فهرس الكتاب

الصفحة 167 من 1009

مى دهد. اين واژه (ما انْفَكَّ) از افعال ناقصه بشمار است و همواره ملازم نفى است.

=أَنْفَلَ-

إنْفَالًا [نفل] هُ النفَلَ: غنيمت را به او داد،- لهُ: براى او سوگند خورد، قسم ياد كرد.

=انْفَلَّ-

انْفِلَالًا [فلّ] السيفُ: شمشير شكاف برداشت،- القَوْمُ: آن قوم شكست خوردند و گريختند.

=الانْفِلَات-

[فلت] و يقال له ايضًا الانْبِساط (ف) : پائين آمدن فشار گاز به مدتى اندك در ماشين آلات و ابزار بخارى.

=انْفَلَتَ-

انْفِلَاتًا [فلت] : رها شد، نجات يافت، در رفت.

=انْفَلَجَ-

انْفِلَاجًا [فلج] : آشكار شد، نمايان شد.

=انْفَلَصَ-

انْفِلَاصًا [فلص] : رها شد، آزاد شد.

=انْفَلَعَ-

انْفِلاعًا [فلع] : شكافته و دو نيم شد.

=انْفَلَقَ-

انْفِلَاقًا [فلق] : شكافته شد.

=انْفَهَقَ-

انْفِهَاقًا [فهق] الحوضُ بالماءِ: حوض از آب لبريز شد،- البرقُ و غيرُهُ: برق و جز آن فراخ و افزون شد.

=الأُنفُوضة-

[نفض] : اين واژه مفرد (الأَنَافِيض) است كه بمعناى ميوه ى ريخته شده از درخت است.

=أَنِقَ-

-أَنَقًا: شادمان شد،- الشي ءَ: آن چيز را دوست داشت،- بِهِ: از او به شگفت آمد و بر ديگران وى را برگزيد،- الشي ءُ:

آن چيز زيبا شد.

=أَنَّقَ-

تَأْنِيقًا هُ: او را به شگفتى درآورد.

=أَنَقَّ-

إنْقَاقًا [نقّ] : آواز نقيق كه ويژه ى برخى از جانوران مانند قورباغه است درآورد يا اينكه به جاى سر و صداى اينگونه جانوران درآمد.

=أَنْقَى-

إنْقَاءً [نقو] هُ: آن چيز را پاك كرد و برگزيد،- البُرُّ: دانه هاى گندم براى آرد درشت شد،- تِ الْإِبِلُ و غيرُها: شتران و جز آنها فربه شدند و استخوانهايشان پر از مغز شد،- العُودُ: آب در شاخه ى درخت روان شد،- الطّعَامَ: غذا را پاك كرد و دانه هاى زائد يا ريزه هاى شن را بيرون كشيد.

=الأَنْقَى-

م نُقْوَى [نقو] : اسم تفضيل است؛ «رَجُلٌ انْقَى» : مرد قلمى و گردن باريك.

=الأَنْقَاب-

[نقب] : گوشها. اين كلمه مفرد ندارد.

=انْقَادَ-

انْقِيَادًا [قود] : مطاوع (قَادَ) است،- لِفُلانٍ: به فلانى فروتنى كرد و فرمانبردار شد،- الطَّريقُ الى كَذَا: راه به سوى جائى هموار و آشكار شد.

=انْقَارَ-

انْقِيَارًا [قور] : افتاد،- تِ الْبِئْرُ: چاه خراب شد،- بِهِ: به سوى او خم شد.

=انْقَاسَ-

انْقِيَاسًا [قيس] : مطاوع (قَاسَ) است.

=انْقَاضَ-

انْقِيَاضًا [قوض] البناءُ: ساختمان خراب شد.

=انْقَاضَ-

انْقِيَاضًا [قيض] الحائطُ: ديوار خراب شد و فرو ريخت،- تِ الرُّكْبَةُ اوِ السَّنُّ: زانو يا دندان از درازا شكاف برداشت.

