فهرس الكتاب

الصفحة 686 من 1009

خوب يا بد بود.

=الفَعِلَة-

عادت، خوى.

=فَعَمَ-

-فَعْمًا الإِنَاءَ: ظرف را پُر كرد.

=فَعُمَ-

-فَعَامَةً و فُعُومَةً الإِناءُ أو الساعدُ:

ظرف پُر شد، باز و ستبر شد.

=فَعَّمَ-

تَفْعيمًا [فعم] الإِنَاءَ: ظرف را پُر كرد.

=الفَعْم-

«إناءٌ أو ساعدٌ فَعْمٌ» : ظرف پُر يا بازوى ستبر.

=فَغَّ-

-فَغَّةً [فغّ] الطِّيبُ: بوى خوش دميد و پراكنده شد.

=فَغَرَ-

-فَغْرًا فاهُ: دهان باز كرد،- فُوهُ:

دهانش باز شد.

=الفَغْر-

مص، گُل هنگاميكه باز مى شود.

=الفُغْرَة-

ج فُغَر: دهانه درّه.

=فَغَمَ-

فُغُومًا الوردُ: گُل باز شد.

=فَغِمَ-

-فَغَمًا بالشي ءِ: شيفته آن چيز گرديد و آزمند او شد،- بِالْمَكانِ: در آنجا اقامت گزيد.

=الفَغْمَة-

«فَغْمةُ الطِّيب» : بوى خوش عطر و گُل.

=الفُقَّاح-

من كلِّ نبت: شكوفه درخت.

=الفَقَار-

جمع (الفَقَارَة) است؛ «ذو الفَقَار» :

نام شمشير حضرت على بن ابى طالب (ع) است.

=الفَقَارِيّ-

منسوب به (فَقَار الظّهر) است به معناى مهره هاى كمر.

=الفُقَاس-

(طب) : بيمارى مفاصل.

=الفُقاع-

آب جو.

=الفَقَّاع-

مرد پليد و بسيار پست.

=الفُقَّاعَة-

واحد (الفَقاقيع) است به معناى حباب روى آب.

=الفُقَاعِيّ-

من الألوان: آنچه كه پُر رنگ باشد؛ «ابْيضُ فُقَاعِيٌّ» : بسيار سفيد.

=الفُقَّاعِيّ-

آبجو فروش.

=الفَقَاقِيع-

حُبابهاى روى آب.

=فَقَأَ-

-فَقْأً [فقأ] الدمَّلَ: دمل را شكافت تا مواد چركى آن خارج شود،- العينَ: چشم را كند يا كور كرد.

=فَقَّأَ-

تَفْقِئَةً [فقأ] : معادل (فَقَأ) است.

=فَقَحَ-

-فَقْحًا الجروُ: توله سگ چشم باز كرد،- النَّبَاتُ: گياه شكوفه داد.

=فَقَّحَ-

تَفْقِيحًا [فقح] الجروُ: معادل (فَقَحَ) است.

=فَقَدَ-

-فَقْدًا و فِقْدانًا و فُقْدانًا و فُقُودًا هُ: از او دور شد، آن را گم كرد.

=فَقَرَ-

-فَقْرًا: گودال كند،- الشَّي ءَ: آن چيز را بُريد بىنكه از هم جدا سازد،- الخِرَز: مُهره را سوراخ كرد،- عينَهُ: چشم او را درآورد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=فَقِرَ-

-فَقَرًا: از بيمارى يا شكستگى ستون فقرات خود ناليد.

=فَقُرَ-

-فَقَارَةً: بى چيز و مستمند شد.

=فَقَّرَ-

تَفْقِيرًا [فقر] : گودال كند،- الشَّي ءَ:

چيزى را بُريد و در آن اثر گذاشت،- الخِرَزَ:

مُهره را سوراخ كرد تا به نخ درآورد.

=الفُقْر-

ج فُقَر: جانب، كرانه، كنار، بى پول.

=الفَقْر-

ج أَفْقُر: بريدگى روى چوب،- ج فُقُور و مَفَاقِر: نيازمندى، تنگدستى، اندوه.

=الفُقُر-

چاههائى كه در يك سطح زده مى شوند و نفوذ آب به هم دارند.

=الْفَقِر-

آنكه از درد ستون فقرات خود بعلت بيمارى يا شكستگى نالد.

=الفُقْرَة-

ج فُقَر و فُقُرات: گودال، يقه پيراهن، امرى مهم، نزديكى.

=الفَقْرَة-

ج فَقْر: مهره اى از مهره هاى ستون فقرات.

=الفِقْرَة-

ج فِقَر و فِقْرَات و فِقَرات: مرادف (الفَقْرَة) است،- ج فِقَر: بهترين و رساترين بيت شعر در قصيده شعرى، نكته كلامى.

اسم علم از كوه و جز آن، اسم نوع از (فَقَرَ) است.

=الفِقْرِيّ-

منسوب به ستون فقرات است؛ «العَمُودُ الفِقْرِيّ» : ستون فقرات.

=الفِقْريَّة-

مؤنّث (الفِقْريّ) است؛ «الحيوانات الفِقْرِيَّة» : گونه اى از حيوانات كه داراى ستون فقرات هستند مانند ماهى و پرندگان.

=فَقَسَ-

-فَقْسًا البيضَة: تخم مرغ را با دست شكست، تخم مرغ را دو شقه كرد،- الطَّائِر بيضَتَهُ: پرنده تخم خود را شكست و آنچه در آن بود بيرون ريخت،- البَارُودَةَ: مواد محترقه را منفجر كرد،- هُ: او را پس از خوشحالى دلتنگ كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=فَقَّسَ-

تَفْقِيسًا [فقس] السمنَ: روغن را بر روى آتش داغ كرد و آن را تصفيه نمود.

اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=فَقَشَ-

-فَقْشًا البيضةَ: تخم مرغ را با دست خود شكست.

=الفَقْشَة-

«فَقْشَةُ الثوبِ» : دامن پيراهن را به اندازه يك وجب چاك زد تا فراخ شود.

اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=فَقَطْ-

كلمه اى است مركب از فاء و قَط و معناى آن تنها، لاغيره و بس مى باشد،- «رأيتُه مَرَّةً فَقَطْ» : او را فقط يكبار ديدم و بس.

=فَقَّطَ-

تَفْقِيطًا [فقط] الحسابَ (ت) : پس از تعيين رقم حساب كلمه فقط نوشت تا از تقلب و دستبرد مصون بماند.

=فَقَعَ-

-فَقْعًا و فُقُوعًا لونُهُ: چهره او صاف و خالص بود. يا اينكه زردى آن زياد شد،- الرَّجُلُ: از سختى گرما مُرد،- فُلانٌ: در اثر عُقده و ناراحتى مُرد،- الغُلامُ: آن جوان نشو و نما يافت،- فَقْعًا الشَّي ءَ: آن چيز را دُزديد،- الشَّي ءُ: آن چيز شكاف داشت و از آن آوازى خارج شد.

=فَقِعَ-

-فَقَعًا: سرخ شد، رنگ او تيره شد.

=فَقَّعَ-

تَفْقِيعًا [فقع] : سخنى بى معنا گفت،- الأَديمَ: چرم را سرخ رنگ كرد،- أصابِعَهُ:

انگشتان خود را به هم زد تا صدا دهد،- الوَرْدَةَ: يك برگ گُل را بر كف دست نهاد و با دست ديگر بر آن زد و صدائى از آن شنيده شد،- هُ في اصطلاح العامة: رنج و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت