : پيشامد سخت و بلا.

=صَبِيَ-

-صَبَاءً [صبو] : كارهاى بچه گانه كرد، اليهِ: به او اظهار محبت و علاقه كرد.

=صُبِيَ-

[صبو] القومُ: باد شرق بر آنها وزيد.

=الصَّبِيّ-

ج صُبْيان و صِبْيان و صُبْوَان و صِبْوَان و أَصْبِيَة و صِبْيَة و صَبْيَة و صُبْيَة و صِبْوَة و أَصْبٍ [صبو] : نوجوان، نوباوه.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت