فهرس الكتاب

الصفحة 595 من 1009

؛ «الطَّبائِعُ الأَرْبَع» : چهار طبع مخالف. گرمى و سردى و رطوبت و خشكى.

=الطَّبِيعِيّ-

منسوب به طبيعت است، آنكه هر چيزى را به طبيعت نسبت دهد.

«العالِمُ الطَّبيعى» : دانشمند فيزيك دان؛ «الابْنُ الطَّبيعىُّ» : فرزند نامشروع.

=الطَّبِيعِيَّات-

«علمُ الطبِيعِيَّات» : علوم طبيعى.

=الطَّبِيق-

ج طُبْق: مُرادف (المُطابِق) است.

=طَجَنَ-

-طَجْنًا الشي ءَ: آن چيز را بريان و سرخ كرد.

=طَجَّنَ-

تَطْجِينًا [طجن] الشي ءَ: آن چيز را بريان و سُرخ كرد.

=طَحَا-

-طَحْوًا [طحو] : دور شد، نابود شد،- القَومُ: آن قوم يكديگر را راندند و پراكنده شدند،- الشّي ءَ: آن چيز را انداخت و رها كرد،- بالكُرةِ: توپ را رها كرد، پرتاب كرد.

=الطَّحَا-

[طحو] : زمين هموار و گسترده.

=الطُّحَار-

با ناله نفس كشيدن.

=الطُّحَال-

(طب) : بيمارى سپرز.

=الطَّحَال-

ج أَطْحِلَة و طُحُل و طِحَالات (ع ا) :

اسپرز، سپرز (طحال) .

=الطَّحَّان-

آرد ساز، فروشنده آرد.

=الطِّحَانَة-

آرد سازى.

=الطَّحَّانَة-

مؤنث (الطَّحَّان) است، جنگ، لشكر انبوه، شتران بسيار.

=طَحَرَ-

-طَحْرًا تِ العينُ قذاها: ... چشم خاشاك را از خود بيرون انداخت،- تِ الرِّيحُ السَّحَاب: باد ابر را پراكنده كرد،- طَحْرًا و طَحِيرًا و طُحَارًا: آن مرد با آه و ناله نفس كشيد.

=طَحَلَ-

طَحْلًا هُ: به اسپرز او زد.

=الطحِلَ-

طَحْلًا و طَحَلًا: اسپرز او ورم كرد،- الماءُ: آب گنديد.

=طُحِلَ-

طَحْلًا: از درد اسپرز شكايت كرد.

=الطُّحْل-

عند العامّة: خورده كاه و مانند آن، اين كلمه در زبان متداول رايج است و فصيح آن (الحَثَا) است.

=الطَّحِل-

آنكه اسپرز او متورم است، خشمناك، پُر، آب خزه دار.

=الطَّحْلَاء-

مؤنث (الأَطْحَل) است.

=طَحْلَبَ-

طَحْلَبَةً [طحلب] الماءُ: روى آب خزه بسته شد،- تِ الأَرضُ، زمين يا گياهان سبز و خرم شد.

=الطُّحْلُب-

[طحلب] (ن) : نام گياهى است كه در اماكن مرطوب مى رويد (خزه) .

=الطُّحْلَب-

(ن) : مرادفِ (الطُّحلُب) است.

=الطِّحْلِب-

(ن) : مرادف (الطُّحلُب) است.

=الطُّحْلَة-

رنگ خاكسترى.

=طَحَمَ-

طَحْمَةً عليهِ: بر او پريد و حمله كرد، اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=طَحَنَ-

-طَحْنًا البُرَّ: گندم را آرد كرد،- تِ المَنيَّة القَوْمَ: مرگ آنها را هلاك كرد،- تِ الأَفْعى: مار خود را گرد كرد.

=طَحَّنَ-

تَطْحِينًا [طحن] البُرَّ: گندم را آرد كرد،- تِ المَنيَّةُ القَوْمَ: مرگ آنها را هلاك كرد.

=الطِّحْن-

آرد.

=الطَّحُورَة-

من العيون: چشميكه قيح و خاشاك را بيرون اندازد.

=الطَّحُون-

جنگ، لشكر انبوه، شتران بسيار.

=الطَّحِين-

آرد.

=طَرَّ-

-طَرًّا [طرّ] الماشيةَ: ستور و دام را به سرعت راه برد،- الإِبلَ: شتران را جمع آورى كرد.،- فلانًا: او را راند، اخراج كرد، او را سيلى زد،- الحوضَ: حوض را ساخت و گل اندود كرد،- البنيانَ: بنا را نو كرد،- السِّكّيِنَ: چاقو را تيز كرد.

=،- الشّي ءَ: آن چيز را بُريد،- الثَّوبَ: پيراهن را شكافت،- الْمَالَ: مال را به زور گرفت و ربود؛ «طَرَّ عَقْلَهُ» عقل او را ربود،- طَرّا و طُرُورًا الرَّجُلُ مِنَ السَّطْحِ: از روى بام به زير افتاد،- تْ يَدُهُ: دستش قطع شد،- الشّارِبُ اوِ النباتُ: موى پشت لب يا گياه درآمد،- تِ النّجومُ: ستاره ها روشن شدند.

=الطُّرّ-

ج أَطْرَار: سمت، طرف، لبه، كناره هر چيزى؛ «هو يحمى اطرار البلاد» : او از مرزهاى كشور نگهبانى مى كند؛ «جاؤوا طُرًّا» : همگى آمدند.

=طَرَا-

-طُرُوًّا [طرو] عليهم: از جاى دور نزد آنها آمد.

=طَرَّى-

تَطْرِيَةً [طرو] الشي ءَ: آن را تازه كرد،- الطَّعَامَ: غذا را با ادويه آميخت،- الطِّيبَ: عطر را با ديگر بوهاى خوش آميخت.

=الطَّرَائِف-

لطيفه ها، اصناف بازرگانى نوين ويژه لباسهاى دوخته؛ «طرائِفُ الحديث» : سخنان لطيف.

=الطَّرَائِفيّ-

ج طَرائِفِيُّون: فروشنده لباسهاى نو و دوخته شده (آماده) .

=الطَّرَّاحَة-

فرش چهار گوش يا مستطيل كه بر روى آن نشينند. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الطَّرَّاد-

اسم مبالغه از (الطارد) است، روز بلند، مكان وسيع و- ج طرّادات: كشتى جنگى و سريع السير.

=الطَّرَّادَة-

چفت درب كه از داخل آنرا ببندند.

=الطَّرَّار-

[طرّ] : جيب بُر، دزد.

=الطَّرَاز-

ج طُرُز: روش، اسلوب، شكل، نگار جامه، جائيكه در آن پارچه نيكو دوزند، «هذا على طراز ذاك» : اين به شكل آن است؛ «الطراز الحديث» روش نو؛ «مِنَ الطرازِ الاوّل» از نوع خوب و ممتاز؛ «مِنَ الطراز القديم» : از نوع قديم و گذشته.

=الطَّرَّاز-

آنكه جامه را با نقش و نگار مى دوزد.

=الطَّرَازة-

لباس دوزى و گل دوزى.

=الطَّرَّاش-

گچ كار، اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الطِّرَاف-

بزرگى و بلند مرتبه اى، آنچه كه از كناره هاى كشت برداشت شود،- ج طُرُف: اطاق يا خانه چرمى.

=الطِّرَاق-

ج طُرْق: آهن و مانند آن كه پس از گداختن بر روى سپر و مانند آن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت