و يا هرم و يا مخروط،- في المَوْشُور و الأُسْطوانَة و المُتوازِي الأَضْلاع و شِبْهُ المُنحرف (ه) : عمود يا خط مستقيم ميان دو قاعده هر يك از آنهاست؛ «ارتفاعُ كوكبٍ ما» (فك) : زاويه پديد آمده ميان افق و مستقيم وصل كننده بين زمين و ستارگان.
ارْتِفَادًا [رفد] : المالَ: مال يا ثروت را كسب كرد و بدست آورد.
=ارْتَفَعَ-
ارْتِفَاعًا [رفع] : مطاوع (رَفَع) است،- الشي ءَ: آن چيز را بلند كرد،- السعرُ:
قيمت گران شد،- النهارُ: روز بلند شد،- من بينهم الخِصامُ: دشمنى و اختلاف از ميان آنها برطرف شد.
=ارْتَفَقَ-
ارْتِفَاقًا [رفق] : بر روى مرفق خود يا بالش تكيه داد، يارى خواست،- بهِ: از آن چيز سود برد،- القومُ: آن قوم با هم به سفر رفتند،- الإناءُ: ظرف پر شد.
=ارْتَقى-
ارْتِقَاءً [رقي] الجبلَ و فيه و اليه: بالاى كوه رفت؛ «ارتقَى العرشَ» : بر سرير و يا تخت سلطنت نشست،- في السُّلَّم: از نردبان بالا رفت؛ «ارْتَقَى في المَرَاتِب» : در رتبه و درجه بالا رفت،- بهِ الأمرُ: به پايان امر يا كار رسيد.
=ارْتَقَبَ-
ارْتِقَابًا [رقب] هُ: او را زير نظر قرار داد،- الْمَكَانَ: بر آن مكان بالا رفت و ديده بانى كرد.
=ارْتَقَشَ-
ارْتِقَاشًا [رقش] : زيبائى و زيور خود را نشان داد و آشكار ساخت،- الجيشُ:
ارتش وارد جنگ شد.
=ارْتَكَّ-
ارْتِكَاكًا [ركّ] : سرگردان شد و لرزيد،- في الأمر: در آن كار شك كرد.
=ارْتَكَى-
ارْتِكَاءً [ركو] عليه: بر او اعتماد كرد.
=ارْتَكَبَ-
ارْتِكَابًا [ركب] هُ: بر آن سوار شد،- الدّيْنَ: وام بسيار گرفت،- الأمرَ: با تهوّر به آن كار پرداخت،- الذنبَ: گناه كرد.
=ارْتَكَزَ-
ارْتِكَازًا [ركز] الشي ءُ: آن چيز در جاى خود ثابت شد،- على العَصَا: بر عصا تكيه زد،- العِرقُ: رگ تكان خورد.
=ارْتَكَضَ-
ارْتِكَاضًا [ركض] : تكان خورد و سرگردان شد،- الجنينُ: جنين در شكم مادرش جنبيد،- الرجلُ في امْره: آن مرد در انجام كار خود سرگردان شد،- تْ خيلهُمُ اليهِ: اسبان خود را بسوى او تاختند،- القومُ في الميدان: آن قوم با هم به ميدان جنگ رفتند.
=ارْتَكَمَ-
ارْتِكَامًا [ركم] الشي ءُ: آن چيز بسيار جمع و متراكم شد.
=أَرْتَمَ-
إِرْتامًا [رتم] : برانگشت خود رشته بست،- تُ زيدًا: برانگشت زيد رشته بستم.
=ارْتَمَّ-
ارْتِمَامًا [رمّ] تِ البهيمةُ: جانوران گياهها را به دهان گرفتند،- ما على الخِوَانِ: آنچه را كه بر سفره بود خورد.
=ارْتَمَى-
ارْتِمَاءً [رمي] : مطاوع (رَمَى) است؛ «رمَاهُ فَارْتَمى» : آن را انداخت پس آن افتاد،- الصيّدَ: بر شكار تير انداخت،- المُتَنَاضلانِ:
آن دو مرد بيكديگر تير انداختند،- على قدمَيْ فلان: آن مرد بر روى دو پاى فلانى افتاد،- تْ به البلادُ: از كشور اخراج شد.
=ارْتَمَزَ-
ارْتِمَازًا [رمز] القومُ: آن قوم از جاى خود برخاستند و بجان هم افتادند.
=ارْتَمَسَ-
ارتِمَاسًا [رمس] في الماء: در آب فرورفت.
=ارْتَمَضَ-
ارْتِمَاضًا [رمض] من الحزن: باطن آن مرد از غم و اندوه سوخت،- لِفُلان: براى فلانى اندوهگين شد،- تْ كبدُهُ: كبد او تباه شد مثل اينكه گونه اى بيمارى آنرا مى سوزاند.
=ارْتَمَلَ-
ارْتِمَالًا [رمل] بالدم: خون آلود شد.
=ارْتَنَحَ-
ارْتِنَاحًا [رنح] : از مستى يا مانند آن خميده شد.
=ارْتَهَسَ-
ارْتِهَاسًا [رهس] القومُ: آن قوم با پريشانى گرد هم آمدند و ازدحام كردند.
=ارْتَهَطَ-
ارْتِهَاطًا [رهط] القومُ: آن قوم با هم جمع شدند.
=ارْتَهَنَ-
ارْتِهَانًا [رهن] الشي ءَ منهُ: آن چيز را از او به رهن گرفت،- بِالأَمر: به آن كار ملزم و متعهد شد.
=ارْتَوَى-
ارْتِوَاءً [روي] من الماء: از آب سيراب شد،- الحبلُ: رسن محكم بافته شد،- تْ مفاصلُهُ: مفصلهاى او درشت و راست شد.
=الارْتِيَاء-
[روأ] : درنگ كردن و انديشيدن.
=أَرَثَّ-
إِرْثَاثًا [رثّ] الثوبُ: جامه كهنه شد،- الثَّوبَ: جامه را كهنه و فرسوده كرد.
=الإرْث-
[ورث] : ارثيه، آنچه را كه مرده براى بازماندگانش مى گذارد.
=الأَرَثُّ-
[رثّ] : آنچه كه فرسوده شده باشد.
=أَرْثَأَ-
إِرْثاءً [رثأ] اللبنُ: شير غليظ و سفت شد.
=ارْثَمَّ-
ارْثِمَامًا [رثم] الفرسُ: سر بينى اسب سفيد شد.
=الأَرْثَم-
م رَثْمَاء، ج رُثْم [رثم] : اسبى كه سر بينى آن سفيد باشد.
=أَرِجَ-
-أَرْجًا و أَريجًا: از آن بوى خوش پراكنده شد.
=الأَرِج-
[أرج] : آنچه كه از آن بوى خوش برآيد.
=أَرْجَى-
إِرْجَاءً [رجو] الصيدَ: از شكار چيزى بدست نياورد،- الأمرَ: آن كار را بتأخير انداخت.
=الأَرْجَاب-
[رجب] : روده ها.
=أَرْجَأَ-
إِرْجَاءً [رجأ] الأَمرَ: آن كار را به تأخير انداخت،- الصَّائِدُ: شكارگر شكارى بدست نياورد،- تِ الحامِلُ: هنگام وضع حمل آبستن نزديك شد.
=أَرْجَبَ-
إِرْجَابًا [رجب] الرجُلَ: از آن مرد ترسيد، او را بزرگداشت.
=أَرْجَحَ-
إِرْجَاحًا [رجح] هُ: آنرا افزون و سنگين كرد تا كج شد،- لهُ: به او بيش از ديگران بخشيد.
=الأَرْجَح-
[رجح] : افعل التفضيل است، به احتمال بيشتر، به گمان بيشتر، به عقل و خرد نزديكتر؛ «الأَرْجَحُ انّ» و «على الأَرْجحِ» :
به نظر بيشتر و بهتر مى رسد كه ...
=الأَرْجَز-
[رجز] : آنكه به بيمارى رَجَز دچار شود. اين بيمارى معمولًا در شتران با التهاب سرين و لرزش رانها و انبساط