فهرس الكتاب

الصفحة 976 من 1009

=هَزَعَ-

-هَزْعًا: شتاب كرد، تمام شد،- الشّي ءَ: آن چيز را شكست.

=هَزَّعَ-

تَهْزيعًا [هزع] هُ: آن را شكست.

=الهُزَع-

(ح) : شير بسيار درنده.

=الهَزَع-

نگراني و دلهره.

=هَزِقَ-

-هَزَقًا: با نشاط شد،- فِى الضِّحْك:

بسيار خنديد.

=الهَزَق-

نشاط و سبكبالى، شدت آواى رعد (تندر) .

=الهَزِق-

تندر سخت و پُر صدا،- من الرّجال:

مرد سبك و پر خنده و نامرتب.

=الهَزقَة-

من النساءَ: زنى كه در يكجاى قرار نگيرد.

=هَزَلَ-

-هَزْلًا و هُزْلًا و هُزَالًا: لاغر شد،- تْ حالُ فلان: فلانى ناخوش شد،،-- هَزْلًا القومُ: دارائى آن قوم از دست رفت.،- فلانٌ:

ستور و دام او مردند و او نيازمند و فقير شد.

=،- الدّابةَ: ستور را در اثر عدم توجّه به آن لاغر كرد،- في كلامه: شوخى كرد و هذيان گفت.

=هَزِلَ-

-هَزْلًا و هُزْلًا و هُزَالًا: لاغر و ناتوان شد.

=هُزِلَ-

-هَزْلًا و هُزْلًا و هُزَالًا: مرادف (هَزِلَ) است.

=هَزَّلَ-

تَهْزِيلًا [هزل] هُ: آنرا لاغر و ناتوان كرد.

=هَزَمَ-

-هَزْمًا العدوَّ: دشمن را شكست داد،- لهُ حقَّهُ: حق او را خورد،- فُلانًا: او را كشت،- الشي ءَ: با دست بر آن چيز فشار آورد كه فرو رفتگى در آن پديد آمد،- البِئْرَ:

چاه را كند،- تِ القوسُ: كمان صدا داد،- هَزْمًا و هُزُومًا اللّيلُ: شب به صبح نزديك شد.

=هُزِمَ-

«هُزِمْتُ عليهِ» : بر او مهربان شدم.

=هَزَّمَ-

تَهْزِيما [هزم] العدوَّ: بمعناى (هَزَمَ) است و تشديد براى مبالغه مى باشد.

=الهَزْم-

مص،- ج هُزُوم: زمين هموار، ابر نازك و بى باران.

=الهَزِم-

من الخيل: اسب رام؛ «غَيْثٌ هَزِمٌ» :

باران ريز كه بند نيايد؛ «فَرَسٌ هَزِمُ الصّوتِ» : اسبى كه شيهه آن همانند تندر باشد.

=الهَزْمَة-

ج هَزْم و هُزُوم و هَزَمَات: اسم مرّه از (هَزَمَ) است، فرورفتگى در سينه يا در سيب در اثر فشار با دست، زمين نرم و هموار؛ «هُزُمُ الجوفِ» : جاى خوراك و نوشاك در شكم.

=الهَزْهَاز-

[هزهز] : آب بسيار و روان؛ «سَيْفٌ هَزْهازُ» شمشير صاف و درخشان.

=هَزْهَزَ-

هَزْهَزَةً [هزهز] الشي ءَ: آن چيز را تكان داد،- هُ: آنرا خوار و زبون كرد.

=الهُزْهُز-

[هزهز] : آب بسيار و روان.

=الهَزْهَزَة-

[هزهز] : مص، فتنه و آشوب بر پا نمودن در ميان مردم.

=الهَزُوم-

كمان آواز دهنده.

=الهَزِير-

رانده شده.

=الهَزِيز-

[هزّ] : مص، طنين آواى تندر (رعد) ، صداى باد.

=الهَزِيع-

ج هُزُع من الليل: پاسى از شب (يك سوم و يا يك چهارم آن) و گفته مى شود بمعناى ساعتى از شب نيز مى باشد.

=الهَزِيل-

ج هَزْلَى: لاغر بر خلاف فربه.

=الهِزِّيل-

بسيار لاغر.

=الهُزَّيْلَى-

عمل افسونگر و حركات دست او با انديشه هاى كاذب.

=الهَزِيلَة-

ج هَزَائِل و هَزْلَى: اسم مشتقّ است از (الهُزال) مانند (الشّتيمة) كه از (الشَّتم) گرفته شده است. سپس اين كلمه (الهزيلة) بر شتران لاغر اطلاق گرديده است.

=الهَزِيم-

صداى تندر، تندر، اسب سخت آواز؛ «جيشٌ هَزِيمٌ» : لشكر شكست خورده و فرارى؛ «غَيْثٌ هَزِيمٌ» : بارانى كه بند نيايد.

=الهَزِيمَة-

اسم است از (هَزَمَ) ، مفرد (الْهَزَائِم) است بمعناى چاههاى پر از آب؛ «روحُ الهزيمةِ» : عدم اطمينان به پيروزى؛ «هَزِيمَةُ الفَرَسِ» : ريزش عرق اسب بهنگام سخت دويدن.

=هَسَّ-

-هسًّا [هسّ] الشي ءَ: آن چيز را كوبيد و شكست،- الكلامَ: سخن را پنهان نمود،-- هَسًّا: با خود سخن گفت.

=الهَسَاس-

[هسّ] : «هَسَاسُ الجِنِّ» : گونه اى راه رفتن و سخن گفتن پريان (جنيّان) .

=الهَسَاهِس-

[هسهس] : راه رفتن در شب؛ «هَسَاهِسُ النّاسِ» : سخنان پنهانى مردم.

=الهَسْهَاسِ-

[هسهس] : سخنان نامفهوم، انديشه ها و وسوسه هاى دل، چوپانى كه تمام شب گوسفندان را چرا دهد، آنكه همه شب را براى كارى بيدار بماند، قصّاب.

=هَسْهَسَ-

هَسْهَسَةً [هسهس] الدرعُ أو الحليّ: زره يا زينت آلات صدا كرد،- الماءُ: آب روان شد،- الحَديثَ: سخن را پنهان داشت.

=الهَسْهَسة-

[هسهس] : مص، صداى تكان خوردن زره و يا زينت آلات، هر چه كه صداى آهسته داشته باشد.

=الهَسِيس-

[هسّ] : سخن پنهان، كوفته و ريزه از هر چيزى؛ «هَسِيسُ الجِنَّ» : همهمه جن در بيابان.

=هَشَّ-

-هَشَاشَةً و هَشَاشًا [هشّ] : لبخند زد و براى عطا و بخشش فروتنى كرد، شادمان و با نشاط شد؛ «هَشَشْتُ و هَشِشْتُ بفلانٍ و لفلانٍ و اهِشُّ و اهَشُّ به و لَهُ» : براى او آماده بخشش شدم،-- هُشُوشَةً الرّجُلُ: آن مرد افسرده و سست شد،- الخُبزُ: نان نرم و ترد شد،-- هَشًّا ورقَ الشجر: با عصا به برگ درخت زد تا فرو ريزد،-- هَشَاشَةً و هُشُوشًا العودُ: چوب نرم و قابل شكستن شد،- العودُ: چوب نرم و سست شد.

=الهَشّ-

[هشّ] : مص، نرم و سست از هر چيزى.

=الهَشَاش-

[هشّ] : خبزٌ هَشَاشٌ»: نان نرم.

=الهَشَّاشَة-

[هشّ] : «قِرْبةٌ هَشَّاشَةُ» : مشكى كه بر اثر نازكى پوست آب از آن روان باشد.

=الهِشَام-

بخشش و كرم.

=الهَشَّة-

[هشّ] : «خبزةٌ هَشَّةٌ» : نان ترد.

=هَشَّشَ-

تَهْشِيشًا [هشّ] هُ: آنرا ناتوان كرد، با نشاط و خوشحال كرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت