فهرس الكتاب

الصفحة 257 من 1009

-الفِعْلُ: فعل متعدّى شد.

=التَّعْدَاد-

مصدر (عَدَّ) است.

=تَعَدَّدَ-

تَعَدُّدًا [عدّ] : بر عدد افزود.

=التَّعْدِيل-

[عدل] : مص،- الوزاريّ: ترميم كابينه كه با كنار رفتن بعضى از وزيران و جايگزينى آنها به اشخاصى ديگر بدون استعفاى هيأت وزيران انجام مى گردد.

=التَّعْدِين-

[عدن] (ك) : دانش بهره بردارى يا استخراج معادن.

=التَّعْذَال-

[عذل] : نكوهش، سرزنش.

=تَعَذَّرَ-

تَعَذُّرًا [عذر] عليه الأمرُ: امر بر او سخت و دشوار شد، امتناع كرد،- عن الأَمْرِ: در آن كار سستى كرد،- الرَّجُلُ: براى خود عذر آورد،- فلانٌ من الذَّنب: فلانى خود را بى گناه خواند،- فلانٌ: فلانى گريخت،- الرسمُ: نشان خانه محو شد،- الشي ءُ: آن چيز به پليدى آلوده شد.

=تَعَذَّلَ-

تَعَذُّلًا [عذل] : خود را نكوهيد و ملامت كرد، نكوهش پذيرفت.

=تَعَرَّى-

تَعَرِّيًا [عري] من ثيابه: جامه هاى خود را بدر آورد، برهنه شد.

=تَعَرَّبَ-

تَعَرُّبًا [عرب] : با اخلاق عرب خوى گرفت و بسان آنها شد، در باديه و بيابان زندگى كرد و اعرابي شد.

=تَعَرَّجَ-

تَعَرُّجًا [عرج] : كج شد، شل شد،- على المكان: به آن مكان رسيد و ستور خود را بست و در آن اقامت گزيد.

=تَعَرَّضَ-

تَعَرُّضًا [عرض] الأمرَ و للأَمرِ و الى الأمرِ:

آن كار را خواست و بسوى آن رفت.

=تَعَرَّفَ-

تَعَرُّفًا [عرف] الاسمُ: اسم معرفه شد.

=اين واژه ضد (تَنَكَّرَ) است،- الشي ءَ: بدنبال آن چيز رفت تا اينكه آن را شناخت،- الضَّالَّةَ: گمشده را خواست،- بِفلانٍ: با فلانى آشنا شد،- اليهِ: او را به وى معرفى كرد.

=التَّعْرِفَة-

ج تَعْرِفَات [عرف] : تعرفه ى نرخهاى كالا و اجرت وسائط نقليّه، تعرفه ى مالياتى كالا اعم از صادرات يا واردات؛ «التَّعْرِفةُ الجمركيَّة» : تعرفه گى گمركى.

=تَعَرَّقَ-

تَعَرُّقًا [عرق] العَظْمَ: گوشت روى استخوان را با دندان كند،- الشَّجَرُ:

ريشه هاى درخت در زمين كشيده شد.

=تَعَرْقَبَ-

تَعَرْقُبًا [عرقب] : حيله گرى كرد، از راههاى تنگ و باريك كوهستانى رفت،- در اخلاق و دروغگوئى همانند عُرقوب (مرد دروغگوئى كه ضرب المثل بود) شد، پنهانى از راهى ناشناخته رفت،- عن الأَمْرِ: از آن كار بازگشت.

=تَعَرْقَلَ-

تَعَرْقُلًا [عرقل] الأمرُ: آن امر دشوار شد،- الكلامُ: سخن نارسا شد.

=التَّعْرِيض-

[عرض] : مص،- في الكلام: با گوشه و كنايه سخن گفتن بگونه اى كه شنونده امر را درك كند.

=التَّعْرِيفَة-

ج تَعْرِيْفات [عرف] : مترادف (التَّعْرِفَة) است.

=تَعَزَّى-

تَعَزِّيًا [عزو] لفلانٍ و الى فلان: خود را به راست يا دروغ به وى نسبت داد،- عنه: از او شكيبائى كرد.

=تَعَزَّبَ-

تَعَزُّبًا [عزب] : تا مدتى بطور مجرد زندگى كرد و سپس ازدواج نمود.

=تَعَزَّزَ-

تَعَزُّزًا [عزّ] : آن مرد عزيز و گرامى شد،- بهِ: از او بزرگى يافت،- لحمُهُ: گوشت او سفت و سخت شد.

=تَعَزَّلَ-

تَعَزُّلًا [عزل] الشي ءَ و عنهُ: از آن چيز دور شد.

=تَعَزَّمَ-

تَعَزُّمًا [عزم] الأمرَ و على الأمر: آن كار را خواست انجام دهد.

=تَعَسَ-

-تَعْسًا و تَعَسًا: نابود شد، لغزيد و از روى بر زمين خورد،- هُ اللّهُ: خداوند او را بدبخت و نابود كند.

=تَعِسَ-

-تَعْسًا و تَعَسًا: نابود شد، بد طينت شد، لغزيد و از روى بر زمين خورد.

=التَّعْس-

مص، نابودى، شرّ، فرومايگى، پستى؛ «تَعْسًا لهُ» : خداوند او را نابود كند، نصب اين واژه بنا بر مفعوليت مطلق است كه عامل آن محذوف است.

=التَّعِس-

بدبخت، شقِيّ.

=التَّعْسة-

پستى و فرومايگى.

=تَعَسَّرَ-

تَعَسُّرًا [عسر] عليه الأَمرُ: آن كار بر او سخت و پيچيده شد،- عليهِ القولُ: آن سخن بر او پوشيده و مشكل شد.

=تَعَسَّفَ-

تَعَسُّفًا [عسف] عن الطريق: از راه برگشت و عدول كرد،- الأمرَ: بدون انديشيدن به آن كار دست زد،- فلانًا: بر او ستم كرد، او را بكار گرفت،- في القولِ:

بدون انديشيدن سخن گفت، سخن را بر معنائى كه دلالت آشكار ندارد بيان كرد.

=تَعَشَّى-

تَعَشيًا [عشو] : شام خورد.

=تَعَشَّبَ-

تَعَشُّبًا [عشب] : ستور با گياه تازه چريد، فربه شد.

=تَعَشَّقَ-

تَعَشُّقًا [عشق] : با تكلّف عشق ورزيد، به او دل بست و عشق ورزيد.

=تَعَصَّى-

تَعَصِّيًا [عصي] عليه: از او نافرمانى كرد،- الأَمْرُ: آن كار دشوار شد.

=تَعَصَّبَ-

تَعَصُّبًا [عصب] : عصابه بر سر بست، سرور و مهتر شد، تعصب بخرج داد،- عليهِ: با او مخالفت ورزيد،- لهُ و معهُ: به او گرايش و يارى كرد،- في دينِهِ و مذهبهِ:

در دين و مذهب خود تعصب ورزيد و از آن دفاع كرد،- بالشي ءِ: به آن چيز راضى شد.

=التَّعَصُّب-

[عصب] : مص،- ج تَعَصُّبَات: تعصب ورزيدن به چيزى و نپذيرفتن حق و دليل بنا بر تمايلات شخصى.

=تَعَصَّرَ-

تَعَصُّرًا [عصر] : مطاوع (عَصَّرَ) است.

=تَعَصْفَرَ-

تَعَصْفُرًا [عصفر] الثوبُ: جامه با عُصفر (رنگ زرد) رنگين شد.

=تَعَضَّلَ-

تَعَضُّلًا [عضل] الداءُ الأَطبَّاءَ: معالجه و درمان آن بيمارى پزشكان را خسته كرد.

=تَعَطَّى-

تَعَطِّيًا [عطو] : درخواست عطا كرد، شتابيد،- الأمرَ: به آن كار مشغول شد.

=تَعَطَّرَ-

تَعَطُّرًا [عطر] : خوشبو شد.

=تَعَطَّشَ-

تَعَطُّشًا [عطش] : تظاهر به تشنگى كرد،- الى كذا: به آن چيز ميل و رغبت بسيار كرد.

=تَعَطَّفَ-

تَعَطُّفًا [عطف] : خم شد و تواضع كرد،- عليهِ: بر او مهربانى و نرمى كرد،-

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت