فراخ كه در آن بادها وزند، خشكى و بيابان.
مترادف (الخُرْق) است.
=الخَرْقَاء-
مونث (الأَخْرَق) است، باد تند و سخت، زمين فراخ كه در آن بادها وزند.
=الخُرْقَة-
مترادف (الخُرْق) است.
=الخِرْقة-
ج خِرَق: تكه اى از جامه، خرقه.
=خَرَمَ-
-خَرْمًا هُ: آن را سوراخ كرد، عصب بينى او را بريد،- الخِرزةَ: مهره را سوراخ كرد،- الإبْرة: سوراخ سوزن را شكست،- عن الطريق: از راه خود برگشت و عدول كرد، و در زبان متداول به معناى (اخْلَفَ) است.
=خَرِمَ-
-خَرَمًا: عصب بينى او بريده شد.
=خَرُمَ-
-خَرَامَةً: بى بند و بار شد.
=خَرَّمَ-
تَخْرِيمًا الخَرَزَ: مهره ها را سوراخ كرد.
=الخُرْم-
«خُرْمُ الإبرةِ» : سوراخ سوزن. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الخَرْم-
ج خُرُوم: دماغه ى كوه.
=الخَرْمَاء-
گوش سوراخ شده،- من العِناز:
بُزى كه گوش آن از پهنا بريده شده باشد.
=الخَرَمة-
جاى سوراخ كردن بينى.
=خَرْمَشَ-
خَرْمَشَةً: مترادف (خَمَشَ) است. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الخُرْنُوب-
(ن) : مترادف (الخَرُّوب) است.
=الخُرْنُوبة-
(ن) : واحد (الخُرنُوب) است.
=الخَرُّوب-
ميوه ى درخت (الخُرنُوب) است،- (ن) : درخت ميوه ايست از رسته ى قرنيات كه همواره داراى برگهاى سبز است. از اين گياه براى دام و ستور علوفه تهيه مى كنند و از آن گونه اى شيره بدست مىيد.
=الخَرُّوبة-
(ن) : واحد (الخَرّوب) است. و در زبان متداول به معناى پاره آهنى است كه در سوراخ ديوار و جز آن براى جلوگيرى از بيرون شدن چيزى قرار دهند.
=الخُرُوج-
مص؛ «يومُ الخُرُوج» : روز عيد، روز رستاخيز يا قيامت كه مردگان از قبرها بيرون آيند.
=الخَرُود-
ج خَرَائِد و خُرُد و خُرَّد: دوشيزه ى باكره كه ازدواج نكرده باشد، دختر با شرم و آرام و كم سخن.
=الخَرُور-
[خرّ] : جائى كه در آن گودالها و آب باشد، صداى گربه.
=الخَرُوس-
دخترى كه براى اولين بار آبستن شده باشد، زن تازه را كه براى غذائى ويژه از قبيل كاچى و جز آن آماده كنند.
=الخِرْوَع-
(ن) : درخت كرچك از رسته ى فَرْبِيُونيَّات كه از دانه هاى آن روغن كرچك بدست آورند.
=الخَرُوع-
ج خَرَائِع و خُرُوع من النساء: زنى كه همواره از نرمى كج و خم مى شود.
=الخَرُوف-
ج خِرَاف و أَخْرِفَة و خِرْفَان (ح) :
گوسفند.
=الخَرُوفَة-
(ح) : گوسفند ماده.
=الخُرِّيّ-
ج خِرَرَة [خرّ] : مترادف (الخُرّ) است.
=الخِرِّيت-
ج خَرَارِيت و خَرَارِت [خرت] :
راهنماى بيابان كه بر همه جاى و گوشه و كنار آن آگاه باشد.
=الخِرِّيج-
آنكه در مدرسه ى عالى و يا دانشگاه درس خوانده باشد، آنكه در رشته اى از علوم دانشگاهى از قبيل پزشكى يا مهندسى يا حقوق تحصيلات خود را به پايان رسانيده باشد.
الخَرِيد ج خَرَائِد و خُرُد و خُرَّد: دوشيزه ى باكره كه ازدواج نكرده باشد؛ «لُؤْلُؤَةٌ خَرِيدٌ» :
مرواريدى كه سوراخ نشده باشد؛ «صوتٌ خَرِيدٌ» : صداى نرم و آرام كه در آن اثر حيا و آزرم باشد.
=الخَرِيدة-
ج خَرَائِد و خُرُد و خُرَّد: مرواريد سوراخ نشده.
=الخَرِير-
ج أَخِرَّة [خرّ] : صداى آب، خُرخُر خواب، جاى هموار ميان دو بلندى.
=الخَرِيز-
(طب) : دردى كه مانند فرو كردن چيزى بر بدن احساس شود بسان بيمارى نِقرس.
=الخَرِيطَة-
ج خَرَائِط: كيسه يا كيف كه از چرم يا پوست درست كنند، نقشه ى جغرافيائى. نام ديگر آن (الخَارِطَة) است و عربى فصيح آن (المُصَوَّر) يا (المُخَطَّط) است.
=الخَرِيع-
من الرجال: مرد ناتوان،- ج خَرَائِع و خُرُوع مِن النسَاء: زنيكه از فرط نرمى كج و معوج راه رود.
=الخَرِيف-
فصل پائيز، باران پائيزى.
=الخَرِيفِيّ-
منسوب به (الخَرِيف) است.
=الخَرِيم-
آنكه بى بند و بار باشد.
=خَزَّ-
-خَزًّا [خزّ] الحائط: بر روى ديوار خار كشيد تا كسى از آن بالا نرود،- هُ بِالرُّمح: با نيزه او را زد،- التمرُ: خرما كمى ترش شد.
=الخَزّ-
ج خُزُوز: خز، پارچه كه از پشم و ابريشم بافند، ابريشم. و در زبان متداول بر خزه يا طحلب اطلاق مى شود.
=خَزَا-
-خَزْوًا [خزو] هُ: او را سياست و تنبيه كرد، وى را از خواسته اش بازداشت، با او دشمنى كرد،- الدَّابَّة: ستور را خسته كرد.
=خَزَى-
-خَزْيًا [خزي] : از او خوارتر شد،- هُ:
او را به خوارى كشانيد، وى را رسوا كرد.
=الخَزَى-
[خزي] : «يا للخزَى» : چه بسيار ننگ و عار.
=الخِزَاعِيّ-
آنكه اندام و قامت بسيار بلند داشته باشد. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الخَزَّاف-
سفال ساز، فروشنده ى كوزه هاى سفالى.
=الخَزَام-
(ن) : گياهى است خوشبو از رسته ى شفويات كه از آن عطر سازند.
=الخِزَام-
حلقه اى كه زمام را بر آن بندند و معمولًا در بينى ستور قرار دهند.
=الخُزَامَى-
(ن) : بوته گلى است از رسته ى زنبقيها كه داراى پياز است و به گونه هاى متعدد مى باشد. اين گياه در هلند بسيار كشت مى شود،- (ن) : مترادف (الخَزَام) است.
=الخِزَامَة-
حلقه اى كه زمام بر آن بسته شود.
=الخَزَّان-
آب انبار، مخزن آب.
=الخَزَانة-
انبارگرى، حرفه ى (الخازِن) انبار كننده است.