فهرس الكتاب

الصفحة 258 من 1009

الثوبَ و بالثّوبِ: جامه را پوشيد.

=تَعَطَّلَ-

تَعَطُّلًا [عطل] : بيكار شد؛ «تَعَطَّلَ عن العمل» : از كار بر كنار شد،- تِ الْمَرْأةُ:

آن زن بى زيور شد.

=التَّعْطِيل-

[عطل] : مص؛ «مذهبُ التَّعْطِيل» :

مذهب كسانى است كه صفات خدا را نفى مى كنند و منكر آن هستند.

=تَعَظَّمَ-

تَعَظُّمًا [عظم] : تكبر كرد.

=تَعَفَّفَ-

تَعَفُّفًا [عفّ] : عفيف و پارسا شد، تظاهر به عفت كرد،- عن كذا: از آن چيز خوددارى كرد.

=تَعَفَّرَ-

تَعَفُّرًا [عفر] في التراب: در خاك غلطيد،- الشي ءُ: آن چيز خاك آلود شد.

=تَعَفْرَتَ-

تَعَفْرُتًا [عفرت] : آن مرد ديو شد.

=تَعَفَّنَ-

تَعَفُّنًا [عفن] الشي ءُ: آن چيز گنديد،- اللَّحْمُ: گوشت بد بوى شد.

=تَعَقَّبَ-

تَعَقُّبًا [عقب] هُ: او را پيگيرى كرد، او را به گناهى بازخواست كرد،- عن الخَبرِ: در آن خبر شك كرد و دوباره پرسيد، از ديگرى درباره ى آن خبر پرسيد.

=تَعَقَّدَ-

تَعَقُّدًا [عقد] السحابُ: ابر مانند طاق بسته شد،- الإخاءُ: برادرى استوار شد،- الأَمْرُ: آن كار سخت شد،- الدّبسُ: شيره سفت شد،- الرَّمْلُ: شن متراكم و انبوه شد.

=تَعَقَّرَ-

تَعَقُّرًا [عقر] ظهرُ الدابَّةِ من الرحل أو السرج: پشت ستور از زين زخم شد،- الغَيْثُ: باران ادامه يافت،- الرَّجُلُ: املاك آن مرد بسيار شد،- النّباتُ: گياه بلند شد و رشد كرد،- شَحْمُ النَّاقَةِ: پيه شتر در اندامش ذخيره شد.

=تَعَقَّفَ-

تَعَقُّفًا [عقف] العودُ و نحوهُ: چوب و مانند آن كج و خم شد.

=تَعَقَّلَ-

تَعَقُّلًا [عقل] هُ: او را بازداشت و زندانى كرد،- الرّجْلَ: پاى را خم كرد و بر روى پاى انداخت،- الرَّجْلَ او السَّرجَ: پاى را خم كرد و بر قربوس زين نهاد،- الغُلامُ:

آن جوان خردمند شد، تظاهر به خردمندى كرد.

=تَعَكَّزَ-

تَعَكُّزًا [عكز] قوسَهُ: كمان خود را چوبدستى گرفت،- على عُكَّازتِهِ: بر چوب دستى خود تكيه كرد.

=تَعَكَّسَ-

تَعَكُّسًا [عكس] في مِشْيته: بسان مار پيچيد و راه رفت.

=تَعَكَّشَ-

تَعَكُّشًا [عكش] الأمرُ: آن امر دشوار شد،- الشي ءُ: آن چيز ترنجيده شد و درهم فرو رفت،- الشَّعَرُ: موى پيچيده و انبوه شد.

=تَعَكَّفَ-

تَعَكُّفًا [عكف] في المكان: در آن جاى ماند و خود را بازداشت نمود.

=تَعَلَّى-

تَعَلِّيًا [علو] الرجُلُ: آهسته بالا رفت.

=التَّعْلامة-

[علم] : مترادف (العَلّامَة) است.

=التَّعِلَّة-

[علّ] : غذائى كه آنرا اندك اندك خورند.

=تَعَلَّجَ-

تَعَلُّجًا [علج] الرملُ: ريگ انبوه شد.

=تَعَلَّفَ-

تَعَلُّفًا [علف] : به دنبال گياه گشت.

=تَعَلَّقَ-

تَعَلُّقًا [علق] الشي ءَ: آن چيز را آويخت،- الشوكُ بالثّوبِ او الصَّيدُ بالحبالة: خار بر جامه يا شكار در دام آويخته شد،- فلانًا و به: او را دوست داشت و به وى عشق ورزيد؛ «فِيما يَتَعَلَّق بِ» : آن چه كه به چيزى بستگى دارد.

=التَّعَلُّق-

[علق] : مص؛ «ليس لهُ تَعَلقٌ بِهِ» : به او ارتباطى ندارد، به او دخلى ندارد.

=تَعَلَّلَ-

تَعَلُّلًا [علّ] بكذا: به آن چيز خود را سرگرم و مشغول كرد.

=تَعَلَّمَ-

تَعَلُّمًا [علم] : مطاوع (عَلَّمَ) است؛ «عَلَّمْتُهُ فَتَعَلَّمَ» : او را آموزش دادم پس آموخت،- الأَمْرَ: آن كار را محكم و استوار ساخت.

=تَعَلَّمْ-

[علم] ، بصيغة الأمر: بدان. اين واژه از اخوات (ظنَّ) است.

=التَّعْلِيق-

[علق] : مص،- ج تَعْلِيقات و تَعَالِيق:

توضيح يا ملاحظه اى بر نَصّ براى روشن شدن مطلب،- على الأَنْبَاء: پيرامون اخبار، در حاشيه ى خبر، شرح خبر و دانستن علل و موجبات آن.

=التَّعْلِيقَة-

ج تَعَالِيق [علق] : پاورقى كتاب، حاشيه ى كتاب؛ «تَعْلِيقَةُ الثّياب» : اين تعبير در زبان متداول بمعناى گيره ى لباس است.

=التَّعْلِيم-

[علم] : مص، آموزش دادن معارف و دانشهاى مختلف؛ «التَّعلِيمُ الابْتِدَائي» :

آموزش دوره ى ابتدائى؛ «التَّعلِيمُ الثّانوِي» :

آموزش دوره ى دبيرستان؛ «التَّعْلِيمُ العَالي» :

آموزش دوره هاى عالى و دانشگاهى؛ «التّعليمُ المِهَني» : آموزش حرفه اى، حرفه ى معلّم؛ «فلانٌ يُمارِسُ التَّعْليم» : فلانى به معلمى اشتغال دارد.

=التَّعْلِيمَات-

[علم] : دستورات، امريه ها، فرمانها كه به شخص براى انجام كارى يا اجراى آن داده مى شود، دستور العمل كار و نتيجه گيرى.

=تَعَمَّى-

تَعَمِّيًا [عمي] : كور شد، نابينا شد.

=تَعَمَّدَ-

تَعَمُّدًا [عمد] : غسل تعميد كرد (اين تعبير در ميان مسيحيان متداول است) ،- الأمرَ: آهنگ آن كار كرد.

=التَّعَمُّد-

[عمد] : مص؛ «تَعَمُّدًا و بِتَعَمُّد» : از روى قصد و تعمّد.

=تَعَمُّقَ-

تَعَمُّقًا [عمق] في الأمر: در آن كار بسيار دور انديشى و پيگيرى كرد،- في كَلَامِهِ: در سخن خود دقت و مهارت و فصاحت بكار برد.

=تَعَمَّلَ-

تَعَمُّلًا [عمل] لكذا: در آن كار سختى كشيد،- مِن اجْلِ فلانٍ او في حاجَتِهِ:

بخاطر فلانى يا برآوردن نياز او سخت كوشيد.

=تَعَمَّمَ-

تَعَمُّمًا [عمّ] : عمامه بر سر نهاد،- تِ الآكامُ بِالنَّبْتِ: گياهان بر روى تپه بسان عمامه روئيدند،- هُ: او را عموى خود خواند.

=التَّعْمِيم-

[عمّ] : مص، آگهى عمومى، اعلاميه ى عمومى كه معمولًا از طرف دولت و مسئولين امر صادر مى شود؛ «تعميمٌ اداري» : بخشنامه ادارى.

=تَعَنَّى-

تَعَنِّيًا [عني] : خسته شد و رنج كشيد،- الأمرَ: سختى آن كار را تحمل كرد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت