فهرس الكتاب

الصفحة 379 من 1009

فراخ كه در آن بادها وزند، خشكى و بيابان.

=الخَرَق-

مترادف (الخُرْق) است.

=الخَرْقَاء-

مونث (الأَخْرَق) است، باد تند و سخت، زمين فراخ كه در آن بادها وزند.

=الخُرْقَة-

مترادف (الخُرْق) است.

=الخِرْقة-

ج خِرَق: تكه اى از جامه، خرقه.

=خَرَمَ-

-خَرْمًا هُ: آن را سوراخ كرد، عصب بينى او را بريد،- الخِرزةَ: مهره را سوراخ كرد،- الإبْرة: سوراخ سوزن را شكست،- عن الطريق: از راه خود برگشت و عدول كرد، و در زبان متداول به معناى (اخْلَفَ) است.

=خَرِمَ-

-خَرَمًا: عصب بينى او بريده شد.

=خَرُمَ-

-خَرَامَةً: بى بند و بار شد.

=خَرَّمَ-

تَخْرِيمًا الخَرَزَ: مهره ها را سوراخ كرد.

=الخُرْم-

«خُرْمُ الإبرةِ» : سوراخ سوزن. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الخَرْم-

ج خُرُوم: دماغه ى كوه.

=الخَرْمَاء-

گوش سوراخ شده،- من العِناز:

بُزى كه گوش آن از پهنا بريده شده باشد.

=الخَرَمة-

جاى سوراخ كردن بينى.

=خَرْمَشَ-

خَرْمَشَةً: مترادف (خَمَشَ) است. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الخُرْنُوب-

(ن) : مترادف (الخَرُّوب) است.

=الخُرْنُوبة-

(ن) : واحد (الخُرنُوب) است.

=الخَرُّوب-

ميوه ى درخت (الخُرنُوب) است،- (ن) : درخت ميوه ايست از رسته ى قرنيات كه همواره داراى برگهاى سبز است. از اين گياه براى دام و ستور علوفه تهيه مى كنند و از آن گونه اى شيره بدست مىيد.

=الخَرُّوبة-

(ن) : واحد (الخَرّوب) است. و در زبان متداول به معناى پاره آهنى است كه در سوراخ ديوار و جز آن براى جلوگيرى از بيرون شدن چيزى قرار دهند.

=الخُرُوج-

مص؛ «يومُ الخُرُوج» : روز عيد، روز رستاخيز يا قيامت كه مردگان از قبرها بيرون آيند.

=الخَرُود-

ج خَرَائِد و خُرُد و خُرَّد: دوشيزه ى باكره كه ازدواج نكرده باشد، دختر با شرم و آرام و كم سخن.

=الخَرُور-

[خرّ] : جائى كه در آن گودالها و آب باشد، صداى گربه.

=الخَرُوس-

دخترى كه براى اولين بار آبستن شده باشد، زن تازه را كه براى غذائى ويژه از قبيل كاچى و جز آن آماده كنند.

=الخِرْوَع-

(ن) : درخت كرچك از رسته ى فَرْبِيُونيَّات كه از دانه هاى آن روغن كرچك بدست آورند.

=الخَرُوع-

ج خَرَائِع و خُرُوع من النساء: زنى كه همواره از نرمى كج و خم مى شود.

=الخَرُوف-

ج خِرَاف و أَخْرِفَة و خِرْفَان (ح) :

گوسفند.

=الخَرُوفَة-

(ح) : گوسفند ماده.

=الخُرِّيّ-

ج خِرَرَة [خرّ] : مترادف (الخُرّ) است.

=الخِرِّيت-

ج خَرَارِيت و خَرَارِت [خرت] :

راهنماى بيابان كه بر همه جاى و گوشه و كنار آن آگاه باشد.

=الخِرِّيج-

آنكه در مدرسه ى عالى و يا دانشگاه درس خوانده باشد، آنكه در رشته اى از علوم دانشگاهى از قبيل پزشكى يا مهندسى يا حقوق تحصيلات خود را به پايان رسانيده باشد.

الخَرِيد ج خَرَائِد و خُرُد و خُرَّد: دوشيزه ى باكره كه ازدواج نكرده باشد؛ «لُؤْلُؤَةٌ خَرِيدٌ» :

مرواريدى كه سوراخ نشده باشد؛ «صوتٌ خَرِيدٌ» : صداى نرم و آرام كه در آن اثر حيا و آزرم باشد.

=الخَرِيدة-

ج خَرَائِد و خُرُد و خُرَّد: مرواريد سوراخ نشده.

=الخَرِير-

ج أَخِرَّة [خرّ] : صداى آب، خُرخُر خواب، جاى هموار ميان دو بلندى.

=الخَرِيز-

(طب) : دردى كه مانند فرو كردن چيزى بر بدن احساس شود بسان بيمارى نِقرس.

=الخَرِيطَة-

ج خَرَائِط: كيسه يا كيف كه از چرم يا پوست درست كنند، نقشه ى جغرافيائى. نام ديگر آن (الخَارِطَة) است و عربى فصيح آن (المُصَوَّر) يا (المُخَطَّط) است.

=الخَرِيع-

من الرجال: مرد ناتوان،- ج خَرَائِع و خُرُوع مِن النسَاء: زنيكه از فرط نرمى كج و معوج راه رود.

=الخَرِيف-

فصل پائيز، باران پائيزى.

=الخَرِيفِيّ-

منسوب به (الخَرِيف) است.

=الخَرِيم-

آنكه بى بند و بار باشد.

=خَزَّ-

-خَزًّا [خزّ] الحائط: بر روى ديوار خار كشيد تا كسى از آن بالا نرود،- هُ بِالرُّمح: با نيزه او را زد،- التمرُ: خرما كمى ترش شد.

=الخَزّ-

ج خُزُوز: خز، پارچه كه از پشم و ابريشم بافند، ابريشم. و در زبان متداول بر خزه يا طحلب اطلاق مى شود.

=خَزَا-

-خَزْوًا [خزو] هُ: او را سياست و تنبيه كرد، وى را از خواسته اش بازداشت، با او دشمنى كرد،- الدَّابَّة: ستور را خسته كرد.

=خَزَى-

-خَزْيًا [خزي] : از او خوارتر شد،- هُ:

او را به خوارى كشانيد، وى را رسوا كرد.

=الخَزَى-

[خزي] : «يا للخزَى» : چه بسيار ننگ و عار.

=الخِزَاعِيّ-

آنكه اندام و قامت بسيار بلند داشته باشد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الخَزَّاف-

سفال ساز، فروشنده ى كوزه هاى سفالى.

=الخَزَام-

(ن) : گياهى است خوشبو از رسته ى شفويات كه از آن عطر سازند.

=الخِزَام-

حلقه اى كه زمام را بر آن بندند و معمولًا در بينى ستور قرار دهند.

=الخُزَامَى-

(ن) : بوته گلى است از رسته ى زنبقيها كه داراى پياز است و به گونه هاى متعدد مى باشد. اين گياه در هلند بسيار كشت مى شود،- (ن) : مترادف (الخَزَام) است.

=الخِزَامَة-

حلقه اى كه زمام بر آن بسته شود.

=الخَزَّان-

آب انبار، مخزن آب.

=الخَزَانة-

انبارگرى، حرفه ى (الخازِن) انبار كننده است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت