فهرس الكتاب

الصفحة 47 من 1009

و يا هرم و يا مخروط،- في المَوْشُور و الأُسْطوانَة و المُتوازِي الأَضْلاع و شِبْهُ المُنحرف (ه) : عمود يا خط مستقيم ميان دو قاعده هر يك از آنهاست؛ «ارتفاعُ كوكبٍ ما» (فك) : زاويه پديد آمده ميان افق و مستقيم وصل كننده بين زمين و ستارگان.

=ارْتَفَدَ-

ارْتِفَادًا [رفد] : المالَ: مال يا ثروت را كسب كرد و بدست آورد.

=ارْتَفَعَ-

ارْتِفَاعًا [رفع] : مطاوع (رَفَع) است،- الشي ءَ: آن چيز را بلند كرد،- السعرُ:

قيمت گران شد،- النهارُ: روز بلند شد،- من بينهم الخِصامُ: دشمنى و اختلاف از ميان آنها برطرف شد.

=ارْتَفَقَ-

ارْتِفَاقًا [رفق] : بر روى مرفق خود يا بالش تكيه داد، يارى خواست،- بهِ: از آن چيز سود برد،- القومُ: آن قوم با هم به سفر رفتند،- الإناءُ: ظرف پر شد.

=ارْتَقى-

ارْتِقَاءً [رقي] الجبلَ و فيه و اليه: بالاى كوه رفت؛ «ارتقَى العرشَ» : بر سرير و يا تخت سلطنت نشست،- في السُّلَّم: از نردبان بالا رفت؛ «ارْتَقَى في المَرَاتِب» : در رتبه و درجه بالا رفت،- بهِ الأمرُ: به پايان امر يا كار رسيد.

=ارْتَقَبَ-

ارْتِقَابًا [رقب] هُ: او را زير نظر قرار داد،- الْمَكَانَ: بر آن مكان بالا رفت و ديده بانى كرد.

=ارْتَقَشَ-

ارْتِقَاشًا [رقش] : زيبائى و زيور خود را نشان داد و آشكار ساخت،- الجيشُ:

ارتش وارد جنگ شد.

=ارْتَكَّ-

ارْتِكَاكًا [ركّ] : سرگردان شد و لرزيد،- في الأمر: در آن كار شك كرد.

=ارْتَكَى-

ارْتِكَاءً [ركو] عليه: بر او اعتماد كرد.

=ارْتَكَبَ-

ارْتِكَابًا [ركب] هُ: بر آن سوار شد،- الدّيْنَ: وام بسيار گرفت،- الأمرَ: با تهوّر به آن كار پرداخت،- الذنبَ: گناه كرد.

=ارْتَكَزَ-

ارْتِكَازًا [ركز] الشي ءُ: آن چيز در جاى خود ثابت شد،- على العَصَا: بر عصا تكيه زد،- العِرقُ: رگ تكان خورد.

=ارْتَكَضَ-

ارْتِكَاضًا [ركض] : تكان خورد و سرگردان شد،- الجنينُ: جنين در شكم مادرش جنبيد،- الرجلُ في امْره: آن مرد در انجام كار خود سرگردان شد،- تْ خيلهُمُ اليهِ: اسبان خود را بسوى او تاختند،- القومُ في الميدان: آن قوم با هم به ميدان جنگ رفتند.

=ارْتَكَمَ-

ارْتِكَامًا [ركم] الشي ءُ: آن چيز بسيار جمع و متراكم شد.

=أَرْتَمَ-

إِرْتامًا [رتم] : برانگشت خود رشته بست،- تُ زيدًا: برانگشت زيد رشته بستم.

=ارْتَمَّ-

ارْتِمَامًا [رمّ] تِ البهيمةُ: جانوران گياهها را به دهان گرفتند،- ما على الخِوَانِ: آنچه را كه بر سفره بود خورد.

=ارْتَمَى-

ارْتِمَاءً [رمي] : مطاوع (رَمَى) است؛ «رمَاهُ فَارْتَمى» : آن را انداخت پس آن افتاد،- الصيّدَ: بر شكار تير انداخت،- المُتَنَاضلانِ:

آن دو مرد بيكديگر تير انداختند،- على قدمَيْ فلان: آن مرد بر روى دو پاى فلانى افتاد،- تْ به البلادُ: از كشور اخراج شد.

=ارْتَمَزَ-

ارْتِمَازًا [رمز] القومُ: آن قوم از جاى خود برخاستند و بجان هم افتادند.

=ارْتَمَسَ-

ارتِمَاسًا [رمس] في الماء: در آب فرورفت.

=ارْتَمَضَ-

ارْتِمَاضًا [رمض] من الحزن: باطن آن مرد از غم و اندوه سوخت،- لِفُلان: براى فلانى اندوهگين شد،- تْ كبدُهُ: كبد او تباه شد مثل اينكه گونه اى بيمارى آنرا مى سوزاند.

=ارْتَمَلَ-

ارْتِمَالًا [رمل] بالدم: خون آلود شد.

=ارْتَنَحَ-

ارْتِنَاحًا [رنح] : از مستى يا مانند آن خميده شد.

=ارْتَهَسَ-

ارْتِهَاسًا [رهس] القومُ: آن قوم با پريشانى گرد هم آمدند و ازدحام كردند.

=ارْتَهَطَ-

ارْتِهَاطًا [رهط] القومُ: آن قوم با هم جمع شدند.

=ارْتَهَنَ-

ارْتِهَانًا [رهن] الشي ءَ منهُ: آن چيز را از او به رهن گرفت،- بِالأَمر: به آن كار ملزم و متعهد شد.

=ارْتَوَى-

ارْتِوَاءً [روي] من الماء: از آب سيراب شد،- الحبلُ: رسن محكم بافته شد،- تْ مفاصلُهُ: مفصلهاى او درشت و راست شد.

=الارْتِيَاء-

[روأ] : درنگ كردن و انديشيدن.

=أَرَثَّ-

إِرْثَاثًا [رثّ] الثوبُ: جامه كهنه شد،- الثَّوبَ: جامه را كهنه و فرسوده كرد.

=الإرْث-

[ورث] : ارثيه، آنچه را كه مرده براى بازماندگانش مى گذارد.

=الأَرَثُّ-

[رثّ] : آنچه كه فرسوده شده باشد.

=أَرْثَأَ-

إِرْثاءً [رثأ] اللبنُ: شير غليظ و سفت شد.

=ارْثَمَّ-

ارْثِمَامًا [رثم] الفرسُ: سر بينى اسب سفيد شد.

=الأَرْثَم-

م رَثْمَاء، ج رُثْم [رثم] : اسبى كه سر بينى آن سفيد باشد.

=أَرِجَ-

-أَرْجًا و أَريجًا: از آن بوى خوش پراكنده شد.

=الأَرِج-

[أرج] : آنچه كه از آن بوى خوش برآيد.

=أَرْجَى-

إِرْجَاءً [رجو] الصيدَ: از شكار چيزى بدست نياورد،- الأمرَ: آن كار را بتأخير انداخت.

=الأَرْجَاب-

[رجب] : روده ها.

=أَرْجَأَ-

إِرْجَاءً [رجأ] الأَمرَ: آن كار را به تأخير انداخت،- الصَّائِدُ: شكارگر شكارى بدست نياورد،- تِ الحامِلُ: هنگام وضع حمل آبستن نزديك شد.

=أَرْجَبَ-

إِرْجَابًا [رجب] الرجُلَ: از آن مرد ترسيد، او را بزرگداشت.

=أَرْجَحَ-

إِرْجَاحًا [رجح] هُ: آنرا افزون و سنگين كرد تا كج شد،- لهُ: به او بيش از ديگران بخشيد.

=الأَرْجَح-

[رجح] : افعل التفضيل است، به احتمال بيشتر، به گمان بيشتر، به عقل و خرد نزديكتر؛ «الأَرْجَحُ انّ» و «على الأَرْجحِ» :

به نظر بيشتر و بهتر مى رسد كه ...

=الأَرْجَز-

[رجز] : آنكه به بيمارى رَجَز دچار شود. اين بيمارى معمولًا در شتران با التهاب سرين و لرزش رانها و انبساط

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت