فهرس الكتاب

الصفحة 255 من 1009

=تَطَوَّلَ-

تَطَوُّلًا [طول] عليه: با آن چيز بر او فضل و كرم كرد.

=التَّطْوِيح-

[طوح] : مص؛ «تطوِيحُ الصّوتِ» :

كشش صدا، آخرين حد صدا، ششدانگ خواندن آواز.

=تَطَيَّبَ-

تَطَيُّبًا [طيب] بالطِّيب: خود را با عطر خوشبو كرد.

=تَطَيَّرَ-

تَطَيُّرًا [طير] بالشي ءِ و منهُ: به آن چيز فال بد زد.

=تَطَيَّفَ-

تَطَيُّفًا [طوف] : طواف بسيار كرد.

=تَطَيْلَسَ-

تَطَيْلُسًا [طلس] الرجُلُ: آن مرد ردا يا جُبّه پوشيد.

=تَطَيَّنَ-

تَطَيُّنًا [طين] : مطاوع (طَيَّنَ) است، خود را گِل آلود كرد.

=تَظَارَفَ-

تَظَارُفًا [ظرف] : آن مرد خود را ظريف نشان داد.

=تَظَافَرَ-

تَظَافُرًا [ظفر] القومُ: آن قوم با يكديگر كمك و هميارى كردند.

=تَظَالَمَ-

تَظَالُمًا [ظلم] القومُ: بعضى از آن قوم بر بعضى ديگر ستم كردند.

=تَظَاهَرَ-

تَظَاهُرًا [ظهر] : آشكار شد،- بالشي ءِ:

به آن چيز تظاهر كرد،- القومُ: آن قوم به يكديگر پشت گردانيدند و از هم دور شدند؛ يارى كردند؛ «تَظَاهَرَ النَّاسُ» : مردم در كوچه و خيابان تظاهرات كردند.

=التَّظَاهُرة-

ج تَظَاهُرَات [ظهر] : تظاهرات مردم در كوچه و خيابان براى خواستن چيزى يا تأييد موضوعي يا انتقاد بر شخصى يا چيزى.

=تَظَرَّفَ-

تَظَرُّفًا [ظرف] : آن مرد خود را ظريف نشان داد.

=تَظَلَّلَ-

تَظَلُّلًا [ظلّ] بالشجرة: در زير سايه ى درخت نشست.

=تَظَلَّمَ-

تَظَلُّمًا [ظلم] منهُ: از ستم وى دادخواهى كرد،- هُ حَقَّهُ: حق او را كم داد،- الرَّجُلُ: بر ستم شكيبائى كرد.

=تَظَمَّأَ-

تَظَمُّؤًا [ظمأ] : بر تشنگى صبر كرد.

=تَظَنَّى-

تَظَنِّيًا [ظنّ] : گمان كرد، خيال كرد.

=تَظَنَّنَ-

تَظَنُّنًا [ظنّ] : از روى خيال و گمان كارى كرد.

=تَعَاتَبَ-

تَعَاتُبًا [عتب] الرجُلانِ: آن دو مرد يكديگر را عتاب كردند، بر يكديگر گستاخى كردند.

=التَّعَاتِع-

[تعتع] : خبرهاى پوچ و سخنان دروغ.

=تَعَاجَمَ-

تَعَاجُمًا [عجم] الرجُلُ: ناشناس شد و خود را بيگانه نشان داد،- القومُ: آن قوم پنهان گرديدند.

=التَّعَاجِيب-

[عجب] : شگفتيها. اين واژه مفرد ندارد.

=تَعَادَّ-

تَعَادًّا [عدّ] : بر عدد افزود؛ «هم يتَعَادُّونَ على الف» : آنها بيش از يكهزار نفرند.

=تَعَادَى-

تَعَادِيًا [عدو] القومُ: آن قوم در دويدن با هم مسابقه دادند و ستيز كردند،- تِ النّوائبُ: مصيبتها پياپى آمدند،- ما بينهم: در ميان آنها اختلاف و فساد افتاد،- الرّجُلُ:

آن مرد دور شد،- المكانُ: آن مكان ناهموار شد.

=تَعَادَلَ-

تَعَادُلًا [عدل] الشيئانِ: آن دو چيز هموزن شدند،- الشخصانِ او الشَّيْئانِ: آن دو شخص يا دو چيز با هم مساوى و برابر شدند.

=التَّعَادُل-

- [عدل] : مص؛ «تعادُلُ الأَصْوَات» : برابر شدن آراء در انتخابات براى دو نفر نامزد نمايندگى كه مستلزم تجديد اخذ آراء مى شود.

=تَعَاذَلَ-

تَعَاذُلًا [عذل] القومُ: آن قوم يكديگر را نكوهش كردند.

=تَعَارَجَ-

تَعارُجًا [عرج] : بىنكه لنگ باشد خود را به لنگى وانمود كرد.

=تَعَارَضَ-

تَعَارُضًا [عرض] الرجُلانِ: آن دو مرد معترض يكديگر شدند و در برابر هم ايستادگى نمودند.

=تَعَارَفَ-

تَعارُفًا [عرف] القومُ: آن قوم يكديگر را شناختند.

=تَعَارَكَ-

تَعَارُكًا [عرك] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم جنگ كردند.

=تَعَازَى-

تَعَازيًا [عزي] القومُ: آن قوم يكديگر را تسليت گفتند.

=تَعَازَفَ-

تَعَازُفًا [عزف] القومُ: آن قوم سرود و رجز خواندند، بر يكديگر فخر فروشى كردند، برخى از آنها برخى ديگر را هجو كردند.

=تَعَازَلَ-

تَعَازُلًا [عزل] القومُ: آن قوم از هم جدا گشتند.

=تَعَاسَرَ-

تَعَاسُرًا [عسر] عليهِ الأمرُ: امر بر او سخت و پيچيده شد،- عليه القولُ: سخن بر او مشكوك شد،- البَيِّعانِ: خريدار و فروشنده با هم به توافق نرسيدند.

=تَعَاشَى-

تَعَاشِيًا [عشو] : خود را به شب كورى زد،- عنهُ: خود را بنادانى زد.

=تَعَاشَرَ-

تَعَاشُرًا [عشر] القومُ: آن قوم با هم دوستى و آميزش كردند.

=التَّعَاشِيب-

[عشب] : پاره هاى پراكنده از گياه بر روى زمين.

=تَعَاضَّ-

تَعَاضًّا [عضّ] المتنازعانِ: آن دو نزاع كننده يكديگر را دندان گرفتند.

=تَعَاضَدَ-

تَعَاضُدًا [عضد] القومُ: آن قوم بهم يارى و كمك نمودند.

=تَعَاطَى-

تَعَاطِيًا [عطو] الشي ءَ: آن چيز را گرفت،- الأمرَ: به آن كار شتافت،- مِهْنَةً:

به كارى اشتغال ورزيد،- الرجُلُ: آن مرد بر سر انگشتان پا ايستاد و دستهايش را براى گرفتن چيز بلند كرد.

=تَعَاطَفَ-

تَعَاطُفًا [عطف] في مِشْيتهِ: در راه رفتن سر خود را تكان داد و به راست و چپ متمايل شد،-،- القومُ: آن قوم بر يكديگر مهربان شدند.

=تَعَاظَمَ-

تَعَاظُمًا [عظم] : تكبر و بزرگى كرد،- هُ الأمرُ: آن كار بر او بزرگ شد.

=تَعَافَّ-

تَعَافًّا [عفّ] المريضُ: آن بيمار درمان يافت.

=تَعَافَى-

تَعَافِيًا [عفو] : بهبودى يافت.

=تَعَاقَبَ-

تَعَاقُبًا [عقب] الرجُلانِ أو الليلُ و النهارُ:

آن دو مرد يا شب و روز در پى هم آمدند،- القومُ في الشّي ءِ او الأَمرِ: آن قوم آن چيز يا آن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت