فهرس الكتاب

الصفحة 952 من 1009

=النَّكَد-

«رجُلٌ نَكَدٌ» ج أَنْكَاد و مَنَاكِيد:

مرادف (نَكِدٌ) است.

=النَّكِد-

«رجُلٌ نَكِدٌ» ج أَنْكَاد و مَنَاكِيد: مرد خسيس و بى خير و بركت.

=النَّكْدَاء-

مؤنّث (الأَنْكَد) است.

=نَكِرَ-

-نَكَرًا و نُكْرًا و نُكُورًا و نَكِيرًا الأَمرَ: امر را انكار كرد، خود را به ندانم زنى زد،- الرّجُلَ: او را نشناخت.

=نَكُرَ-

-نَكَارَةً الأَمرُ: امر سخت و دشوار شد.

=نَكَّرَ-

تَنْكِيرًا [نكر] هُ: آنرا بصورت مجهول در آورد،- الاسْمَ: اسم را نكره كرد.

=النُّكْر-

مص، هوش و زيركى، امرى كه سخت ناپسنديده باشد، كار زشت.

=النَّكْر-

مص، هوش و زيركى.

=النُّكُر-

امر سخت، كار زشت؛ «رجُلٌ نُكْرٌ» : مرد زيرك و باهوش؛ «امرأةٌ نُكْرٌ» : زن زيرك و باهوش.

=النَّكُر-

«رَجُلٌ نَكُرٌ» ج أَنْكَار: مرادف (نَكِر) است.

=النَّكِر-

«رَجُلٌ نَكِرٌ» ج أَنْكَار: زيرك و باهوش.

=النَّكْرَاء-

زيركى و تيزهوشى، كار زشت، بلا و پيشامد ناگوار.

=النُّكَرَاء-

«نُكَرَاءُ الدهر» : سختى روزگار.

=النُّكْرَان-

نفي؛ «نُكْرَانُ الجَميل» : فراموشى و انكار خوبى، كفران نعمت.

=النَّكَرة-

اسم است از (الإِنْكَار) مانند (النَّفَقَة) كه از (الإِنفاق) است.

=النَّكِرَة-

ج نَكِرَات: انكار نمودن چيزى، متناقض معرفه است، خون و يا چركى كه از زخم يا دمل بيرون آيد.

=نَكَزَ-

-نَكْزًا تِ الحيَّةُ فلانًا: مار با بينى خود او را گزيد،- فلانًا: او را زد و انداخت و زمين گير كرد،- الدابَّةَ بِعَقبه: ستور را با پاشنه پا زد تا تندتر راه رود،- الشّي ءَ: چيزى نوك تيز را در آن فرو برد.

=نَكَسَ-

-نَكْسًا هُ: او را در حاليكه سر او بپائين و پايش رو به بالا بود بلند كرد،- رَأْسَهُ: سر او را با خفت بزير افكند،- الطَّعَامُ و غيرُهُ: داءَ المريض: غذا و جز آن بيمارى بيمار را مجددًا برگردانيد،- الخضابَ: خضاب را چند بار تكرار كرد.

=نُكِسَ-

الرجُلُ: رنجور و ناتوان شد،- الرَّجُل عن نُظَرَائِه: آن مرد نسبت به رقيبان و همكاران خود عقب افتاد.

=نَكَّسَ-

تَنْكِيسًا [نكس] هُ: بمعناى (نَكَسَهُ) مى باشد،- الفَرَسُ: اسب نسبت بساير اسبان عقب افتاد.

=النُّكْس-

مرادف (النُّكَاس) است، و نيز باين معناست: مرديكه يكبار تلخى شكست را چشيده دوباره كارى نكند كه شكستى بدتر بخورد.

=النِّكْس-

ج أَنْكَاس: تيرى كه قسمت بالاى آن بشكند و همان قسمت شكسته بالا را بپائين نصب كنند، مرد پستى كه در وجود ناتوانش خيرى نباشد، آنكه در كرم و بخشش كوتاهى كند.

=النُّكُس-

سالمندانى كه بسيار پير و فرتوت شده باشند.

=نَكَشَ-

-نَكْشًا البِئْرَ: آنچه از گل كه در چاه بود بيرون آورد،- الشّي ءَ: آن چيز را نابود كرد،- الشّي ءَ و من الشّي ءِ: كار را بپايان رسانيد و بسوى آن شتافت،- الأَرْضَ:

زمين را كند و خاك آن را زير و رو كرد.

اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=نَكَصَ-

-نَكْصًا و نُكُوصًا و مَنْكَصًا عن الأَمر: از آن كار روى گردانيد و انجام نداد،- على عَقِبَيْه: گذشته خود را ترك كرد، كارهاى قبلى خود را ترك نمود.

=نَكَّصَ-

تَنْكِيصًا [نكص] هُ: او را وادار به روى گردانيدن از كارى كرد.

=نَكَعَ-

-نَكْعًا هُ عن الأَمر: او را از آن كار با شتاب دور كرد،- فُلانًا حَقَّهُ: حق او را بازداشت و نداد،- فُلانًا: با پشت پاى خود به او زد،- نكْعًا و تَنْكَاعًا فلانٌ عن الحاجة:

خود را از كارى كنار كشيد و از انجام آن خوددارى كرد،- المَاشِيَةَ: بسختى از دام شير دوشيد و پستان آنرا بدين منظور فشار داد.

=نَكِعَ-

-نَكَعًا: آن مرد سرخ رنگ بود.

=نَكَّعَ-

تَنْكِيعًا [نكع] هُ عن حاجتهِ: نياز و حاجت او را بر نياورد و زندگى را بر او ناگوار ساخت.

=النُّكَع-

رنگ سرخ، مرد سياه رنگ كه مايل بسرخى باشد.

=النَّكِع-

مرد سرخ رنگى كه بينى او پوسته پوسته شده باشد.

=النُّكْعَة-

مرد احمقى كه هرگاه بنشيند از جاى خود تكان نخورد.

=النُّكَعَة-

اسم است از (الرجُل النُّكَع) يعنى مردى كه سياهى چهره او تمايل بسرخى داشته باشد، مرد سرخ رنگى كه بينى او پوسته اندازد، گوشه بينى، ميوه درختى است سرخ رنگ، صمغ مغيلان.

=النَّكَعَة-

«نَكَعَةُ الأَنفِ» : گوشه بينى، سر بينى.

=نَكَفَ-

-نَكْفًا عن كذا: از فلان چيز ننگ داشت و خوددارى كرد،- الدَّمْعَ:

اشك خود را از صورت با انگشت پاك كرد.

=نَكِفَ-

-نَكَفًا منهُ أو عنهُ: از او ننگ داشت و امتناع نمود، جان بسلامت برد.

=،- الرَّجُلُ: دو غده نكاف (اوريون) او باد كرد،- تِ الْيَدُ: دست او درد گرفت.

=نَكَّفَ-

تَنْكِيفًا [نكف] تِ الإبلُ: غده بناگوش شتر آماس كرد.

=النَّكْف-

؛ «رجُلٌ نِكْفٌ» : آنكه مورد بىعتنائى باشد.

=النَّكَف-

مص، غدّه هاى كوچكى كه زير چانه و در نزديكى گوش در آيد.

=النَّكَفَة-

واحد (النَّكَفَ) براى غده هاى كوچك است، دردى كه در گوش پديد آيد.

=النُّكْفَتَانِ-

ج نُكَفَات: دو استخوان بر آمده آرواره كه در راست و چپ بناگوش قرار دارد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت