فهرس الكتاب

الصفحة 591 من 1009

حرف شانزدهم از حروف مبانى و از حروف نطعى است، كه در حساب جُمَّل معادل 9 مى باشد.

=الطَّائِر-

ج طَيْر و طُيُور و أَطْيَار [طير] : فا، پرنده، آنچه كه بدان فال نيك يا بد مى زنند؛ «سِرْ عَلَى الطّائِرِ المَيْمُون» : دعايى است براى مسافر كه به معناى با پرنده خوش يُمن مسافرت كن مى باشد، بخت و اقبال، روزى انسان، مغز سر،- (فك) : نام ستاره ايست.

=الطَّائِرَة-

ج طَائِرات [طير] : هواپيما، «طائِرَةُ ركّاب» : هواپيماى مسافربرى، «طائِرَةٌ حَرْبيَّة» : هواپيماى جنگى؛ «طائِرَةُ الطَّراد» :

هواپيماى شكارى؛ «الطَّائِرَةُ النَّفَّاثَة» :

هواپيماى جت؛ «الطّائِرَةُ النَّافُورته» : هواپيماى تيز پرواز؛ «الطَّائِرَةُ القَانِصَةُ» : هواپيماى شكارى؛ «الْقَلْعَةُ الطَّائِرَة» : هواپيماى جنگى غول پيكر كه بمبهاى سنگين خود را بر كشور دشمن ريخته و بر مى گردد؛ «عَلَى مَتْنِ الطَّائِرَة» : مسافرت با هواپيما يا از راه هوائي؛ «حامِلَة الطَّائِرات» : كشتى جنگى بزرگى كه داراى فرودگاه است و بر روى آن هواپيماها پرواز مى كنند و يا فرود مىيند.

=الطَّائِش-

[طيش] : سبك عقل،- مِنَ السَّهَام: تيرى كه به هوا رود ولى به هدف ننشيند؛ «رَصَاصَةُ طائِشَة» : گلوله اى كه بدون قصد از اسلحه خارج شود.

=الطَّائِع-

ج طُوَّع و طائِعُون [طوع] : دنباله رو، مطيع.

=الطَّائِف-

[طوف] : فا، شبگرد، نگهبان شب.

=الطَّائِفَة-

ج طائِفَات و طَوَائِف [طوف] : مؤنث (الطَّائف) است، گروهى از مردم، كسانيكه داراى يك عقيده و يا مذهب مى باشند، قطعه اى از چيزى.

=الطَّائِفيّ-

آنچه در ارتباط با گروهى مذهبى باشد؛ «الْخلافاتُ الطَّائِفيَّة» :

اختلافى كه ميان گروههاى متعدد ايجاد شود، اختلافات مذهبى.

=الطَّائِفيَّة-

[طوف] : تمايل به گروهى مذهبى.

=الطَّائِل-

ج طَوَائِل [طول] : نيرومندى، ثروت، فزونى؛ «هَذَا امْرٌ لا طائِلَ فيه» :

كارى است بدون سود؛ «ما هو بطائل أو هو غير طائل» : او پَست و بخيل است (اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود) .

=الطَّائِلَة-

ج طَوَائِل: نيرومندى، ثروت، فزونى؛ «تَحْتَ طائِلةِ» : مشمول حكم يا كيفر است؛ «تَحْتَ طائلةِ المَوتِ» گرفتار مرگ است؛ «تَحْتَ طائِلة الْقَانُون» : او در چنگال قانون و در انتظار كيفر است.

=الطَّاؤُوس-

ج أَطْوَاس و طَوَاوِيس [طوس] (ح) :

طاوس.

=طابَ-

-طِيبًا و طَابًا و طِيبَةً و تَطْيَابًا [طيب] :

گوارا و شيرين و خوب شد،- الشَّيْ ءَ: آنرا لذت بخش و خوب كرد،- عَيْشُهُ:

زندگيش خوب شد،- تْ لَيْلَتُكُمْ: شب را به خوبى و خوشى گذرانيد،- تِ النَّفْسُ بِكذا: دل به چيزى بسته و روح انگيز شد،- تِ الأرْضُ: زمين سبز شد،- عَنِ الشي ء نَفْسًا: آن چيز را رها كرد.

=طابَّ-

مُطابَّةً [طبّ] الأَمْرَ: درباره امر نگريست تا بتواند آنرا انجام دهد.

=الطَّابَاق-

[طبق] : شيشه، آجر بزرگ (فارسى است) .

=الطَّابَة-

توپ بازى. (تركى است) .

=الطَّابِخ-

فا، تب سخت و سنگين.

=الطَّابِخَة-

مؤنث (الطَّابخ) است، سختى گرما.

=الطَّابَع-

ج طَوَابِع: انگشتر، مهر، آنچه بدان خو گرفته باشند.

=الطَّابِع-

فا، و- ج طَوَابع: خلق و خوى انسان، انگشتر، آنچه كه بدان خو گرفته شده باشد.؛ «هذا كلامٌ عَلَيْهِ طابعُ الفَصَاحَة» :

اين كلامى است كه بر آن مهر فصاحت زده شده، نشانه ويژه؛ «طَوَابِعُ البَرِيد» : تمبر پُست؛ «الطَّوابِعُ الأَمِيريَّة» تمبر مالياتى؛ «الطَّوابِعُ القُنْصُلِيَّة» : تمبرهاى مالياتى ويژه كنسولگريها در خارج.

=طابَقَ-

طِبَاقًا و مُطَابَقَةً [طبق] هُ: با آن موافق و مطابق شد،- هُ عَلَى الأَمْر: با او مساوى و برابر شد،- بِالْحَقِّ: به حق اقرار و اعتراف نمود،- بَيْنَ الشَّيْئين: هر دو را به يك شكل درآورد،- بَيْنَ قَمِيصَيْنِ: پيراهنى را بر روى پيراهن ديگر قرار داد،- الرَّجُلُ عَلَى الْعَمَل:

آن مرد ورزيده شد،- المقيَّدُ آن مرد در بند

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت