متداول رايج است.
تَوَهُّجًا [وهج] : روشن يا افروخته شد،- الحَرُّ: گرما سخت شد،- يَومُنا: گرماى روز ما سخت شد،- الْجَوْهرُ: آن گوهر درخشيد،- تْ رائِحةُ الطَّيبِ: بوى خوش پراكنده شد.
=تَوَهَّدَ-
تَوَهُّدًا [وهد] الفراشُ: بستر گسترده شد.
=تَوَهَّلَ-
تَوَهُّلًا [وهل] هُ: او را در معرض لغزش و خطا افكند.
=تَوَهَّمَ-
تَوَهُّمًا [وهم] الأَمرَ: آن چيز را خيال يا گُمان كرد،- فيهِ الْخَيرَ: در او نشانِ خير و خوبى يافت.
=تَوَهَّنَ-
تَوَهُّنًا [وهن] الطائرُ: پرنده از خوردن دانه هاى سنگين و كثيف سنگين شد و نتوانست پرواز كند،- الْبَعيرُ: شتر خوابيد.
=التُّوَيْج-
[توج] (ز) : تاج گُل، پوشش داخلى شكوفه، اكليل شكوفه.
=التُّوَيْجِيَّة-
[توج] أو القُعَالة (ز) : هر برگى از برگهاى شكوفه گُل كه معمولًا عدد اين برگها در بيشتر درختان ميوه پنج برگ است.
=تَوَيَّلَ-
تَوَيُّلًا [ويل] : نفرين كرد، واوِيلا گفت.
=التَّيَاتْرُو-
تآتر، كاباره، نمايش. اين واژه ايتاليايى است.
=التَّيَّار-
ج تَيَّارَات [تير] : موج فراخ دريا؛ «فَرَسٌ تَيَّار» : اسبى كه بسان موج مى دود؛ «قَطَعَ عِرْقًا تَيَّارًّا» : اسب با سرعت دويد، «التَّيارُ الكَهْربائيّ» (ف) : جريان برق؛ «التَّيارُ المُتَّصِلُ» : جريان برق دائم؛ «التَّيارُ المُتَناوِب» : برق خانه ها و منازل كه گاهى زياد و گاهى كم مى شود؛ «التّيّارَاتُ الفكريَّة» : انديشه هاى جديد در افكار انسان كه مانند موج حركت مى كنند.
=التَّيَّاس-
دارنده بُز نَر يا بُز كوهى.
=تَيَاسَرَ-
تَيَاسُرًا [يسر] الرجُلُ: آن مَرد به آسانى رفتار كرد، اين واژه ضد (تَيَامَنَ) است. يعنى به طرف چپ رفت،- القَومَ: آن قوم را از سمت چپ با خود بُرد. اين واژه لغتى است در (ياسَرَ) ،- القَومُ: آن قوم در ميان خود گوشت قُمار را تقسيم كردند.
=تِيَّاكَ-
اين واژه مصغَّر (تِيكَ) است كه اسم اشاره متوسط براى مفرد مؤنّث مى باشد.
=تَيَامَنَ-
تَيَامُنًا [يمن] : بطرف راست رفت، به سوى يَمَن رفت يا به شهر يمن درآمد.
=التَّيَّان-
انجير فروش، انجير خشك كن.
=التَّيَّاه-
[تيه] : مرد متكبّر و خود بزرگ بين، گمراه
التَّيْتَانُوس-
(طب) : بيمارى كُزاز.
=تَيتَّمَ-
تَيَتُّمًا [يتم] الصبيُّ: آن كودك يتيم شد.
=التَّيْس-
ج تُيُوس و أَتْيَاس و تِيَسَة (ح) : بُزِ نَر يا آهوىِ نَر يا بُز كوهى؛ «لِحْيَةُ التَّيسْ» (ن) : نام گياهى است.
=التَّيْسِيَّة-
سِرِشت و طبيعت بُز نَر، آنچه كه خود را به سِرِشت تيس درآورد؛ «في فلان تَيْسيَّة» : در فلانى طبع بُزِ نَر و لجاجت است.
=تَيَسَّرَ-
تَيَسُّرًا [يسر] تِ البلادُ: آن سرزمين حاصلخيز شد،- الأَمرُ: آن كار آسان شد،- النَّهارُ: آن روز سرد شد،- لِلْقِتَال: آماده جنگ شد.
=التَّيْغَار-
ج تَيَاغِير: تَغار، ظرفى بزرگ و سُفالين كه دبّاغان از آن استفاده كنند.
=التَّيْفَاق-
[وفق] : «تَيْفَاقُ الهلالِ» : هنگام برآمدن هِلال.
=تَيَفَّعَ-
تَيَفُّعًا [يفع] الغلامُ: آن نوجوان به سنِ بلوغ رسيد،- الرَّجُلُ: آن مَرد بالاى تپه رفت، بر روى تپّه آتش برافروخت.
=التّيْفُوئِيد-
أو الحمَّى التِّيْفُوئِيدِيَّة: (طب) :
بيمارى تيفوئيد.
=التِّيفُوس-
(طب) : بيمارى تيفوس كه آن را طاعونِ گاوى گويند.
=تَيَقَّظَ-
تَيَقُّظًا [يقظ] : براى آن كار هوشيار و بيدار شد؛ «تَيَقظَ للأمر» : براى آن كار آماده و هوشيار شد.
=تَيَقَّنَ-
تَيَقُّنًا [يقن] : الأمرَ و بهِ: بر آن كار آگاهى يافت و آن را دانست.
=تِيكَ-
مث تانِك، ج أُولَئِكَ: اسم اشاره مؤنّث براى اشاره به متوسّط است و گاهى بر سر آن هاءِ تنبيه مىيد مانند (هاتيكَ) .
=التِّيل-
[تيل] (ن) : گياهى است از رسته خبّازيات داراى شكوفه هاى درشت به رنگهاى سُرخ يا سفيد.
=تَيَّمَ-
-تَتْيِيمًا [تيم] هُ الحُبُّ: عشق او را بنده و خوار و زبون كرد.
=التَّيْم-
[تيم] : مص، عبادت كننده؛ «هو تَيْمُ اللّهِ» : او بنده خداست، تباهى خِرَد و فساد عقل.
=التَّيْمَاء-
بيابان كه در آن سرگشته و گمراه شوند؛ «ارضُ تَيْماء» : زمين خشك و بى حاصل و نابود كننده، نام موضعى است.
=تَيَمَّمَ-
تَيَمُّمًا [يمّ] الأَمرَ: براى آن كار آماده شد،- لِلصَّلاة: براى نماز تيمم كرد.
=تَيَمَّنَ-
تَيَمُّنًا [يمن] بكذا: به آن چيز فال نيك زد. اين واژه ضدّ (تَشَاءَمَ) است.،-
الرَّجلُ: آن مَرد به كشور يَمَن مُنتسب شد، مرد، با دست راست يا با پاى راست يا با طرف راست بدن به كارى يا ورزشى پرداخت،- بِالْمَيّت: مُرده را بر پهلوى راست در قَبر نهاد.
=التَّيْمَن-
[يمن] : به معناى (الجَنُوب) است.
=التِّين-
(ن) : درختى است از رسته توتيّات كه در همه كشورهاى خاورميانه كِشت مى شود و ميوه آن به گونه تازه يا خشك خورده مى شود كه همان انجير است؛ «التّينُ المَطبُوخ» (ط) : مُرباى انجير.
=التِّينَة-
(ن) : واحد (التّين) است به معناى يكدانه انجير.
=تَيَّهَ-
تَتْيِيهًا [تيه] هُ: او را گُمراه كرد، آن چيز را گُم كرد.
=التِّيه-
ج أَتْيَاه و أَتَاوِيه و أَتاوِهَة: تكبُّر و خود بزرگ بينى، گُمراهى، بيابان كه در آن گمگشته و سرگردان شوند.
=التَّيْهَاء-
[تيه] من الأراضي: زمينى كه در آن