اتفاق افتاد، براى او به آن چيز حكم صادر شد؛ «رَسَتْ عليهِ المناقصةُ» و «رَسَا عليه المزادُ» :
مناقصه و يا مزايده برايش ثابت و استوار شد،- رَسْوًا بينَ القوم: ميان آن قوم را اصلاح كرد و آرامش داد،- عَنْهُ حَدِيثًا: حديثى از وى نقل كرد،- الحدِيثَ: پاره اى از حديث را براى او ذكر كرد.
دوالهاى بافته يا منگوله ها كه زير حمايل شمشير و مانند آن قرار دهند.
=الرِّسَاعة-
واحد (الرَّسَائِع) است.
=الرِّسَاغ-
ريسمانى كه بر پاى ستور بندند و سر ديگرش به ميخ وصل كنند تا نتواند راه برود.
=الرِّسَال-
پاهاى شتر.
=الرَّسَالَة-
مترادف (الرسَالة) است.
=الرِّسَالَة-
ج رَسَائِل و رِسَالات: اسم است از (ارْسَلَ) ، پيامبرى، صفحه اى كه در آن نثر مرسل و بدون سجع نوشته شده باشد،- البرقيَّة: پيامى است كه وسيله ى تلگراف فرستند.
=الرَّسَّام-
نقاش، چهره نگار.
=الرِّسَامة-
اسم است از (رَسَمَ الأُسْقُف فلانًا) :
اسْقف درجه اى از درجات كليسا را به فلانى داد.
=رَسَبَ-
-رُسُوبًا و رَسَبًا الشَّي ءُ في الماءِ: آن چيز در آب فرو رفت و ته نشين شد،- في الامتحان: در امتحان مردود شد،- تِ العينُ:
چشم به گودى فرو رفت.
=رَسُبَ-
-رُسُوبًا و رَسَبًا: مترادف (رَسَبَ) است.
=الرَّسَّة-
[رسّ] : ستون محكم يا استوار.
=رَسِحَ-
-رَسَحًا: گوشت كفل و سرين او تحليل رفت و كم شد.
=الرَّسْحَاء-
مؤنث (الأَرْسَح) است؛ «امْرَأَةٌ رَسْحَاء» : زن زشت.
=رَسَخَ-
-رُسُوخًا: در جاى خود ثابت و استوار ماند.
=رَسَعَ-
-رَسْعًا العضوُ: آن عضو سست و تباه شد،- تْ عينُهُ: پلكهاى چشم او بهم چسبيد،- الصبيَّ و غيرَهُ: بر دست و يا پاى آن كودك مهره ى چشم زخم بست.
=رَسِعَ-
-رَسَعًا: پلكهاى چشم او تباه شد،- تْ عينُهُ: چشم او تباه و پلكهاى آن تباه و فاسد شد.
=رَسَّعَ-
تَرْسِيعًا: گوشه ى چشم او از طرف بينى تباه شد، خانه نشين شد،- الشي ءَ: آن چيز را چسبانيد،- السيرَ: دوال را شكافت و در ميان آن دوال ديگرى فرو برد.
=الرَّسْعَاء-
«عَيْنٌ رَسْعَاء» : چشم كه پلكهاى آن متغير و فاسد شده باشد.
=رَسَغَ-
-رَسْغًا البعيرَ: مچ دستهاى شتر را با رسن بست.
=رَسَّغَ-
تَرْسِيغًا المطرُ: باران بسيار و فراوان آمد بگونه اى كه مچ پاى ستور در آب فرو رفت،- العَيشَ: زندگى را فراخ كرد،- الكلَام: سخن را تلفيق كرد و بهم پيوند داد.
=الرُّسْغ-
ج أَرْسَاغ و أَرْسُغ (ع ا) : مچ دست يا مچ پاى ستور،- (ع ا) : مفصل يا بند ميان آرنج و پنجه يا ميان ساقه ى پا و قدم.
=الرُّسُغ-
ج أَرْسَاغ و أَرْسُغ (ع ا) : مترادف (الرُّسْغ) است.
=الرَّسَغ-
سستى كه در پاى ستور پديد آيد.
=رَسَفَ-
-رَسْفًا و رَسِيفًا و رَسَفَانًا: همانند شخص پاى بسته راه رفت.
=رَسِلَ-
-رَسَلًا و رَسَالَةً الشَّعرُ: موى سر فروهشته شد،- البَعيرُ: شتر آهسته رفت.
=رَسَّلَ-
تَرْسِيلًا في القراءَةِ: بطور واضح خواند، با تأنى و درنگ خواند.
=الرَّسْبل-
من الشعر: موى فروهشته،- من السيْر: راه رفتن آهسته،- من الإبل: شتر آهسته رو.
=الرِّسْل-
ج رِسَال: جهت بازوى اسب، فراخى و نعمت، نرمى، مهربانى و دوستى؛ «على رِسْلِكَ يا رجُل» : اى مرد. آرام و آهسته باشد.
=الرَّسَل-
ج أَرْسَال: پاره اى از هر چيزى، گروه.
=الرَّسْلَة-
تنبلى و سستى، «هُم في رَسْلةٌ منَ العَيْشِ» : آنان در آسايش و آسودگى زندگى مى كنند.
=الرَّسْلة-
گروه، جمعيت؛ «جَاؤوا رِسْلَةً» :
بطور گروهى آمدند، مهربانى و دوستى و رفاقت.
=رَسَمَ-
-رَسْمًا المطرُ الديارَ: باران خانه ها را خراب كرد و با خود برد و نشانه ى آنها را بر زمين باقى گذاشت،- الكتابَ: كتاب را نوشت،- على كذا: بر روى چيزى نوشت و خطاطي كرد،- دائرةً او قطعًا مخروطِيًّا او خَطًّا مُنْحَنِيًا في مُضَلَّعٍ (ه) : دايره اى يا شكل مخروطى يا خط منحنى در چند ضلعى كشيد بگونه اى كه با ضلعهاى آن مماس شد،- شَارةَ الصَّلِيب: آن مرد مسيحى با حركت دادن دستهاى خود شكل صليب نشان داد،- هُ الأُسْقُف: اسقف به او درجه ى كليسائى داد،- نحوَهُ: با شتاب به سوى او رفت،- لهُ كذا: چيزى را به او فرمان داد،- رَسِيمًا البعيرُ: شتر سخت راه رفت و بر زمين اثر گذاشت.
=رَسَّمَ-
تَرْسِيمًا الثوبَ: جامه را خط كشى كرد،- النَّاقَةَ: شتر را طورى راه برد كه بر زمين اثر گذاشت.
=الرَّسْم-
مص،- ج رُسُوم و ارْسُم: نشان و اثر خانه بر روى زمين، نشانه و علامت، چاه كه در زير خاك فرو رفته باشد، تصوير يا عكس چيزى،- (ف ج) : نقاشى اشياء يا چهره نگارى اشخاص يا مناظر طبيعى و روستائى با قلم مداد يا قلم چهره نگار، چيز غير حقيقى مانند (ارَى وُدَّكم رَسْمًا و ودِّى حقيقةً) : دوستى شما را غير حقيقى و دوستى خود را با شما حقيقى مى بينم؛ «الرَّسْمُ الهَزَلي» : نقاشى كاريكاتور؛ «الرَّسْمُ الشمْسِيّ» : عكس برقى،- ج رُسُوم:
فرمان،- عند اهل الجبايةِ: ماليات و عوارض گمركى كه از كالاها گرفته مى شود و به (المَكْس) معروف است؛ «بِرَسْم فلان» : به مقصد يا بسوى فلانى فرستاده مى شود.