=أَنْقَبَ-

انْقَابًا [نقب] البعيرُ: سپلهاى شتر رقيق و نازك شد،- فُلانٌ: كف پاى شترش سائيده شد،- الرَّجُلُ: آن مرد پيشوا شد،- في الأرْض: در زمين به سير و سياحت پرداخت.

=انْقَبَضَ-

انْقِبَاضًا [قبض] الشي ءُ: آن چيز تنگ و منقبض شد. اين واژه بر خلاف (اتَّسَعَ وَ انْبَسَطَ) است، پيوست شد،- بَطْنُهُ: شكم او قبض شد،- الرَّجُلُ عن القَومِ: آن مرد از آن قوم كناره گيرى كرد،- القَومُ: آن قوم با شتاب رفتند.

=انْقَبَعَ-

انْقِبَاعًا [قبع] الرجُلُ: آن مرد سر خود را در جامه اش فرو برد،- الطّائِرُ في وَكْرِهِ:

پرنده به لانه ى خود درآمد،- الشي ءُ: آن چيز كنده شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=أَنْقَحَ-

إنْقَاحًا [نقح] الكلامَ: سخن را آراسته كرد،- الرجُلُ: آن مرد زيور شمشير خود را در قحطى و بى چيزى بركند.

=انْقَحَمَ-

انْقِحَامًا [قحم] : مطاوع (اقْحَمَ) است.

=أَنْقَدَ-

إنْقَادًا [نقد] الشجرُ: درخت برگ درآورد.

=انْقَدَّ-

انْقِدَادًا [قدّ] : شكافته شد.

=الأَنْقَد-

[نقد] (ح) : لاك پشت،- (ح) :

خارپشت.

=أَنْقَدُ-

[نقد] (ح) : خارپشت. اين كلمه معرفه است همچنانكه (الأَسَد) را اسَامَة گويند؛ «باتَ بِلَيلَةٍ انْقَدَ» : شب را نخوابيد.

زيرا خارپشت تمام شب را نخوابد.

=الإنْقِدَانُ-

[نقد] (ح) : لاك پشت.

=انْقَدَرَ-

انْقِدَارًا [قدر] : مطاوع (قَدَر) است.

=أَنْقَذَ-

إنْقَاذًا [نقذ] فلانًا من كذا: فلانى را از چيزى رهانيد.

=الأَنْقَذُ-

[نقذ] (ح) : خارپشت. اين واژه بسان (الأَنْقَدْ) است.

=انْقَذَفَ-

انْقِذَافًا [قذف] : مطاوع (قَذَفَ) است.

=أَنْقَرَ-

إنْقَارًا [نقر] الرجلُ: زبانش را به سقف دهانش چسبانيد و سوت زد، بشكن زد،- عنه: از او درگذشت و باز ايستاد.

=انْقَرَضَ-

انْقِرَاضًا [قرض] : مطاوع (قَرَضَ) است،- القَومُ: آن قوم نيست و نابود شدند و كسى از آنها نماند.

=انْقَرَعَ-

انْقِرَاعًا [قرع] : واژگون شد،- عن الأَمرِ: از آن كار باز ايستاد،- عن الحَقّ: از حق روى گردان شد.

=الأَنْقَس-

[نقس] : گَر، فرزند كنيز.

=انْقَسَمَ-

انْقِسَامًا [قسم] : مطاوع (قَسَمَ) است.

=أَنْقَشَ-

إنْقَاشًا [نقش] : همواره خرماى تازه خورد،- على غَرِيمِهِ: بر بدهكار خود سخت گرفت.

=انْقَشَّ-

انْقِشَاشًا [قشّ] القومُ: آن قوم پراكنده شدند، رفتند و گريختند.

=انْقَشَرَ-

انْقِشَارًا [قشر] : مطاوع (قَشَرَ و قَشَّرَ) است.

=انْقَشَطَ-

انْقِشَاطًا [قشط] : بمعناى (تَقَشَّطَ) است.

=انْقَشَعَ-

انْقِشَاعًا [قشع] السحابُ: ابر رفت و آسمان باز شد،- اللّيلُ: شب رفت و صبح

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت