فهرس الكتاب

الصفحة 636 من 1009

طناب را سخت گره زد،- الكَلَامَ: سخن را پوشيده گفت،- الأُمُورَ: كارها را درهم برهم كرد،- البَيْتَ: براى خانه سقف ساخت،- اليَمينَ: سوگند خورد،- الدِّبسَ و نَحْوَه: شيره و مانند آن را جوشانيد تا سِفت و غليظ شد.

=العَقْد-

مص،- ج اعْقَاد و عُقُود: آنچه از ساختمان كه به سقف رسيده و ساخته شده باشد،- ج عُقُود: پيمان و قرارداد دو طرفه مانند «عَقْدُ الْبَيع» : قرار داد فروش؛ «انْفَرَطَ عَقْدُهم» : آنها پراكنده شدند.

=العِقْد-

ج عُقُود: گردنبند.

=العَقَد-

توده هاى شن كه بر روى هم انباشته شده باشد.

=العَقِد-

مرادف (العَقَد) است؛ «لِسَانٌ عَقِدٌ» :

زبانى كه هنگام سخن گفتن گرفته شود و يا بَند آيد.

=العَقْدَاء-

مؤنّث (الأَعْقَد) است.

=العُقْدَة-

ج عُقَد: جاى گره زدن، پشتوانه هر چيزى كه آنرا نگهدارى و محكم كند، واحد سرعت دريائى كه برابر با 1853 متر در ساعت است، بيعت كه براى واليان گرفته شود، فرمانروائى بر شهر و كشور، زمين كشاورزى و بارور، كفايت و جربزه شخص، زمين پُر از درخت و گياه،- مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ: لزوم و نافذ بودن هر چيزى؛ «عُقْدةُ اللّسانِ» : گرفتگى زبان؛ «فى لِسَانِهِ عُقْدَةٌ» : در زبان او پيچيدگى و گرفتگى وجود دارد؛ «العُقْدَةُ النَّفْسِيَّةُ» : عقده روانى كه در باطن انسان از ترس و يا شرم و حيا پديد آيد؛ «سبَّبَ لَهُ صَلَعُهُ عُقَدَةً نَفْسِيَّةً» :

نداشتن موى سر براى او عقده روانى ايجاد كرده است؛ «تَحَرَّر مِنْ عُقْدَتِهِ النَّفْسِيَّةِ» : عقده خود را خالى كرد.

=العَقَدَة-

بيخ و بُن زبان، واحد (العَقَد) است.

=العَقِدَة-

واحد (العَقِد) است، به معناى ريگ توده متراكم.

=عَقَرَ-

عَقْرًا هُ: او را زخمى كرد،- الإِبلَ: دست و پاى شتر را با شمشير قطع كرد،- بِه: او را از رفتن بازداشت،- بِالصَّيد: شكار را زد،- عَقْرًا و عُقْرًا و عُقارًا تِ المَرْأَةُ او النَّاقَةُ: زن يا شتر ماده عَاقِر يعنى نازا شد.

=عَقُرَ-

-عُقْرًا و عَقَارَةً و عِقَارَةً تِ المرأةُ أو الناقةُ: آن زن يا ماده شتر نازا شد و نتوانست بزايد.

=عُقِرَ-

تِ المرأَةُ أو الناقةُ: مرادف (عَقُرَتْ) است.

=عَقَّرَ-

تَعْقِيرًا [عقر] الإِبل: شتر را بسيار زد، بسيار زخمى كرد.

=العُقْر-

مص،- ج أَعْقار: آنكه فرزند ندارد، محله مردم، ميان خانه؛ «في عُقِر دارِهِ» : دَر خانه او، بهترين جاى خانه، بهترين ابيات شعر، آتش و گُداخته هاى آن، كاخ، مهريه زن، جاى نوشيدن آب از منبع يا حوض آب.

=العَقْر-

ميانِ خانه، محله مَردم، خانه، ساختمان بلند.

=العُقُر-

انبوه آتش و گداخته هاى آن.

=العُقَر-

آنكه ستور را پس از خسته كردن بزند.

=العَقْرَب-

ج عَقَارِب [عقرب] (ح) : عقرب، كژدم (اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان است) و به آن (امُّ عِرْيَط و امُّ سَاهِرة» نيز گويند،-(فك) : نام يكى از برجهاى آسمانى است؛ «عَقْرَبُ السّاعَة» : عقربه ساعت؛ «عَقْرَبُ الصُّدْغ» : گوشه زلف زن كه به شكل نيش عقرب بر پيشانى خود بياويزد.

=العَقْرَباء-

[عقرب] (ح) : مؤنّث (الْعَقرَب) است.

=العُقْرُبَان-

[عقرب] (ح) : مذكر (العَقْرب) است.

=العَقْرَبَة-

[عقرب] (ح) : مؤنّث (العَقْرب) است.

=العُقْرَة-

مرادف (العَقْرَة) است.

=العَقْرَة-

نازائى و عقيم بودن؛ «حَمَلَتْ بَعْدَ عَقْرَةٍ» : آن زن پس از مدتى نازائى آبستن شد.

=العُقَرَة-

مُرادف (العُقَر) است، آنچه كه پُشت ستور را زخم كند، مانند زين اسب؛ «امرأَةٌ عَقَرَةٌ» : زن كه در رَحِم او دردى باشد.

=عَقَصَ-

-عَقْصًا الشعَر: موى سر را بافت،- تِ المَرْأَةُ شَعْرَها: زن موى سر خود را در پُشت سر جمع كرد.

=العِقْصَة-

ج عِقَص و عِقَاص: گيسوى بافته.

=عَقْعَقَ-

عَقْعَقَةً [عقعق] الطائرُ بصوته: پرنده پياپى آواز داد.

=العَقْعَق-

[عقعق] (ح) : پرنده ايست به شكل كلاغ كه عرب با آن فالِ بد مى زد و در زبان متداول به آن (القَعْق) گويند.

=عَقَفَ-

-عَقْفًا العودَ و نحوَهُ: سر چوب را كج كرد.

=عَقَّفَ-

تَعْقِيفًا [عقف] العودَ و نحوَهُ: چوب را كج كرد، خم كرد.

=العَقْفَاء-

ميله آهن كه يك سَرِ آن كج و خميده شده باشد، گوسفندى كه شاخهايش بر روى گوشهايش پيچيده باشد،- (ن) : گياهى است مانند سداب كه شكوفه هاى آن سرخ رنگ است و گوسفند را در اثر خوردن آن مى كشد ولى به شُتر ضررى نمى رساند.

=عَقَلَ-

-عَقْلًا البعيرَ: زانوى شتر را تا كرد و آنرا با ريسمانى كه (عِقَال) نامند بَست،- الدّواءُ بَطْنَهُ: دوا شكم او را بست (قبض كرد) ،- تِ المَرْأَةُ شَعْرَها: زن موى خود را شانه كرد،- القَتيلَ: ديه (خونبهاى) كشته را پرداخت،- لَهُ دَمُ فُلانٍ: از قصاص قاتل صرفنظر كرد و با گرفتن خونبها راضى شد،- عَن فُلانٍ: ديه و جريمه قتل ديگرى را پرداخت،-- عَقْلًا الشَّي ءَ: آنرا درك كرد و چاره انديشيد،- عقلًا و مَعْقُولًا الغلامُ: جوان بالغ شد؛ «ما فعلتُ مُنْذُ عَقَلْتُ» : از وقتى كه بالغ شدم كارى نكردم،- فلانٌ بَعْدَ الصِّبا:

پس از دوران جوانى به اشتباه خود پى برد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت