تَطَوُّلًا [طول] عليه: با آن چيز بر او فضل و كرم كرد.
=التَّطْوِيح-
[طوح] : مص؛ «تطوِيحُ الصّوتِ» :
كشش صدا، آخرين حد صدا، ششدانگ خواندن آواز.
=تَطَيَّبَ-
تَطَيُّبًا [طيب] بالطِّيب: خود را با عطر خوشبو كرد.
=تَطَيَّرَ-
تَطَيُّرًا [طير] بالشي ءِ و منهُ: به آن چيز فال بد زد.
=تَطَيَّفَ-
تَطَيُّفًا [طوف] : طواف بسيار كرد.
=تَطَيْلَسَ-
تَطَيْلُسًا [طلس] الرجُلُ: آن مرد ردا يا جُبّه پوشيد.
=تَطَيَّنَ-
تَطَيُّنًا [طين] : مطاوع (طَيَّنَ) است، خود را گِل آلود كرد.
=تَظَارَفَ-
تَظَارُفًا [ظرف] : آن مرد خود را ظريف نشان داد.
=تَظَافَرَ-
تَظَافُرًا [ظفر] القومُ: آن قوم با يكديگر كمك و هميارى كردند.
=تَظَالَمَ-
تَظَالُمًا [ظلم] القومُ: بعضى از آن قوم بر بعضى ديگر ستم كردند.
=تَظَاهَرَ-
تَظَاهُرًا [ظهر] : آشكار شد،- بالشي ءِ:
به آن چيز تظاهر كرد،- القومُ: آن قوم به يكديگر پشت گردانيدند و از هم دور شدند؛ يارى كردند؛ «تَظَاهَرَ النَّاسُ» : مردم در كوچه و خيابان تظاهرات كردند.
=التَّظَاهُرة-
ج تَظَاهُرَات [ظهر] : تظاهرات مردم در كوچه و خيابان براى خواستن چيزى يا تأييد موضوعي يا انتقاد بر شخصى يا چيزى.
=تَظَرَّفَ-
تَظَرُّفًا [ظرف] : آن مرد خود را ظريف نشان داد.
=تَظَلَّلَ-
تَظَلُّلًا [ظلّ] بالشجرة: در زير سايه ى درخت نشست.
=تَظَلَّمَ-
تَظَلُّمًا [ظلم] منهُ: از ستم وى دادخواهى كرد،- هُ حَقَّهُ: حق او را كم داد،- الرَّجُلُ: بر ستم شكيبائى كرد.
=تَظَمَّأَ-
تَظَمُّؤًا [ظمأ] : بر تشنگى صبر كرد.
=تَظَنَّى-
تَظَنِّيًا [ظنّ] : گمان كرد، خيال كرد.
=تَظَنَّنَ-
تَظَنُّنًا [ظنّ] : از روى خيال و گمان كارى كرد.
=تَعَاتَبَ-
تَعَاتُبًا [عتب] الرجُلانِ: آن دو مرد يكديگر را عتاب كردند، بر يكديگر گستاخى كردند.
=التَّعَاتِع-
[تعتع] : خبرهاى پوچ و سخنان دروغ.
=تَعَاجَمَ-
تَعَاجُمًا [عجم] الرجُلُ: ناشناس شد و خود را بيگانه نشان داد،- القومُ: آن قوم پنهان گرديدند.
=التَّعَاجِيب-
[عجب] : شگفتيها. اين واژه مفرد ندارد.
=تَعَادَّ-
تَعَادًّا [عدّ] : بر عدد افزود؛ «هم يتَعَادُّونَ على الف» : آنها بيش از يكهزار نفرند.
=تَعَادَى-
تَعَادِيًا [عدو] القومُ: آن قوم در دويدن با هم مسابقه دادند و ستيز كردند،- تِ النّوائبُ: مصيبتها پياپى آمدند،- ما بينهم: در ميان آنها اختلاف و فساد افتاد،- الرّجُلُ:
آن مرد دور شد،- المكانُ: آن مكان ناهموار شد.
=تَعَادَلَ-
تَعَادُلًا [عدل] الشيئانِ: آن دو چيز هموزن شدند،- الشخصانِ او الشَّيْئانِ: آن دو شخص يا دو چيز با هم مساوى و برابر شدند.
=التَّعَادُل-
- [عدل] : مص؛ «تعادُلُ الأَصْوَات» : برابر شدن آراء در انتخابات براى دو نفر نامزد نمايندگى كه مستلزم تجديد اخذ آراء مى شود.
=تَعَاذَلَ-
تَعَاذُلًا [عذل] القومُ: آن قوم يكديگر را نكوهش كردند.
=تَعَارَجَ-
تَعارُجًا [عرج] : بىنكه لنگ باشد خود را به لنگى وانمود كرد.
=تَعَارَضَ-
تَعَارُضًا [عرض] الرجُلانِ: آن دو مرد معترض يكديگر شدند و در برابر هم ايستادگى نمودند.
=تَعَارَفَ-
تَعارُفًا [عرف] القومُ: آن قوم يكديگر را شناختند.
=تَعَارَكَ-
تَعَارُكًا [عرك] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم جنگ كردند.
=تَعَازَى-
تَعَازيًا [عزي] القومُ: آن قوم يكديگر را تسليت گفتند.
=تَعَازَفَ-
تَعَازُفًا [عزف] القومُ: آن قوم سرود و رجز خواندند، بر يكديگر فخر فروشى كردند، برخى از آنها برخى ديگر را هجو كردند.
=تَعَازَلَ-
تَعَازُلًا [عزل] القومُ: آن قوم از هم جدا گشتند.
=تَعَاسَرَ-
تَعَاسُرًا [عسر] عليهِ الأمرُ: امر بر او سخت و پيچيده شد،- عليه القولُ: سخن بر او مشكوك شد،- البَيِّعانِ: خريدار و فروشنده با هم به توافق نرسيدند.
=تَعَاشَى-
تَعَاشِيًا [عشو] : خود را به شب كورى زد،- عنهُ: خود را بنادانى زد.
=تَعَاشَرَ-
تَعَاشُرًا [عشر] القومُ: آن قوم با هم دوستى و آميزش كردند.
=التَّعَاشِيب-
[عشب] : پاره هاى پراكنده از گياه بر روى زمين.
=تَعَاضَّ-
تَعَاضًّا [عضّ] المتنازعانِ: آن دو نزاع كننده يكديگر را دندان گرفتند.
=تَعَاضَدَ-
تَعَاضُدًا [عضد] القومُ: آن قوم بهم يارى و كمك نمودند.
=تَعَاطَى-
تَعَاطِيًا [عطو] الشي ءَ: آن چيز را گرفت،- الأمرَ: به آن كار شتافت،- مِهْنَةً:
به كارى اشتغال ورزيد،- الرجُلُ: آن مرد بر سر انگشتان پا ايستاد و دستهايش را براى گرفتن چيز بلند كرد.
=تَعَاطَفَ-
تَعَاطُفًا [عطف] في مِشْيتهِ: در راه رفتن سر خود را تكان داد و به راست و چپ متمايل شد،-،- القومُ: آن قوم بر يكديگر مهربان شدند.
=تَعَاظَمَ-
تَعَاظُمًا [عظم] : تكبر و بزرگى كرد،- هُ الأمرُ: آن كار بر او بزرگ شد.
=تَعَافَّ-
تَعَافًّا [عفّ] المريضُ: آن بيمار درمان يافت.
=تَعَافَى-
تَعَافِيًا [عفو] : بهبودى يافت.
=تَعَاقَبَ-
تَعَاقُبًا [عقب] الرجُلانِ أو الليلُ و النهارُ:
آن دو مرد يا شب و روز در پى هم آمدند،- القومُ في الشّي ءِ او الأَمرِ: آن قوم آن چيز يا آن