فهرس الكتاب

الصفحة 146 من 1009

كشيدن بر آن چيز وادار كرد.

=الأَمْسُ-

ج آمُس و أُمُوس و آماسَ، بالإعْراب:

روزى از روزهاى گذشته.

=أَمْسِ-

بالبناء على الكسر: ديروز.

=الأَمَسُّ-

[مسّ] : اسم تفصيل است، «هو في امَسِّ حاجَةٍ الى كذا» : او نياز مبرمى به آن چيز دارد.

=أَمْسَى-

إمْسَاءً و مُمْسى [مسو] : به نيمه ى دوم روز درآمد. اين واژه متضاد (اصْبَحَ) است. و نيز گاهى از افعال ناقصه بشمار است بسان (كانَ) مانند «امْسَى زيدٌ ضاحكًا» تمام شب را زيد مى خنديد،- امْسَاءً هُ: او را به چيزى وعده داد ولى در آن امر تاخير كرد، او را در كارى يا امرى كمك و يارى كرد.

=الإمْسَاك-

[مسك] : مص، بخل ورزيدن،- (طب) : خشكى مزاج (پيوست) ،- عند الرُّهبان: و در نزد راهبان مسيحى عبارت از خوددارى از بعضى غذاها و خشونت در زندگى براى عبادت خداست.

=الأَمْسَح-

م مَسْحَاء، ج مُسْح [مسح] : آنكه به سوزش زير زانو دچار باشد، آنكه كف پايش صاف و گودى نداشته باشد، كور، مرد يك چشم، مرد بسيار گردش كننده، دروغگو،- ج أَماسِحُ مِنَ الأَرْضِ: زمين صاف و هموار.

=أَمْسَخَ-

امْسَاخًا [مسخ] الورمُ: ورم عضو از بين رفت و بهبودى حاصل شد.

=أَمْسَكَ-

إمْسَاكًا [مسك] هُ: او را گرفت،- به:

به آن آويخت يا چنگ زد،- الشي ءَ على نَفْسِهِ: آن چيز را از خود بازداشت،- اللّهُ الغَيْثَ: خداوند باران را از ريزش بازداشت،- عن الكَلَامِ: از سخن باز ايستاد،- عَن الأَمْرِ: از آن كار دست برداشت و منصرف شد؛ «امْسَكَ عن الطَّعام» :

از خوردن غذا خوددارى كرد.

=الأمْسُوخ-

[مسخ] (ن) : گياهى است از يك ريشه و پرشاخه. ميوه ى آن به اندازه نخود است.

=الأمْسِيّ-

نسبت به (الأَمْس) است بر خلاف قياس.

=الأَمْسِيَّةِ-

[مسو] : متضاد (الأُصْبُوحة) است، «اتيتُهُ أمْسِيَّةَ امْسِ» : ديشب نزد او آمدم، شب نشينى، جشن شب زنده دارى.

=أَمَشَّ-

إمْشَاشًا [مشّ] العظمُ: مغز مكيدنى در استخوان پديد آمد.

=الأَمَشُّ-

م مَشَّاء، ج مُشٌّ [مشّ] من الإبل: شترى كه در چشم آن لكّه ى سفيد پديد آمده باشد.

=أَمْشَى-

إمْشَاءً [مشي] الرجُلَ: آن مرد را راه برد،- هُ الدّواءُ: داروى مسهل شكم او را روان ساخت،- فلانٌ: بچه هاى دام و ستوران آن مرد بسيار شدند.

=الأَمْشَاج-

[مشج] : چركهائى كه در سوراخ ناف پديد مىيد.

=أَمْشَرَ-

إمْشَارًا [مشر] بدنُهُ: اندام او ورم كرد،- الرجُلُ: آن مرد آغاز به دويدن كرد،- تِ الأرضُ: زمين گياه رويانيد،- الشّجرُ: درخت شاخ و برگ تازه برآورد.

=الأَمْشَر-

[مشر] : با نشاط و خوشحال.

=أَمْشَقَ-

إمْشَاقًا [مشق] هُ بالسوط: او را با تازيانه زد،- الثوبَ: جامه را با گِل سرخ رنگ كرد.

=أَمَصَّ-

إمْصَاصًا [مصّ] هُ اللبنَ: او را به مكيدن شير واداشت.

=أَمْصَحَ-

إمْصَاحًا [مصح] اللّهُ مَرَضَك: خداوند بيمارى تو را شفا بخشد.

=الأَمْصَح-

[مصح] : سايه ى ناقص.

=أَمْصَعَ-

إمْصَاعًا [مصع] تِ المرأةُ ولدَها: آن زن به كودك خود كمى شير داد،- تِ الْمَرأةُ بِوَلَدِها: آن زن فرزند خود را بدور افكند،- الطَائرُ بِذَرقِهِ: پرنده فضله انداخت،- القومُ: شير شتران آن قوم به هدر رفت،- العَوْسَجُ: درخت تمشك ميوه داد،- لِفُلانٍ بِحَقّهِ: به حق فلانى اعتراف كرد.

=أَمْصَلَ-

إمْصَالًا [مصل] الغنَم: همه ى شير گوسفند را دوشيد،- مالَهُ: دارايى خود را تباه كرد و در كارهاى بيفايده به مصرف رسانيد.

=أَمَضَّ-

إمْضَاضًا [مضّ] هُ الأمرُ: آن امر براى او بسيار سخت شد،- هُ الجرحُ و نحوُهُ: زخم و مانند آن وى را دردمند ساخت،- هُ جِلْدُهُ:

پوست بدنش خارش كرد.

=أَمْضَى-

إمْضَاءً [مضي] الأمرَ: آن امر را به اجرا درآورد؛ «امضى الحاكم حُكمَهُ» : حاكم رأى خود را اجرا كرد،- البَيْعَ: معامله ى فروش را قطعى كرد.

=الإمْضَاء-

[مضي] : مص،- في اصْطِلاح الكُتّاب وَ التجّار: و در اصطلاح نويسندگان و بازرگانان عبارت از امضاء يا دستينه است كه در زير چك يا اسناد و نوشته ها مى نگارند.

=أَمْضَحَ-

إمْضَاحًا [مضح] عِرْضَهُ: او را كوچك و عيب كرد،- تِ الشَّمْسُ: آفتاب بر روى زمين تابيد،- تِ الابِلُ: شتران پراكنده شدند،- تِ المزادةُ: مشك تراوش كرد و نم پس داد،- عنه: از او حمايت و دفاع كرد.

=أَمْضَغَ-

إمْضَاغًا [مضغ] هُ الشي ءَ: او را به جويدن آن چيز واداشت،- التَّمْرُ: هنگام خوردن خرما رسيد،- اللَّحْمُ: گوشت خوشمزه و خورده شد.

=أَمْطَى-

إمْطَاءً [مطو] الدابَّةَ: سوار بر ستور شد و آن را ويژه ى خود گرفت،- هُ الدابَّةَ: او را سوار بر ستور كرد.

=أَمْطَرَ-

إمْطَارًا [مطر] تِ السماءُ: آسمان باريد،- تِ السّماءُ القومَ: آسمان بر آن قوم باريد،- الرَّجُلُ: آن مرد زير باران شد، پيشانىِ او عرق كرد،- المكانَ: آن مكان را باران خورده يافت.

=امْطَلَّ-

امْطِلَالًا [مطل] الشي ءُ: آن چيز كشيده و دراز شد.

=أَمْعَرَ-

إمْعَارًا [معر] الريشُ أو الشعَرُ: پَر يا موى كم شد،- الرَّجُلُ: آن مرد فقير و بينوا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت