فهرس الكتاب

الصفحة 653 من 1009

غَالِبًا و فِى الْغَالِب»: اين چيزى است كه بيشتر اوقات پديد مىيد؛ «غالبًا ما نَرى» :

بيشتر اوقات مى بينيم.

=الغالِبِيَّة-

اكثريت، بيشترين هر چيزى.

=غالَطَ-

غِلَاطًا و مُغَالَطَةً [غلط] هُ: او را به غلط انداخت.

=الغالِط-

في الأَمر: آنكه صحيح چيزى يا امرى را نداند.

=غالَظَ-

مُغَالَظَةً [غلظ] هُ: با او دشمنى و معارضه نمود.

=الغالِظ-

ج غَلَظَة: فا.

=غالَقَ-

مُغَالَقَةً [غلق] هُ: با او شرط و گرو بست.

=الغالُون-

ج غالُونات: گالُن، پيمانه مايعات است كه در انگلستان معادل چهار ليتر و 54 صدم ليتر و در آمريكا معادل 3 ليتر و 785 خ ليتر مى باشد- اين كلمه انگليسى است.

=الغالِي-

[غلو] : فا، ج غُلَاة، غُلُو كننده، گوشت فربه؛ «سِعْرٌ غَالٍ» : نرخ گران؛ «بِعْتُهُ بِالغَالِي» : آنرا گران فروختم.

=الغالِيَة-

ج غالِيَات و غَوَالٍ [غلو] : مؤنّث (الغَالِي) است.

=الغالِيَة-

ج غَوَالٍ [غلي] : گونه اى عطر مركب كه از چند عطر آميخته شده باشد.

=الغالِيري-

اشياء قيمتى مانند عكس و تابلو و صنايع دستى و زيور آلات، گالرى، نمايشگاه اين گونه اشياء ارزشمند. (اين كلمه فرانسوى است) .

=غامَ-

-غَيْمًا [غيم] تِ السماءُ: آسمان ابرى شد،- البَعيرُ: شتر تشنه و گرمازده شده.

=غامَّ-

مُغَامَّةً [غمّ] هُ: يكديگر را اندوهگين كردند.

=الغامّ-

فا؛ «يومٌ غَامٌّ» : روز غم انگيز، روزى گرم.

=الغامِد-

فا؛ «بِئْرٌ غَامِدٌ» : چاه آب كه روى آن با خاك پوشيده باشد؛ «سفينَةٌ غَامِدٌ» :

كشتى پُر از بار.

=الغامِدة-

ج غَوَامِد: مؤنث (الغَامِد) است؛ «بِئْرٌ غامِدَةٌ» : مرادف (غامِدٌ) است؛ «سَفينَةٌ غامِدَةٌ» : مرادف (غامِدٌ) است.

=غامَرَ-

مُغَامَرَةً [غمر] : خود را به سختيها انداخت؛ «غامَرَ بِنَفْسِهِ» : به كارهاى سخت و بزرگ دست زد،- هُ: با او جنگيد و او را كشت و از مرگ نترسيد.

=الغامِر-

فا، زمين ويران كه به زير آب فرو رفته و قابل كشت نباشد؛ «المَاءُ الْغَامِر» :

آب بسيار.

=غَامَزَ-

مُغَامَزَةً [غمز] هُ: از يكديگر بد گوئى كردند،- فيه: او را به زشتى ياد كرد و كوچك و سبك شُمرد.

=الغامِز-

فا، آنكه بخواهد نيزه كج را راست كند.

=الغامِض-

ج غَوَامِض: فا، زمين هموار، گُمنام، خوار،- مِن الْكُعُوبِ وَ السّوق: قوزك يا ساق پاى چاق و فربه؛ «امْرٌ غامِضٌ» : كارى دشوار؛ «غَوامِضُ الإِبِل» : شتران خُرد و كوچك اندام.

=الغامِضَة-

ج غامِضَات و غَوَامِض: مؤنّث (الغامِض) است؛ «الدّارُ الغَامِضَة» : خانه اى كه دور از خيابان ساخته شده است.

=الغانِي-

[غني] : فا، توانگر و خودكفا،- بِالْمَكَان: كسيكه در آن مكان مقيم است؛ «رَجُلٌ غَانٍ عَنْ كذا» : مردى كه بى نياز از آن چيز است.

=الغانِيَة-

ج غانِيَات و غَوَانٍ [غني] : مؤنّث (الغَانِي) است؛ زن زيبائى كه زيورآلات نياز نداشته باشد، زن شوهردار.

=غاوَرَ-

مُغَاوَرَةً [غور] العدوَّ: بر دشمن حمله كرد،- القَومُ: آن قوم بر يكديگر حمله ور شدند.

=الغاوِي-

ج غاوُون و غُوَاة [غوي] : فا، گمراه، آنكه دنبال هوى و هوس باشد؛ «رأسُ غاوٍ» :

سرى كوچك كه به هر سوى بسيار حركت داشته باشد.

=الغاوِيَة-

[غوي] : مؤنّث (الغاوي) است، مشك كه در آن آب باشد.

=غايَا-

مُغَايَاةً [غيي] القومُ فوق رأسهِ بالسيوف:

شمشيرها را بالاى سر آن مرد بركشيدند مثل اينكه بر سر او سايه افكندند.

=غايَرَ-

غِيَارًا و مُغَايَرَةً [غير] هُ: با او مخالفت كرد، در فروش به او اعتراض نمود، غير از او بود، با او داد و ستد و مبادله كرد.

=غايَظَ-

مُغَايَظَةً [غيظ] هُ: او را خشمناك كرد.

=الغايَة-

ج غايَات و غايٌ [غيي] : پايان؛ «لِغَايَةِ كَذا» : تا پايان چيزى، تا اينكه؛ پرچم، مقصود و هدف؛ «الغاية تُبَرِّرُ الْوَاسِطَة» : هدف واسطه را تزكيه مى نمايد. پايان هر چيزى؛ «كَانَ غَايَةً فِى الجَمال» : در نهايت زيبائى بود؛ «غَايَتُكَ انْ تَفْعَلَ كذا» : نهايت توانائى تو اين است كه فلان كار را انجام دهى؛ «لِلْغَايَة» : آخرين درجه؛ «انتَ بَعيدُ الغَايَة» :

عقيده و رأى تو صحيح است.

=غَبَّ-

-غَبًّا و غِبًّا [غبّ] : پس از چند روزى به ديدن آمد،- عِنْدَهُ: شب را نزد او به سَر بُرد،- عَنْهُ: روزى نزد او آمد و روز ديگر نيامد،- تْ عليْهِ الحُمّي: روزى تب كرد و روز ديگر نكرد،- الرأيَ: در اظهار نظر تأمُّل كرد،- غَبًّا و غِبًّا و غُبُوبًا و غُبُوبَةً الطَّعامُ: غذا گنديد، بد بو شد،- تِ الأُمُورُ: كارها به پايان نزديك شد،-- غَبًّا و غِبًّا و غُبُوباتِ الماشيةُ: ستور يك روز در ميان آب خورد.

=الغَبّ-

[غبّ] : مص،- عند العامَّة: آب را يكجا سر كشيدن و نوشيدن، اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الغِبّ-

[غبّ] : مص،- ج أَغْباب: پايان هر چيزى و به معناى (بَعد) نيز آمده است؛ «حُمَّى الغِبِّ» : تب نوبه؛ «ماءٌ غِبٌّ» : آب دور از دسترس.

=غَبَّى-

تَغْبِيَةً [غبي] الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد،- الشعْرَ: موى سر را كوتاه كرد يا تراشيد.

=الغَبَاء-

[غبو] : زمين فرو رفته،- مِنَ التُّراب:

خاكى كه گرد آن برطرف شده باشد.

=الغَبَاء-

[غبي] من التراب: خاكى كه گرد آن در هوا پراكنده شده باشد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت