عمق.
[رهره] : درخشندگى پوست و نازكى بدن.
=الرُّهْرُوه-
[رهره] : «ماءٌ رُهْرُوهٌ» : آب صاف و زلال.
=رَهَسَ-
-رَهْسًا الشي ءَ: آن چيز را سخت كوبيد يا فشار داد.
=رَهَطَ-
-رَهْطًا اللقمةَ: لقمه را بزرگ گرفت؛ «هُو يَرهَطُ» : او بسيار مى خُورَد.
=الرَّهْط-
ج أَرْهُط و أَرْهَاط و جج أرَاهِط و أرَاهِيط:
گروه مردان كه از سه نفر تا ده نفر باشند و در ميان آنها زن نباشد اين واژه مفرد ندارد و هرگاه عددى بر آن اضافه شود معناى شخص يا نفس را ميدهد مانند (عِشرُون رَهْطًا) :
بيست نفر، خويشان و قبيله ى مرد.
=الرَّهَط-
ج أَرْهُط و أَرْهَاط و جج أَراهِط و أَرَاهِيط:
مترادف (الرَّهُط) است.
=رَهَفَ-
-رَهْفًا السيفَ: شمشير را نازك كرد.
=رَهُفَ-
-رَهَافَةً و رَهَفًا: تنگ يا نازك و زيبا شد.
=رَهِقَ-
-رَهَقًا: ستم كرد و به كارهاى زشت پرداخت، دروغ گفت، نادان و احمق شد، سبك شد، شتاب كرد،- السفَرُ: مسافرت نزديك شد و زمان آن رسيد.
=رَهَّقَ-
تَرْهِيقًا هُ: او را به بدى متهم كرد.
=الرَّهَق-
مص، گناه و تهمت، وادار كردن شخص بر آنچه كه طاقت نداشته باشد، سبك مغزى، ناداني.
=رَهِلَ-
-رَهَلًا: گوشت بدن او ورم كرد و سست شد.
=رَهَّلَ-
تَرْهِيلًا هُ النومُ: خواب او را سست و جنبان كرد.
=الرِّهْل-
ابر نازكى همانند شبنم.
=الرَّهَل-
ورم و سستى؛ «فلانٌ فيهِ رَهَلٌ» : در بدن فلاني ورم و سستى است.
=الرَّهِل-
آنكه بدن او ورم كرده و سست شده باشد.
=الرِّهْمَة-
ج رِهَم و رِهَام: باران ريز و نرم و پيوسته.
=رَهَنَ-
رَهْنًا الشي ءُ: آن چيز دائم و هميشه شد،- الشّي ءَ: آن چيز را ادامه داد،- الشّي ءَ فلانًا و عِنْدَ فُلان: آن چيز را نزد فلانى گرو گذاشت،- بِالمَكَانِ: در آن مكان اقامت گزيد.
=الرَّهْن-
مص،- ج رِهَان و رُهُون و رَهِين و رُهُن:
گروگان كه معمولًا در برابر تأمين بدهى مى گيرند، آنچه كه رهن شده باشد، توقيف يا بازداشت مطلق هر چيزى؛ «رَهْنٌ بِكَذا» :
مقيد يا گرو به چيزى است؛ «رَهْنَ كذا» : به انتظار چيزى؛ «أودِعَ السَّجنَ رَهْنَ التحقيقِ» :
بازداشت شد تا از او تحقيقات و بازپرسى شود؛ «رَهْنَ اشَارتِهِ» : بفرمان او، تحت تصرف و اوامر او.
=الرِّهْن-
«هذا رِهْنُ مالٍ» : اين چيز در برابر مال يا پولى گروگان است.
=الرَّهْنَامَج-
كتاب راهنماى مسافرت دريائي براى ناويان. اين واژه فارسى است.
=الرَّهْنِيَّة-
املاك و اموال غير منقول مورد رهن.
=الرَّهْوُ-
[رهو] : گروهى از مردم؛ «غَارةٌ رَهْوٌ» :
يورش و حمله ى پي در پي، «ثَوبٌ رَهْوٌ» :
جامه ى نرم و نازك؛ «بِئرٌ رَهْوٌ» : چاهى كه دهانه ى آن فراخ باشد،- ج رِهَاء: زمين يا مكانِ بلند، زمين گود و فرورفته،- (ح) :
پرنده ايست شبيه كركى كه به فارسى آنرا (كُلنگ) نامند.
=الرَّهْوَان-
[رهو] : زمين هموار. اين واژه فارسى است،- (ح) : اسب باركش كه در راه پيمودن نرم پشت و سبكبال باشد. اين واژه فارسى است.
=الرَّهْوَة-
[رهو] : جاى بلند، جاى پست يا گود، گروهى از مردم،- و در زبان متداول بمعناى مال گزاف مى باشد.
=الرَّهِيب-
هر چيزى ترسناك كه از آن بترسند.
=الرَّهِيَّة-
[رهو] (ط) : نام خوراكى است كه از گندم كوبيده و شير تهيه كنند.
=الرَّهِيف-
شمشير تُنك، تيز لب.
=الرَّهِيق-
مي.
=الرَّهِين-
بمعناى (المَرْهُون) است، آنچه كه به رهن گرفته شده باشد؛ «رَهِينٌ بِكَذا» : در برابر چيزى يا مبلغى گروگان است.
=الرَّهِينَة-
ج رَهَائِن: آنچه كه رهن گرفته شود؛ «الخَلْقُ رَهَائِنُ الموتَ» : مردم مقيد به مرگ مى باشند.
=الرَّوّ-
[روي] : فراخى و بركت. اصل اين كلمه (رَوْىٌ) است كه ياء قلب به واو شده است.
=رَوَى-
-رِوَايَةً [روي] الحديثَ: حديث را روايت و نقل كرد،- القَومَ: آن قوم را سيراب كرد،- الحَبْلَ: ريسمان را تافت،- الرحْلَ: پالان را بر روى شتر با ريسمان سفت بست.
=رَوَّى-
تَرْوِيَةً: سيراب شد،- النّبَاتَ: گياه را آبيارى كرد،- في الأمْرِ: در آن كار انديشيد و تأمل كرد،- هُ الشعْرَ: او را به روايت و نقل شعر واداشت.
=الرُّوَاء-
[روي] : آبرو، منظره ى خوش و زيبا؛ «رَجُلٌ له رُوَاء» : مردى خوش اندام و زيبا.
=الرَّوَاء-
[روي] : آب بسيار سيراب كننده، آب گوارا.
=الرِّوَاء-
ج أَرْوِيَة [روي] : ريسمانى كه با آن متاعها و كالا را بر روى ستور بندند.
=الرَّوَائِس-
[رأس] : ابرهاى به پيش آمده، قسمتهاى بالاى دره.
=الرِّوَائِيّ-
[روي] : مؤلف و نويسنده ى داستانها، نويسنده ى نمايشنامه ها يا داستانهاى نمايشى.
=الرَّوَاتِب-
[رتب] : جمع (الرَّاتِب) است بمعناى حقوق و مقررى ماهانه، سنّتهاى وابسته به فرايض يا به زمانهاى معين.
=الرَّوَاج-
[روج] : مص، انتشار، تداول، روى آوردن بر خريد چيزى، بسيارى تقاضا.
=الرَّوَاجِب-
[رجب] (ع ا) : بندهاى بيخ انگشتان.