فهرس الكتاب

الصفحة 293 من 1009

متداول رايج است.

=تَوَهَّجَ-

تَوَهُّجًا [وهج] : روشن يا افروخته شد،- الحَرُّ: گرما سخت شد،- يَومُنا: گرماى روز ما سخت شد،- الْجَوْهرُ: آن گوهر درخشيد،- تْ رائِحةُ الطَّيبِ: بوى خوش پراكنده شد.

=تَوَهَّدَ-

تَوَهُّدًا [وهد] الفراشُ: بستر گسترده شد.

=تَوَهَّلَ-

تَوَهُّلًا [وهل] هُ: او را در معرض لغزش و خطا افكند.

=تَوَهَّمَ-

تَوَهُّمًا [وهم] الأَمرَ: آن چيز را خيال يا گُمان كرد،- فيهِ الْخَيرَ: در او نشانِ خير و خوبى يافت.

=تَوَهَّنَ-

تَوَهُّنًا [وهن] الطائرُ: پرنده از خوردن دانه هاى سنگين و كثيف سنگين شد و نتوانست پرواز كند،- الْبَعيرُ: شتر خوابيد.

=التُّوَيْج-

[توج] (ز) : تاج گُل، پوشش داخلى شكوفه، اكليل شكوفه.

=التُّوَيْجِيَّة-

[توج] أو القُعَالة (ز) : هر برگى از برگهاى شكوفه گُل كه معمولًا عدد اين برگها در بيشتر درختان ميوه پنج برگ است.

=تَوَيَّلَ-

تَوَيُّلًا [ويل] : نفرين كرد، واوِيلا گفت.

=التَّيَاتْرُو-

تآتر، كاباره، نمايش. اين واژه ايتاليايى است.

=التَّيَّار-

ج تَيَّارَات [تير] : موج فراخ دريا؛ «فَرَسٌ تَيَّار» : اسبى كه بسان موج مى دود؛ «قَطَعَ عِرْقًا تَيَّارًّا» : اسب با سرعت دويد، «التَّيارُ الكَهْربائيّ» (ف) : جريان برق؛ «التَّيارُ المُتَّصِلُ» : جريان برق دائم؛ «التَّيارُ المُتَناوِب» : برق خانه ها و منازل كه گاهى زياد و گاهى كم مى شود؛ «التّيّارَاتُ الفكريَّة» : انديشه هاى جديد در افكار انسان كه مانند موج حركت مى كنند.

=التَّيَّاس-

دارنده بُز نَر يا بُز كوهى.

=تَيَاسَرَ-

تَيَاسُرًا [يسر] الرجُلُ: آن مَرد به آسانى رفتار كرد، اين واژه ضد (تَيَامَنَ) است. يعنى به طرف چپ رفت،- القَومَ: آن قوم را از سمت چپ با خود بُرد. اين واژه لغتى است در (ياسَرَ) ،- القَومُ: آن قوم در ميان خود گوشت قُمار را تقسيم كردند.

=تِيَّاكَ-

اين واژه مصغَّر (تِيكَ) است كه اسم اشاره متوسط براى مفرد مؤنّث مى باشد.

=تَيَامَنَ-

تَيَامُنًا [يمن] : بطرف راست رفت، به سوى يَمَن رفت يا به شهر يمن درآمد.

=التَّيَّان-

انجير فروش، انجير خشك كن.

=التَّيَّاه-

[تيه] : مرد متكبّر و خود بزرگ بين، گمراه

التَّيْتَانُوس-

(طب) : بيمارى كُزاز.

=تَيتَّمَ-

تَيَتُّمًا [يتم] الصبيُّ: آن كودك يتيم شد.

=التَّيْس-

ج تُيُوس و أَتْيَاس و تِيَسَة (ح) : بُزِ نَر يا آهوىِ نَر يا بُز كوهى؛ «لِحْيَةُ التَّيسْ» (ن) : نام گياهى است.

=التَّيْسِيَّة-

سِرِشت و طبيعت بُز نَر، آنچه كه خود را به سِرِشت تيس درآورد؛ «في فلان تَيْسيَّة» : در فلانى طبع بُزِ نَر و لجاجت است.

=تَيَسَّرَ-

تَيَسُّرًا [يسر] تِ البلادُ: آن سرزمين حاصلخيز شد،- الأَمرُ: آن كار آسان شد،- النَّهارُ: آن روز سرد شد،- لِلْقِتَال: آماده جنگ شد.

=التَّيْغَار-

ج تَيَاغِير: تَغار، ظرفى بزرگ و سُفالين كه دبّاغان از آن استفاده كنند.

=التَّيْفَاق-

[وفق] : «تَيْفَاقُ الهلالِ» : هنگام برآمدن هِلال.

=تَيَفَّعَ-

تَيَفُّعًا [يفع] الغلامُ: آن نوجوان به سنِ بلوغ رسيد،- الرَّجُلُ: آن مَرد بالاى تپه رفت، بر روى تپّه آتش برافروخت.

=التّيْفُوئِيد-

أو الحمَّى التِّيْفُوئِيدِيَّة: (طب) :

بيمارى تيفوئيد.

=التِّيفُوس-

(طب) : بيمارى تيفوس كه آن را طاعونِ گاوى گويند.

=تَيَقَّظَ-

تَيَقُّظًا [يقظ] : براى آن كار هوشيار و بيدار شد؛ «تَيَقظَ للأمر» : براى آن كار آماده و هوشيار شد.

=تَيَقَّنَ-

تَيَقُّنًا [يقن] : الأمرَ و بهِ: بر آن كار آگاهى يافت و آن را دانست.

=تِيكَ-

مث تانِك، ج أُولَئِكَ: اسم اشاره مؤنّث براى اشاره به متوسّط است و گاهى بر سر آن هاءِ تنبيه مىيد مانند (هاتيكَ) .

=التِّيل-

[تيل] (ن) : گياهى است از رسته خبّازيات داراى شكوفه هاى درشت به رنگهاى سُرخ يا سفيد.

=تَيَّمَ-

-تَتْيِيمًا [تيم] هُ الحُبُّ: عشق او را بنده و خوار و زبون كرد.

=التَّيْم-

[تيم] : مص، عبادت كننده؛ «هو تَيْمُ اللّهِ» : او بنده خداست، تباهى خِرَد و فساد عقل.

=التَّيْمَاء-

بيابان كه در آن سرگشته و گمراه شوند؛ «ارضُ تَيْماء» : زمين خشك و بى حاصل و نابود كننده، نام موضعى است.

=تَيَمَّمَ-

تَيَمُّمًا [يمّ] الأَمرَ: براى آن كار آماده شد،- لِلصَّلاة: براى نماز تيمم كرد.

=تَيَمَّنَ-

تَيَمُّنًا [يمن] بكذا: به آن چيز فال نيك زد. اين واژه ضدّ (تَشَاءَمَ) است.،-

الرَّجلُ: آن مَرد به كشور يَمَن مُنتسب شد، مرد، با دست راست يا با پاى راست يا با طرف راست بدن به كارى يا ورزشى پرداخت،- بِالْمَيّت: مُرده را بر پهلوى راست در قَبر نهاد.

=التَّيْمَن-

[يمن] : به معناى (الجَنُوب) است.

=التِّين-

(ن) : درختى است از رسته توتيّات كه در همه كشورهاى خاورميانه كِشت مى شود و ميوه آن به گونه تازه يا خشك خورده مى شود كه همان انجير است؛ «التّينُ المَطبُوخ» (ط) : مُرباى انجير.

=التِّينَة-

(ن) : واحد (التّين) است به معناى يكدانه انجير.

=تَيَّهَ-

تَتْيِيهًا [تيه] هُ: او را گُمراه كرد، آن چيز را گُم كرد.

=التِّيه-

ج أَتْيَاه و أَتَاوِيه و أَتاوِهَة: تكبُّر و خود بزرگ بينى، گُمراهى، بيابان كه در آن گمگشته و سرگردان شوند.

=التَّيْهَاء-

[تيه] من الأراضي: زمينى كه در آن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت