فهرس الكتاب

الصفحة 51 من 1009

=أَرْفَدَ-

إِرْفَادًا [رفد] هُ: به او بخشيد، به او يارى كرد،- للدّابَّة: براى ستور زين ساخت.

=الأَرْفَش-

م رَفْشَاء، ج رُفْش [رفش] : آنكه داراى گوش پهن است.

=أَرْفَضَ-

إِرْفَاضًا [رفض] الإبلَ: شتران را در چراگاه رها ساخت،- الوَادِي: بستر دره فراخ شد.

=ارْفَضَّ-

ارْفِضَاضًا [رفض] الشي ءُ: آن چيز پراكنده و نابود شد،- الدمعُ: اشك چشم روان شد، الجرحُ: چرك زخم روان شد،- الوجعُ: درد آرام شد،- تِ الجلسةُ: جلسه بهم خورد.

=أَرْفَغَ-

إِرْفَاغًا [رفغ] لهُ المعاشَ: حقوق يا دستمزد او را افزايش داد.

=أَرْفَقَ-

إِرْفَاقًا [رفق] هُ: با او مهربانى كرد، به او سود رسانيد.

=الأَرْفَق-

[رفق] : شتر كه بازويش بسته شده باشد.

=أَرْفَلَ-

إِرْفَالًا [رفل] : دامن خود را كشيد، تكبّر كرد،- ثِيابَهُ: جامه هاى خود را بلند كرد و دامن كشان راه رفت.

=أَرْفَهَ-

إِرْفَاهًا [رفه] الرجلَ: آن مرد را فراخ حال كرد،- الراعي الإبِلَ: شتربان هرگاه شتران آب خواستند آنها را به آب برد،- تِ الإبلُ: شتران در كنار آب اقامت گزيدند،- القومُ: ستوران آن قوم در رفاه و نعمت بسر بردند.

=أَرِقَ-

-أرَقًا: شبانگاه خواب از چشم او بدر رفت.

=أَرَّق-

تَأْريقًا [أرق] هُ: او را بد خواب يا بيخواب كرد.

=أَرَقَّ-

إِرْقَاقًا [رقّ] الشي ءَ: آن چيز را نازك و رقيق كرد،- العِنَبُ: انگور پر آب و پوسته آن نازك شد،- الواعظُ قلبَه: پند دهنده دل او را نرم كرد،- الرجلُ: دارائى آن مرد كم شد،- العبدَ: آن بنده را صاحب شد.

=الأَرْق-

(ح) : تيره اى از حشرات كه بر كشتزارها افت رسانند كه همان ساس درختى يا سن درختى است كه در زبان متداول بر آن نام (المَنّ) اطلاق شود.

=الأَرِق-

آنكه بهنگام شب خواب از او بدر رود و بيدار ماند.

=ارْقَاطَّ-

ارْقِيطَاطًا [رقط] : در آن نقطه هاى سياه و سفيد بهم آميخته شد.

=الأَرْقامُ-

[رقم] الهنديّة: نشانه هاى اعداد است مانند 1، 2، 3 الخ.

=الأَرْقَان-

[أرق] (طب) : گونه اى بيمارى كه در كشتزارها و مردم ايجاد و باعث زردى و يا سياهى رنگ مى شود. اين بيمارى به (الصَّفِيرة) معروف است.

=الإرْقَان-

(طب) : مرادف (الأَرْقان) است.

=أَرْقَأَ-

إِرْقَاءً [رقأ] الدمَ أو الدمعَ: خون يا اشك را بند آورد و خشك شد.

=أَرْقَبَ-

إِرْقَابًا [رقب] هُ الدارَ: براى آن خانه رُقبى قرار داد، و رُقبى آنست كه كسى خانه اى را به ديگرى واگذار كند و هر يك از اين دو زودتر بميرد خانه از آن ديگرى كه زنده است مى شود،- هُ الرقْبَى: براى او رقبى تعيين كرد.

=الأَرْقَب-

م رَقْبَاء [رقب] : مرد گردن كلفت.

=أَرْقَدَ-

إِرْقَادًا [رقد] هُ: او را خوابانيد،- بالمكانِ: در اين مكان اقامت گزيد.

=الأَرْقَش-

م رَقْشَاء، ج رُقْش [رقش] : آنكه روى پوست بدنش نقطه هاى سياه و سفيد باشد.

=أَرْقَصَ-

إِرْقَاصًا [رقص] هُ: او را وادار به رقص كرد.

=ارْقَطَّ-

ارْقِطَاطًا [رقط] : نقطه هاى سياه و سفيد درآورد.

=الأَرْقَط-

م رَقْطَاء، ج رُقْط [رقط] : آنكه داراى رقطه، خالهاى سياه و سفيد است،- (ح) :

پلنگ.

=أَرْقَعَ-

إِرْقَاعًا [رقع] الثوبُ: هنگام وصله كردن جامه شد،- الرجلُ: آن مرد احمق شد.

=الأَرْقَع-

م رَقْعاء، ج رُقْع [رقع] : احمق بيشرم.

=الأَرْقَم-

[رقم] : قلم، ج أراقِم: خطرناكترين مارها، مارهاى سياه و سفيد، به ماده اين مارها (رَقْشاء) گويند نه (رقماء) .

=أَرَكَّ-

إِرْكَاكًا [ركّ] السحابُ: ابر باران كمى و اندكى آورد،- الحقُّ فلانًا: حق بر فلانى چيره شد.

=أُرِكَّ-

[ركّ] تِ الأرضُ: باران كمى بر زمين باريد.

=الأَرَكّ-

[ركّ] : آنكه در رأى و خرد ضعيف و ناتوان باشد.

=الأَرْكان-

جمع (الرُّكن) است؛ «ثابتُ الأَركان» : آنچه كه داراى پايه ها و ستونهاى محكم و استوار باشد؛ «ارَكانُ الدوْلَة» :

كسانى كه در اداره امور مملكت مورد اعتماد باشند.

=أَرْكَبَ-

إِرْكَابًا [ركب] المُهْرُ: هنگام سوار شدن بر كره اسب رسيد،- هُ: به او ستورى داد كه بر آن سوار شود.

=الأَرْكَب-

[ركب] : آنكه داراى زانوى ستبر است.

=أَرْكَزَ-

إِرْكَازًا [ركز] المعدنُ: در معدن فلز خام يا طبيعى بدست آمد،- الرّجلُ: آن مرد فلز طبيعى بدست آورد.

=أَرْكَعَ-

إِرْكَاعًا [ركع] هُ: او را به ركوع واداشت.

=أَرْكَنَ-

إِرْكَانًا [ركن] اليهِ: به او اعتماد كرد.

=الأُرْكُون-

ج أَرَاكِنَة: رئيس، پيشوا، كشاورز بزرگ. اين كلمه يونانى است.

=الأَرْكيولُوجيا-

به معناى (ارْخيُولُوجيا) است.

=أَرَمَّ-

إِرْمَامًا [رمّ] العظمُ: استخوان پوسيده شد، كهنه شد،- القومُ: آن قوم ساكت و خاموش شدند،- الى اللَهْوِ: به لهو و لعب تمايل پيدا كرد.

=الأُرَّم-

[أرم] : دندانهاى آسيابى؛ «يُحرِّقُ عليه الأُرَّمَ» : از شدت خشم دندانهاى آسيابى را بهم مى مالد.

=أَرْمَى-

إِرْمَاءً [رمي] الشي ءَ من يده: آن چيز را از دست خود انداخت،- هُ عن فرسِهِ: او را از روى اسبش بر زمين انداخت،- تْ به البلادُ:

از كشور رانده شد،- على الخَمْسِين: از پنجاه گذشت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت